تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی»
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

خر ما از کرگی دم نداشت !

در تاریخ 8 اکتبر در مقاله مستند  نوشتم ، چگونه با بدحجابی مبارزه کنیم؟!

نخست باید بدانیم بدحجابی چیست ؟

بد حجابی عبارت است از به نمایش گذاشتن قسمتی از بدن زن ، چه از زیر لباس با پوشیدن لباسهای تنگ ، یا بدون لباس، که البته هردوی انها سبب تحریک حس ششم! مردان می گردند. پس سوال پیش می اید چگونه می توان از تحریک این حس جلوگیری کرد؟

در این نوشته ثابت کردم که بهترین راه برای مبارزه با بدحجابی اخته کردن مردان است!

 

از آن تاریخ تا کنون مردان و زنان زیادی به وسیله رایانامه[ایمیل به پارسی] با من تماس گرفته ، و اظهار نظر کرده اند. اکثر مردان از پیشنهاد من استقبال شایان نموده اند ، چند نفر از ایشان معتقدند که با این عمل دست کم  می توانیم با خیال راحت با خواهر و مادرمان در خیابان دوش به دوش یکدیگر راه برویم ، یا اگر دخترمان در وسائل نقلیه عمومی هوس کرد سرش را روی شانه ما بگذارد ما را به جرم خلاف شرع بودن

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/10/20ساعت 15:55  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

به دخترم گفتم بیا بغلم! نخواست و نیامد

گفتم بنشین ، ننشست

به اتاقت برو ، نرفت

ساکت شو، فریاد زد

گفتم : اگر برادرت تورا زد!

فرار نکن ، گریه زاری نکن

                     تو هم بزن.

 دخترم به  آغوش آن کس می رود که خود می خواهد

آنجا می نشیند که دلخواه اوست

هر چه دل تنگش می خواهد می گوید

می داند، می تواند تو سری  بزند ، نمی زند

همنشین او می داند !

برای اینکه ، تو سری نخورد!

 دست به روی او دراز نمی کند

دخترم ، همچو  مادرش ، مادرم نیست

              دخترم ناموس مردی نیست

              کم ز هیچ مردی ندارد               

             ترس ز هیچ مردی ندارد.

 

  نوشته شده در  2007/10/19ساعت 22:52  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

در درونم جنجال است

جمعی  در درونم

مستانه عربده می کشند

خنجرها زغلاف کشیده!

یکدیگر را نمی کُشند،

زخمی به خویش و یکدیگر می زنند،

 

سیلی بر رخ خویش ومشت به یکدیگر

چندی افتاده بر زمین

ایستادگان، دست افتادگان می گیرند

در آغوش می کشند.

بوسه بر رخ هم می زنند

 

نمی دانم در درونم چیست، کیست!

نمی دانم  کیستم.

  نوشته شده در  2007/10/18ساعت 20:49  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

دوایی به اسم دمکراسی

به جون شما ماهی نمی شه که از فک و فامیل  در ایران نامه نیاد و انواع و اقسام دارو را نخوان. من هم از دوستان پزشکم می خوام نسخه اش رو بنویسن و میرم از داروخانه می گیرم و براشون می فرستم . خودتون می دونید که هزینه این کار با دعا و قربان صدقه پرداخت می شه.

بعضی وقتها داروهائی می خوان که سال ها است اینجا تشحیص دادن خطرناکه و از رده خارج شده.

( البته تتمه اش را فرستادن آنجا و ممکنه در ناصر خسرو به قیمت گزاف پیدا شه) من هم برایشان می نویسم این دوا دیگر در داروخانه ها پیدا نمی شه. می گویند شبیه اش را بفرست...بگذریم از اینکه کار ما ملت شریف همیشه شبیه سازی است، اصل را فراموش کردیم.

شاید مسئله خاص من نباشه ، شما هم همین مشکل را دارید؟ ولی بعضی وقتها داروهائی از من می خواهند که در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شود.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/10/16ساعت 21:21  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

کاشکی من هم قورباغه بودم.
خسته ، روی تخت خوابم دراز کشیدم . نمی دانم چرا خواب با چشمان من قهر کرده،با خواب می جنگم. به داستان تازه ای که  نوشته ام  می اندیشم .  داستان دریاچه زیبایی ،با قوهای سپید و نیلوفرهای آبی، اینجا و آنجا... در گوشه ای مرغ ماهی خوار ، پا در آب بی حرکت ایستاده تا یک ماهی شکار کند. ماهیگیری پیردر کنار دریاچه  قلاب در آب انداخته و در انتطار صید ماهی است. از دست  وز وز  این پشه  که می خواهد به من نیش بزند، کلافه شده ام. از جایم برخاستم تا او را بکشم . نمیدانم کجا ناپدید شد! دوباره به تخت خواب بازگشتم، باز وز وزش آغاز  شد. چراغ را خاموش کردم و خود را زیر ملافه پنهان نمودم ،بلکه برود. نه ! حالا دور سرم پرواز می کند. خسته ام، خسته!

دوباره به داستانم می اندیشم. دریاچه تبدیل به مردابی شد پر از لجن ! ماهی ها مردند، جایشان را قورباغه ها گرفتند. قوها نمی دانم کجا رفتند. نیلوفرهای آبی تبدیل به خزه شدند و تمام مرداب را فرا گرفتند. آه از دست این پشه! ملافه را یک کمی بالا می کشم تا پاهایم لخت شوند و پشه مقداری از خون مرا بمکد، تا شاید برود و من هم بتوانم بخوابم .

خوشا به حال قورباغه ها که هم در آب می توانند زندگی کنند و هم در خشکی. گلوهای باد کرده قورباغه ها را در ذهن مجسم می کنم ، گویی کنار من خوابیده اند. صدای زننده اشان در گوشم  می پیچد. آه از دست این پشه، خونم را مکیده ، پایم می سوزد ، باز هم دور سرم می چرخد و وز وز می کند!

خیلی از مردم این دنیا هم مانند قورباغه می مانند، با هر محیطی می سازند. این پشه دست بردار نیست. بر می خیزم .چراغ را روشن می کنم. به دنبال پشه می گردم ،. آه...نشسته است توی دفترچه داستان من ، در همان صفحه که من داستانم را نوشته ام . آهسته دستم را به زیر دفترچه می برم ، یکباره آن را می بندم. پس از لحظاتی دفترچه  آرام را باز کرده و چند ورق می زنم . به داستانم می رسم. به آخرین جمله داستانم ، کاشکی من هم قورباغه بودم فراموش کرده بودم پایان داستانم نقطه بگذارم .جای نقطه پایان داستان یک لکه از خون خود دیدم. کاشکی من هم قورباغه بودم
.

 

 

  نوشته شده در  2007/10/13ساعت 0:45  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

این نوشته واقعی است

امروز بعد از ظهر 17 مهر 1386 ــ 9 اکتبر 2007 در شهر leuven   داشتم دنبال آدرسی می گشتم که یکباره از جوانی در حدود 25 سال که با تلفن همراه به زبان فارسی  صحبت می کرد شنیدم ! گائیده شدیم تو این غربت . من که از روبروی او می امدم، بر گشتم و پشت سرش به راه افتادم . او در ادامه گفت :پدرم در اومد. اگه میدونستم گه می خوردم ، پام رو از اون کشور بیرون بذارم. حسین جون مادرت گول این مادر... ها رو نخور. هر چی پول داری ازت می گیرن میارن اینجا ولت می کنن. قاچاقچی بهم گفت من تو را می برم انگلیس ، اونجا دیگه من کاری با تو ندارم. من رو با چند نفر دیگه با هزار بدبختی توی استانبول،داخل یک کامیون لای صندوق های میوه چپوندن تا بروکسل .  اینجا نزدیک ایستگاه قطار، راننده پیاده مون کرد و گفت : یه دقیقه وایسین من می رم زودی بر می گردم. رفت دیگه پیداش نشد. حسین  خودت رو بدبخت نکن . تو رو قسمت میدم به خدا ، به پیر ، به پیغمبر کارو کاسبیت رو ول نکن بیا اینجا . خودت رو آواره نکن. الان سه سال اینجام نه یکی رو می شناسم ، نه زبونشون رو می دونم، دارم دیونه میشم... !

خواهش می کنم این داستان را برای دیگران باز گو کنید.

  نوشته شده در  2007/10/9ساعت 20:39  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

چگونه با بد حجابی مبارزه کنیم؟

مدت کوتاهی پس از انقلاب سال پنجاه و هفت ، بنا به قولی که انقلابیون پیش از آن داده بودند. تمام مشکلات ملت ایران بر طرف گردید. ارزانی جایگزین گرانی سابق شد! تورم وحشتاناک از بین رفت ! بهداشت همگانی گردید!صف بیماران جلوی بیمارستان ها از بین رفت! آموزش و پروش رایگان سبب سواد آموزی و پیشرفت فرهنگ جامعه گردید! تمام دهات ایران دارای راه اسفالت شدند! عده زیادی از مردم دارای خانه شخصی گردیدند! دیگر هیچ کس به انتقاد از حکومت زندانی نمی شود. و با زندانی های جنائی، انسانی بر خورد می شود! دیگر کسی بخاطر بی پولی تنی نفروخت!منشور حقوق بشر به بهترین نحو اجرا می گردد . بیکاری دیگر وجود ندارد! اعتیاد کلا ریشه کن گردید! بحران های خارجی جای خود را به گفتگوی تمدن ها داد! تنها مشکل بد حجابی مانده ، که حکومت با تمام نیروی های سر گوبگر خود  با آن مبارزه می کند ، ولی با کمال تاسف هنوز در این جنگ تن به تن به پیروزی نرسیده است.

 

نخست باید بدائیم بد حجابی چیست ؟

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/10/8ساعت 23:22  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

بیچاره احمدی نژاد!

 

از ابتدای تشکیل  جمهوری اسلامی هر سال هزارن نفر در خیابان های شهر های مختلف ایران به دستور حاکمیت دست به تظاهرات زدند و فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل سر دادند ، و پرچم شان را به آتش کشیدند.

 فریاد مرگ بر کشوری توهین به ملت آن کشور  و پرچم هر کشوری مظهر ملت آن کشور است. آتش زدن آن باز هم توهینی دیگر به آن ملت است. پاسخ آن مرگ بر آمریکا و آتش زدن پرچم آنها سبب شد تا اکنون روزنامه کلموبس دیسیج چاپ شهر کلمبوس دراوهایو، امریکا کاریکاتوری بکشد و ایران را به فاضلابی تشبیه کند که سوسکها تروریست ( یعنی ملت ایران ) از آن بیرون میایند.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/10/6ساعت 14:51  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

پیشنهاد به روزنامه نگاران  ایرانی

یکی از دلیل های مخالفت ایرانیان خارج از کشور با حکومت جمهوری اسلامی( از جمله من) ، درک نکردن نوشتار نشریه های داخل ایران است. و شاید  ایرانیان درون کشور هم همین مشکل را داشته باشند!

 

بارها در این نشریه ها خواندم : دول غربی از آمریکا حمایت می کند. دول عرب بر سر مسئله فلسطین با هم اختلاف دارند . گردهمآئی دول آسیایی در پکن .دول عربی عدم حمایت خود را از تروریسم  به دول غربی و شرقی اعلام کردند...

 

برای من مشکل است که بتوانم درک کنم که واژه "دول" مقصود جمع دولت است ، یا الت جنسی پسر. چنانجه هدف نویسنده جمع دولت است چه بهتر که  " دولت ها "  بنویسد و اگر آلت جنسی پسر است ، دودول!

باید در نظر گرفت ، برای ما که گاهی نوشته های نشریات ایران را برای دول غربی ترجمه می کنیم ، بد درک کردن سبب غلط ترجمه کردن می گردد. امیدوارم که نویسندگان ایرانی به این موضوع بیشتر توجه کنند!!!

  نوشته شده در  2007/10/5ساعت 17:34  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

مسافرت احمدی نژاد و اختلافات خانوادگی

رفتن احمدی نژاد به نیویورک و سخنرانی اش در سازمان ملل، پرسش و پاسخ در دانشگاه کلمبیا نیویورک سبب اختلافات خانوادگی بسیاری در ایران و خارج از کشور گردید. بنا به گزارش  سازرمان تامین اجتماعی ، این مسافرت سبب مناقشه های بسیاری بین افراد خانواده های ایرانی شد. همین منبع اظهار نظر می کنند که در چند روز آینده تعداد درخوست جدائی بین همسران به دلیل این درگیری ها نسبت روزهای گذشته بسیار بالا خواهد رفت.

 

دیروز  به دیدار حاج مصطفی که تازه از بیمارستان آمده بود رفتم . بواسیر ایشان که با موفقیت عمل شده بود، در حالی که  زیر باسن اش  تیوپی طبی قرار داشت ، با آه و ناله برخاست و پس از سلام و احوال پرسی سر جایش نشست. همسر ایشان معصومعه خانم با سینی چای آمد. بعد از تعارفات معمولی حرف به مسافرت احمدی نژآد کشید.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/10/3ساعت 18:24  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

خبر؛ پناهنده شدن تعدای خر ایرانی به بلژیک

تعدای خر که از ایران فرار کرده بودند ، از راه ترکیه با هزار زخمت و دادن سواری زیاد به قاچاقچیان بالاخره به بلژیک رسیدند و تقاضای پناهندگی ارائه دادند. اداره مهاجرت بلژیک به علت آشنا نبودن با زبان آنها، از من برای ترجمه گفت و گوها دعوت کرد.

مرا برای دیدن این هموطنان همرا با کمیسری[از کمیساریای سازمان ملل] به طویله ای  بردند.

خرها با دیدن من اشک شوق در چمشان شان جمع شد ، همه با هم آغاز به عرعر کردند.

کمیسر از من خواست تا به آنها بگویم  ، یک به یک دلیل فرار خود از ایران را بگویند.

 من خواست کمیسر را ترجمه کردم ، و از آنها خوستم تا به صف شوند ، و شرح حال خود را بگویند.

بعد از چند دقیقه بر عکس ایرانیان دو پا بدون شلوغی و جارو جنجال با احترام به یکدیگر پشت سرهم، قرار گرفتند.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/10/1ساعت 19:35  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

آگهی

 

مردی هستم چهل ساله ، از فامیل اصیل ایرانی و با فرهنگ ایرانی . قد نسبتا بلند، وزن متوسط، دکتر در اقتصاد،بدون هر گونه اعتیاد، علاقه مند به ورزش ، موسیقی و نقاشی، شاغل در یک شرکت بزرگ با درآمد خوب ، دارای خانه شخصی  و اتومبیل ، شیک پوش . دارای پای چپ شماره 43 ، مایل ام با مردی با همین مشخصات با پای راست  آشنا شوم ، تا در صورت توافق بتوانیم با هم یک جفت کفش بخریم . علاقه مندان می توانند با من به وسیله ایمیل ... یا تلفن ... تماس بگیرند.

 

 یکشنبه 22 فرودین 1378ــ 11 آوریل 1999ــ از کتاب خر تو خر یا جهان بینی خرــ نوشته خودم

  نوشته شده در  2007/9/28ساعت 23:18  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

ایران مثل بهشته !

 

دوستم ، دکتر الف را سه -چهار روز پیش، بعد از مدت ها در خیابان دیدم. خیلی سرحال بود. بعد از سلام  و احوال پرسی ، رفتیم در کافه ای و نشستیم به صحبت کردن.

گفت : از انقلاب به این طرف ایران نرفته بودم. چند وقت پیش رفتم و دو ماهی موندم. جای تو خالی، خیلی خوش گذشت. بهترین جاست برای تعطیلات و خوش گذرونی. ایران مثل بهشته . دلار داشته باش می تونی رو سبیل آخوندها نقاره بزنی. دلار بده بهترین مشروب رو میارن دم خونه ات میدن. اصلا کاری که با دوسه هزار دلار میشه تو ایران کرد ، تو هیچ جای دنیا نمیشه کرد . یه دختره رو گیر آوردم، خیلی خوشگل ، سال دوم دانشگاه ، باباش هم استاد دانشگاه بود. صیغه اش کردم واسه یک  ماه ، با هزار دلار. البته دو روز هم زیادتر شد، ولی نجیب بود و هیچی نگفت. با هم رفتیم اغلب شهرهای ایران رو دیدیم، بهترین هتل ها رفتیم ، بهترین غذاها و مشروب ها رو خوردیم . میدونی این جوری خیالم راحت بود، محبور نبودم هر جا برم دنبال ... بگردم البته با خیلی کمترش هم می شد، ولی من عادت کردم انتلکتوئلش رو بکنم.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/9/27ساعت 18:52  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

... افزوده می شود

باران که می بارد

لکه های پنجره را می شوید

و باران که بند می اید

آفتاب می شود ، بر پنجره ی خشک

لکه های دیگری بر جای می مانند

 

اما غم ها چنین نیستند

هر غمی بر غمی دگر ، افزوده می شود

غم های گذشته رنگ می بازند

اما فراموش نمی شوند

همچو خطی بر خطی دگر

صفحه ای بر صفحه دیگر

بر دفتر خاطرات غمگین

                 افزوده می شوند.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/9/26ساعت 21:57  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

جدا از هم ،از دو راه دور آمدیم
بر سر دوراهی ای دگر رسیدیم

 

دست در دست هم

به یک راه قدم نهادیم

گاهی شاد و خندان

گاهی غمگین و گریان

به راه خود ادامه دادیم

 

 بر سر دوراهی ای دگر رسیدیم

هر یک به راه دیگری رفت!

 2007- سپتامبر -26 ــ بروکسل

  نوشته شده در  2007/9/26ساعت 17:43  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

بند تنبان ــ ی

نمی دانم کدام هموطن با ذوق و با استعداد و با هوش ما برای اولین بار واژه بند تنبانی ( بی معنی ، بی پایه و اساس ، مزخرف ... ) را برای شعر به کار برد؟ و آیا به سابقه تاریخی آن آگاه بود یا نه ؟ من که فکر نمی کنم! به هر حال روانش شاد...!

به نظر من  ریشه بند تنبان قبل از پیدایش تنبان ( شلوار ) است. روزی که عکاسی برای گرفتن عکس آدم و حوا به بهشت رفت ، و آز آنها خوآست تا کنار درخت سیب بایستند تا از ایشان عکسی بگیرد. آدم، فورا برگی از درخت انجیر کّند و جلوی فلان اش گرفت ، حوا هم در حالی که با یک دست اش مشغول چیدن سیب بود، سریع با دست دیگرش برگ انجیری کند و ناموس اش را پوشاند، و به این ترتیب اولین پایه بند تنبان گذاشته شد. تو گویی فلان آدم الماس کوه نور بود و ناموس حوا صندوق جواهرات سلطنتی انگلستان.[دولت فخیمه!] شعر:

خشت اول چون نهاد آدم کج / تا به آخر هم کند حوا لج . ( این لج بازی هنوز هم ادامه دارد!!!)

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/9/25ساعت 17:59  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است