تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی»
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

برای آگاهی مقام های بلند پایه ایران؛ این نوشته آرزوهای یک جوان  شیعی افغانی به نام حسین است. فکر نمی کنید آرزوی هر فرد ایرانی باشد؟!

 

از زندگی چیز زیادی نمی خواهم

جز کمی درد

که دلبسته ی زندگیم نکند

کمی لبخند

که نا امید به آینده ام نکند

کمی نور

که در تاریکی گم نشوم

و کمی محبت

که دگر قلبی نشکنم

نمی دانم در کشاکش بازی هایم

سنگ به دست

بال چند کبوتر شکستم

نمی دانم مرداب اشکی که پاهایم گرفته

کی غرقم خواهد کرد

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2008/1/19ساعت 23:31  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

از خواب پریدم !

 

خواب دیدم، در بین جمعی!

در کلبه ای زنی ام

درو دیوار زنی

زمین و آسمان کلبه زنی

پنجره نی

 

همه نی می زنند

من هم نی ای برداشتم

در آن دمیدم

نوای خود شنیدم

هیچ شدم

از خواب پریدم

 

دی 1385 ــ ژانویه 2006 ــ از کتاب استکان لب پریده ، نوشته خودم

  نوشته شده در  2008/1/18ساعت 16:1  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

 

از دوران نوجوانی به خاطر دارم  که در بعضی از نقاط تهران، سبزه میدان، توپخانه و کوچه مهران و ... دست فروشی بود. فروشنده داد میزد: حراجی یک قرونه ، مال حاجی یک قرونه ، هرچی بخوای یک قرونه.در بساط شان اغلب مداد، مداد پاک کن ، مداد تراش و اسباب بازی های کوچک و... دیده می شد. من یکبار یک لاک پشت کائوچوئی، به اندازه نصف تخم (ببخشید ) بیضه مرغ که سرش تکان میخورد در کوچه مهران خریدم. تخم بی ادبی است

 

حراج اول ــ یکی در سبزه میدان جوراب و پلوور نخی می فروخت ،ولی  قسم می خورد و داد میزد : پشم خالصه، پشم خالصه. البته این شخص دروغ نمی گفت. دستش در جیب شلوارش بود و...

 

یکبار در میدان توپخانه سر خیابان چراغ گاز دست فروشی  جوراب نایلون می فروخت. یک جفت آن ( اگر اشتباه نکنم) یک تومان بود. سه جفت بیست پنج(ریال ) زار. روی گاری اش بیش از هزار جفت جوراب بود. فروشنده فریاد می زد حراجی ، حراجی. صاحابش ورشکست شد . مفته بخرین ،ببرین. اینها چند نفر بودند که هر کدام به نوبت خریدار و فروشنده می شدند. در حالیکه ده ــ بیست نفری جلوی بساط اینها بودند، یکی از خودشان می آمد و می گفت: مگه  از آب گرفتی که  ارزون  و مفت و مجانی می فروشی. بیست ــ سی جفت
 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2008/1/17ساعت 14:20  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

کجاشو دیدی؟

نوشته زیر گرفته شده از سایت" خلوتگه خاطر" نوشته دوست افغانی من است.

در پاسخ به هوای آلودهء شهر کابل !

چیزی را که من می دانم
:
- در شهر کابل فاجعهء زیست محیطی پدید آمده است

- جمعیت این شهر از سقوط طالبان تا حال، به بیشتر از چهار برابر افزایش یافته
- تعداد موتر ها در شهر ۱۲ برابر افزایش یافت
- اکثریت موتر ها دیزلی اند
- تیل وارداتی به کشور غیر معیاریست
- داش های نان پزی و خشت پزی در داخل شهر فعال اند
- مقدار آکسیجن در شهر کابل به ۱۶ در صد کاهش یافته
- روزانه تقریباً ۱۱۰۰۰۰ کیلوگرام گاز "کاربن دای اُکساید" وارد اتموسفیر کابل می گردد! (حساب ماه و سالش با شما)
- آب و هوای آلوده باعث بلند رفتن درجه حرارت و سرانجام ازدیاد خشک سالی می گردد

- در آینده نزدیک پرواز هواپیما ها مختل خواهد شد
-
ارگانی بنام "ریاست عمومی محیط زیست" در تشکیلات حکومتی
خود داریم!

 

با پوزش از خوانندگانم ! با خواندن مطلب بالا به یاد داستانی افتادم.

 

آورده اند که دامادی در شب زفاف با عروس خانم به حجله رفت.چون عروس روی کمی باز نمود، داماد صورت عروس پر از آبله بدید وگفتا:تو که صورت ات آبله دارد. عروس خانم با لکنت زبان تته پته کنان گفت کجاشو دیدی!

چون عروس چشم بنماد. داماد چشم عروس چپ بدید وگفتا : تو که چشمت هم چپ است. عروس خانم گفتا:
ادامه مطلب
  نوشته شده در  2008/1/15ساعت 17:9  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
 یک درد دل؛ معرکه گیر و میمونش

جرج بوش و سرگوزی

این چند روز یک فکر تو مخم مرا رنج می دهد و تا ننویسم راحتم نمی گذارد ونمی توانم به موضوع دیگری بیاندیشم .

 

از زمانی که نیکلا سر گوزی رییس جمهور فرانسه شده، و بعنوان اولین کار به دست بوسی مرشدش ، جرج  دو تا و بوش رفته، و از آن سوی پذیرائی شاهانه ای از معمر قذافی کرده است. یاد دوران کودکی، فیلم تارزان و میمون اش و همچنین یاد معرکه گیران با میمون شان در تهران افتادم .

 

خانه ما کوچه دردار ، خیابان ری  نزدیک میدان شوش و سینما دماوند بود. این سینما فیلم تارزان و با ارتیست معروفش جانی ویس مولر ، و فیلم  صاعقه ، ساموسون دلیله، لورل و هادری را اغلب نشان می داد.  این دست تان باشد!

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2008/1/12ساعت 19:33  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

ما تنها آواره نشدیم !

 

ده ها سعدی وحافظ

خیام و بوعلی و بسیاری دیگر

در هر بقالی و چقالی و کبابی

در این کشور و در آن کشور

در این شهر و آن شهر

در ده کوره های این دنیا

پناهنده و آواره شدند

در این انقلاب

          ما تنها آواره نشدیم !

  نوشته شده در  2008/1/12ساعت 1:5  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

آبرو ، غیرت ، وجدان بیدار !

دو-سه هفته پیش  مهمان یکی از دوستان بودم که پسر عمویش در تهران ازدواج کرده بود، و او هم بدین مناسبت به ایران رفته بود. سخن گفتیم از  اوضاع افتضاح ایران ، فقر ، گرانی وحشت آور،تعداد زیاد بیکار و معتاد به مواد مخدر ، صف های دراز برای خیلی از مواد مورد احتیاج مردم، و احتکار آن به وسیله وابستگان رژیم  . وضع اسفناک عبور مرور اتومبیل ، رانندگی کردن مردم به طور وحشتناک ، عدم آزادی ، تعداد زیاد زندانی های بدون دلیل، به ویژ روزنامه نگاران و دانشجویان به جرم واهی ی اقدام علیه امنیت ملی ، صد برابر بدتر شدن اوضاع از وقتی که احمدی نژاد سر کار آمده و هجوه هایی در باره او و طنز های دیگر ، که یکی از آنه را با یاد دارم.

 

اهالی اصفهان تلفن می کنند به دفتر رهبری  می گویند : یک امام جمعه برای ما بفرستید.

ــ پس امام جمعه قبلی چه شد ؟

ــ کشتیم ، امامزاده درست کردیم.

 

ازخوانندگانم خواهش می کنم در پیوندهای من به پیوند کاکه تیغون نویسنده افغانی توجه کنند.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2008/1/9ساعت 22:2  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

قدر گوهر ، گوهری

 

شمع را به خورشید هدیه می کنم

جرقه  به شعله آتش

شاخه گلی به گلستان

جرعه می به میخانه

قطره به دریا

سنگ ریزه به کوه

 

قدر زر ، زرگر شناسد

             قدر گوهر ، گوهری

 

و ، این به صدرالدین الهی. دوشنبه 17 دی 1386 ــ 7 ژانویه 2008

  نوشته شده در  2008/1/7ساعت 23:35  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

ترور بی نظیر بوتو

در باره کشته شدن خانم بی نظیر بوتو مطالب مختلفی خواندم . بسیاری از آنها به هم شبیه بود.  مقاله بروانی نویسنده افغانی به نطرم  جالب آمد. چون بیشتر در باره رابطه خانم بی نظیر بوتو ، با افغانستان است. برای آگاهی به این دنبالک"ترور بینظیر بوتو و پرچم نیمه افراشتۀ افغانستان" مراجعه کنید.
اردوخانی بروکسل

  نوشته شده در  2008/1/5ساعت 12:41  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

منِ خر فهمیدم، آمریکا هنوز نمی فهمد !

 

حکوت ایران با یک تفاوت کوچک مانند آمریکا  فدرال است. کشور آمریکاهر ایالت در امور داخلی خود تا اندازه ای مستقل است، ولی تصمیم نهائی با دولت فدرال ، و با ریاست جمهور است.

 

 دولت ایران ، دولت در دولت است، و هر وزارت خانه، هر ارگان، و حتی هر قاضی و امام جمعه ای نه تنها مستقل است ، بلکه در کار یکدیگر کارشکنی و دخالت هم می کنند . امام جمعه اردبیل در باره  سیاست خارجی در نماز جمعه اظهار نظر می کند. امام جمعه اصفهان در باره صید ماهی، و اکثر مقامات بدون مسئولیت  در باره فلسطین و اشغالی. ولی تمام امور زیر نطر ایت آلله خامنه است. ایشان هستند که  حرف آخر را می زنند.

رئیس جمهور مجبوب ما آقای محمود آحمدی نژاد بارها گفتند: اسرائیل باید از روی زمین محو شود. ولی رهبر معظم انقلاب یک بار چنین جمله ای نفرمودند. چون ایشان می داند که این حرف بی معنی است.

 

آیت الله خامنه ای، با داشتن مشاوران بسیاری ، مشاور سیاسی داخلی ، خارجی ، مالی ( با داشتن قدرت مالی عظیم غیر قابل تصور) مشاور علمی،  نظامی، امنیتی، بهداشتی ، فنی...و بزرگترین دولت در این دولت هاست و در ضمن ناظر بر کار دیگر دولت ها نیز است.

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2008/1/4ساعت 21:31  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

این چند روزه !

درود به دوستان و خوانندگان نوشته هایم. شب 4 دی 1386ــ 26 ژانویه  2007  به مدت یک هفته به دیدار دوستان در لندن رفتم . جای شما خالی، خوش گذشت. به ویژه شبی که با دوستان نازنین ام اسماعیل خویی و عسگر آهنین گذراندم.

در این مدت می خواستم به مخ ام مرخصی بدهم ، ولی او مانند خری پر کار و چموش لگدپرانی می کرد و مرا  راحت  نمی گذاشت. هر ساعت موضوعی پیدا می کرد و من یاد داشت  می کردم.

در این چند روز یک بیست چهار ساعت تب شدید داشتم. خواب به چشمانم را پبدا نمی کرد، در رویا بودم. در این  حالت، دلنشین ترین صدای نی ، همرا با آواز ، بشنو از نی چون حکایت می کند. و زیباترین رقص در مکانی که تنها در خیال می گنجد دیدم. و اکنون هم که مشغول به نوشتن هستم صدای آن نی و آواز و اگر لحظه ای چشم بر هم بگذارم آن رقص در نظرم مجسم می شود. و فکر نمی کنم هرگز آن را فراموش کنم. کوشش می کنم تا آنجا که نیرو دارم آن صحنه را بنویسم و شما را در این لذت با خود شریک کنم. مطالب دیگری  یاد داشت کرده ام؛

اطلاعیه

هموطنان عزیز داخل ایران آسوده بخوابید و ازبرگزاری انتخابات مجلس شورای اسلامی هیچ گونه نگرانی به دل راه ندهید که ما مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور بیداریم ، و گوش به زنگ فرمان ما باشید تا بگوئیم رای بدهید یا ندهید. و، به چه کسانی رای بدهید. چون ما روشنفکران  هر چند ده ها سال است که از آنجا دوریم ، ولی بهتر از شما به اوضاع  ایران  و جهان آگاه هستیم.  لنگش کن...

سازمان اراذل و اوباش خارج از کشور. بازماندگان انقلاب با شکوه  بیست هشت مرداد.رئیس و پایه گذارسازمان . ابوالفضل اردوخانی

 

آه پزشک نازنین ام . شعری از خر پیری به پزشک معالج خود.

  

چرا یکی از سران اکثریت که نامش را نمی خواهم بیاورم به نام " علی پورنقوی "پیشنهاد کرده که هفتصد هزار نفر خود را نامزد وکالت در مجلس شورای اسلامی نمایند؟

 

سپاسگزاری از مجاهدین خلق

 

مشکل زن و چپ و فمینیست بودن !

 

در خواست من از آمریکا !

 

من آدم بدبختی هستم . چون هیچ کس مرا آدم حساب نمی کند !

 

آیا در کشوری با حکومت استبدادی می تواند روشنفکر بپروراند ؟

  نوشته شده در  2008/1/3ساعت 15:23  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

 آه ای پزشک نازنینم

نمی دانم تو با من چه کردی  

تمام درد من را درمان نمودی

کمرم بود چون کمان رستم

تو با یک میله راستش نمودی

شکمِ چون خمره ام می داد عذابم

شکافتی و دوختی و صافش نمودی

دو بیضه بود چون ماست در کیسه

تو بالا بردی و جمع اش نمودی

آه ای پزشک نازنینم

ز بینی و چشم بود آبی سرازیر

تو با لیزر هر دو را خشکش نمودی

دو لوچه بود آویزان روی چانه

تو همچون دو قیطانش نمودی

دندان های سیاه و سبز و زرد را

تو چون مرمر، سپیدشان نمودی

تن و سر من بود چون سر تو گّر

تو با پمادی پر از مویش نمودی

دو زانو دو ارنجم بود کج و خم

نمی دانم  چگونه  راستش نمودی

فلانم که  دائم چرت می زد

تو ویاگرا مرا تجویز نمودی

چو گفتم وصف تو بهر دوستان

همه از من تقاضای نشان تو نمودی

آه ای پزشک نازنینم

نمی دانم با من چه کردی

سپاس از تو ،مرا جوان نمودی

13 دی 1386 ــ 3 ژانویه 2008

  نوشته شده در  2008/1/3ساعت 15:17  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

ولگرد

مهر ورزی ، نوشته است !

 

راستی  می دانستی
هیچ سگی ولگرد نیست

 

چرا مهربانم ،  ولگرد است،زمانی که هدفی ندارد، وظیفه ای ندارد.لانه ای ندارد،کسی به او توجه نمی کند،وجودش نادیده گرفته می شود،سنگ اش می زنند،حتی با نگاه ،تحقیرش می کنند،از او دوری می جویند،گرسنه و تشنه می گردد، ولگرد است.

و
زمانیکه دولت در اندیشه مردم نباشد و  فقر و فحشا و رشوه و زور... بی اندازه گردد، و اضافه بر آن آینده ای نداشته باشیم  .  ماهم  مانند سگ ! ولگردیم .

4 دی 1386 ــ 25 دسامبر 2007

 

  نوشته شده در  2007/12/25ساعت 11:50  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

مسجد نساخته !

 منت خدای را عزو وجل که شکم ام سیر است و نه از  دیدگاه مالی  و  اندیشه ای( جز به آرمان روان شاد دکتر محمد مصدق ) به هیچ گروهی وابستگی ندارم. آنقدر در این کشور بلژیک کار کرده ام، تا سر پیری بتوانم زندگی بخور و نمیری داشته باشم. وبدون هیچ گونه رودربایستی به خاطر این یا آن گروه یا این حزب و آن دسته ننویسم .هر چه می اندیشم می گویم و می نویسم . به گفته ها و نوشته های دیگران توجه می کنم ، پس از نشخوار، تجزیه و تحلیل در مخم ، ممکن است تغییر عقیده بدهم.

 

 نزدیک سه ماه به انتخابات دوره هشتم مجلس شورای ملی ایران مانده است . احزاب و گروه های گوناگون اپوزیسیون خارج از کشور شروع کرده اند به گفتن اینکه چهل میلیون ایرانی داخل کشور که حق رای دارند چه باید بکنند.

 

گیریم که نمایندگان پیشاپیش دست چین شوند، و در انتخابات هم تقلب شود ، ولی این بدین معنی نیست که یک به یک  شهروندان ایرانی داخل کشور  از حق خود بگذرند. و به خواست اپوزیسون رای بدهند یا ندهند.

 

از دیدگاه من در استبدادی ترین کشورها  اگر حکومت رای  ملت ، اساسی ترین حقوق مردم را پایمال کند ، ولی رای دادن برای هر شهروند یک وظیفه ملی است . با این گفته من تنها اندیشه خودم را بیان می کنم. و هیچ گونه وظیفه ای برای کسی معین نمی کنم.

می گویند : مسجد نساخته ، گدا درش نشسته.  من می گویم : مسجد نساخته مؤذن [ها]اذان می گن.  

خارج از مسجد هم می شود اذان گفت. ولی شنونده چندانی ندارد

 

23 دسامبر 2007  ــ 2 دی 1386

  نوشته شده در  2007/12/23ساعت 20:14  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

زندگی با یک گاو!

گفت : اردوخانی ، از او جدا شدم . از دست اش راحت شدم. یک عمری را با یک گاو زندگی گردم .بچه هایم دیگر بزرگ شده اند . سروسامان پیدا کر دند . دکتر فیزیک بود. استاد دانشگاه . فرق ذبیح االله منصوری و ذبیح الله صفا را نمی دانست. می گفت: ادبیات ایران را نمی شناسم به این دلیل که من در اروپا تحصیل کردم . از نویسندگان اروپا هم کسی را نمی شناخت. به سینما و تاتر هم علاقه نداشت. به سیاست هم کاری نداشت. از زیبائی لذت نمی برد. زشتی هم رنجش نمی داد. تا دلت بخواهد حسود بود ، به  پسر و دخترش هم حسودی می کرد. دیگران که جای خود داشتند.

عشق بازی دو کبوتر هم رنجش می داد و به آنها هم حسودی می کرد.نه مادر و نه پدرش اینگونه نبودند. با نگاهش بدترین ناسزا ها را به ما می گفت. با بهترین واژه ها بدترین تهمت ها را به ما می زد . پشت سر نزدیک ترین بستگانش بد می گفت. پس از مدت کوتاهی که با او آشنا شدم فهمیدم که یک حیوان است . ولی به خود گفتم : کسی که در فیزیک نابغه باشد می تواند خیلی چیز ها را بیاموزد. مثل حیوانی گرسنه غذا می خورد. فکر نمی کرد که بقیه هم سر این میز آدم هستند. غذایش را تند می خورد بلند می شد. خسیس بود خسیس . اصولا مردهای ایرانی خسیس نیستند. اگر برای خانواده خود خسیس باشند، برای رفقایشان دست و دل وبازند. ولی این نه ،خدای ناکرده اگر یک قهوه به کسی می داد. صد بار تکرار می کرد.

چندین بار خواستم رهایش کنم . پیش بچه ها ، آن موقع که کوچک بودند، به گریه می افتاد و التماس می کرد. بچه هایم به گریه می افتادند. دفعات آخر وقتی به گریه می افتاد، بچه ها می خندیدند. آخرین بار گفتم گریه ات مانند شرشر دوش ، یا صدای باران از ناودان است. دیگر اثری روی من ندارد.

 

دوسه ماه بعد از جدایی مان رفت ایران زن گرفت. معلوم است آقای دکتر ... استاد دانشگاه . بعد از اینکه با زنش به اینجا آمد. خیلی پز می داد . خانم ... همسر مرحوم فلانی. خواهر فلانی ، دختر فلانی. زنش یک سال بیشتر تحمل اش را نکرد و به بهانه دیدن بردارش که در آمریکا زندگی می کرد ، رفت و دیگر هم نیامد. یک روز هم به من تلفن کرد و گفت: خانم ! تلفن کردم که فقط بپرسم ، چگونه توانستید عمری با یک گاو زندگی کنید؟ من شما را تحسین می کنم. نزدیک خانه برادرم مزرعه ای است با چندین گاو . من پیش از این گاوها را دوست داشتم . یا دست کم به آنها نمی اندیشیدم ، حالا من از گاوها بیزارم . به ویژه از گاوهای نر. 

 

22 دسامبر 2007  ــ   اول دیماه 1386

  نوشته شده در  2007/12/22ساعت 18:19  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است