تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی»
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

 

 خجالت نکشید! شما هم من رو مثل همه کچل خان صدا کنید. من از وقتی که به یاد دارم کچل بودم.  تا سن دو سالگی مثل همه بچه ها مو داشتم ، ولی یک دفعه موهایم شروع  به ریختن کرد! بدون اینکه مرض کچلی بگیرم. در حقیقت سرم کچل نشد، بلکه تاس شد! چند تا عکس خودم را پیش از دو سالگی با پدر و مادر یا تنها در حال خندیدن دیده‌ام، وگرنه باور نمی کردم که من هم یک روزی مو داشتم. بچه‌های دیگر هم  بودن، که از سن هفت-هشت سالگی به بعد دچار مرض کچلی می شدن، خدا آن روز را نیاره! سرشون رو برق می انداختن، با تنتور یود می شستن، با صابون سوبلمه که بوی گندی داشت می شستن. مادرم می گفت شانس آوردیم که دختر نبودی وگرنه نمی دانستیم چه خاکی به سرمون بریزیم! من هیچ وقت با سر بی مویم مشکلی نداشتم، این مشکل مادرم بود.

 برای درمون تاسی‌ام ، مادرم اول به دکتر و دوا رو آورد. چون دید چاره‌ نکرد، با دواهای خونگی شروع کرد. از جمله موهای سر خواهرم  را در پارچه خیس می ذاشت و به سر من می بست. مثل کوزه کوچکی که برای شب عید روش جوراب کشیدن و تخم گشنیز یا تخم شاهی


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2008/8/20ساعت 22:56  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است