تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی»
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

به دنبال او!

 

یکبار ، دو بار، سه بار، گفت!

اگر ترکم کنی می میرم،

ترکش کردم.

افتاد.

دست به سویم دراز کرد،

دستی از دور، تکان دادم.

برخاست، به دنبالم آمد، گفت؛

اگر ترکم کنی نمی میرم!

به دنبال ات می آیم.

 

زندگی کوره راهی باریک است

دست در دست هم

گهی ، او به دنبال من،

گهی من به دنبال او...

 

10 مرداد 1378 ــ 31ژوئیه 2008 بروکسل

  نوشته شده در  2008/7/31ساعت 16:26  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

اسیر چشای تو !

 

زن ــ کجا میری ؟

مرد ــ می رم پیش رفقا.

زن ــ پیش اونا؟

مرد ــ آره پیش اونا. آخه قربونت برم ، من از اونام . روز اول که خاطر خات شدم، گفتم که من از اونام. گفتی همین طوری دوست دارم، هرکی میخوای باش، خودت باش، خودت بمون ، نقش بازی نکن. بیســـت پنــــــج سال  پیش خاطر خات شدم، به مولا قسم ، امروزم عاشقتم ،چاکرتم، همون بودم، همون موندم.

زن ــ یه دفعه هم منو با خودت ببر.

مرد ــ قربونت برم ، اونجایی که من میرم جای تو نیست ، تازه جای مهمی نیست. به خدا قسم حلوا خیر نمی کنن.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2008/7/29ساعت 23:25  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است