تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی»
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 
احمدی نژاد انتخاب شده چه کسانی است؟

 هفته پیش داشتم می رفتم برای تظاهرات جلوی سفارت ایران، حاج محمود را دیدم. (البته این حاج محمود را با حاج محمود احمدی نژاد عوضی نگیرید.) پس از سلام و احوالپرسی گفت: کجا میری؟
ــ میرم جلوی سفارت ایران، تظاهرات برای همبستگی با مردم ایران. میای بریم؟
ــ من بیام تظاهرات؟ بین خودمون باشه، با تمام احترام و عزتی که واشه شما دارم، باید بگم خیلی خری!
ــ چرا خرم؟
ــ خیلی نفمهی، خیلی بی شعوری، خیال می کنی با اون مزخرفاتی که می نویسی، خیلی سرت میشه، ولی به اندازه یک موی محمودی خودمون( یعنی محمود احمدی نژاد) سرت نمیشه.( البته واضح و مبرهن است که فحش خور ما ملسه.)
ــ آخه بگو ببینم چرا من خر و بی شعور و نفهم ام؟ کسی که به ما ن... بود کلاغ ... دریده بود.
ــ  لیاقت ات  همون کلاغ ... دریده است. مرد حسابی بلا نسبت، من سالی ده ماه تهرونم. پسرام تو بازارن. از وضع بازار تهرون هم خبر دارم، تو این سی سال انقلاب وضع همه مردم خراب شده، به جهنم، چشمشون کور، جز بازاری ها. یه قرون گرون تر می خرن، یه تومن گرونتر می فروشن. یه تومن گرونتر می خرن، ده تومن گرونتر می فروشن. یه وقت می بینی، پودر ظرف شویی نیست، خدا رو شکر تریاک فراوونه،


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2009/7/22ساعت 21:30  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

من به سهم خود از شما هموطنان داخل کشور شرم دارم! 

هموطنان داخل کشور؛ این جنبش شما علیه حکومت استبدادی، این آزادی خواهی شما، برنتابیدن تحقیر حکومت، و اینکه یکبار دیگر ثابت کردید حکام ایران منتخب شما نیستند، تحسین جهانیان را بر انگیخت. حرکت شما، ما خارج نشینان را امیدوار کرد به اینکه؛ آینده ایران در دست عده ای که با دروغ، زور، رشوه، سفسطه بافی و اندیشه های واپس مانده حکومت می کنند، نخواهد ماند. شما برادران، خواهران و فرزندان هموطنم مدت ها صبر کردید تا در موقعی مناسب بر ضد این حکومت فاسد به پا خیزید. با دل و جان به شما شادباش می گویم. در عین حال با تمام وجود برای شما هموطنانم غمگینم که برای به دست آوردن آزادی، خون می دهید، چماق می خورید، تن تان کبود و زخمی می شود، به زندان می روید، شکنجه می شوید، ولی باز فریاد می زنید: "آزادی، آزادی، آزادی..."

من این نوشته با عنوان "من به سهم خود از شما  هموطنان داخل کشور شرم دارم" آغاز کردم، چرا؟ 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2009/7/21ساعت 11:39  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

آقای خامنه ای دستم به دامن عبای  شما !

 شاید بپرسید چرا دست به دامن خدا نمی شوم؟ طی هزاران سال، حکومت های استبدای به مال و ناموس ملت ما تجاوز کردند، کشتند، شکنجه دادند، زندانی کردند و سرزمین مان را غارت کردند. ملت دست به دامن خدا شد، ولی خدا کاری نکرد، دست به دامن پیغمبران و امامان  شد، کاری که از دست خدا بر نمی آمد، چگونه از دست برگزیدگانش بر می آمد؟ از آنها هم هیچ کاری بر نیامد.

آقای خامنه ای! بدین جهت حالا دست به دامن شما، آخرین امام زنده می شوم، و پرسشی از شما دارم.؛ آیا این احمدی نژاد آنقدر برایتان عزیز است که حاضرید صدها جوان را بکشید و هزاران را زخمی و زندانی کنید؟ تنها به این خاطر که او در مقام ریاست جمهوری بماند؟!
مگر در چهارساله گذشته چه گلی برسر ملت ما زد که بعد از این بزند؟ مگر حاصل این چهار سال، جز فقر و خرابی و گرانی و بیکاری و ... بود؟
فکر نمی کنید اگر این فرزندخوانده دلبند شما ذره ای وجدان داشت، وقتی می دید این همه مخالف دارد و جوان ها به خاطر بودن او در این مقام کشته، زخمی و زندانی می شوند، استعفا می داد؟ آقای خامنه ای! از که و از چه ترس دارید؟
 

آقای خامنه ای! این پرسش  من و هزارن ایرانی در داخل و خارج کشور است که امیدوارم پاسخی قانع کننده به آن بدهید.

27 تیر 1388 ــ 17 ژوئیه 2009 ـ اردوخانی ــ بروکسل

  نوشته شده در  2009/7/18ساعت 15:28  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

بز گر!

یک بز گر همه را گر می کند؟!
استبداد می گردد،
بز گر پیدا می کند.

ب
ز گر هم ریش دارد.
می خندد،
ملتی را مسخره می کند،
دمبش در هواست.
همه جایش پیداست،

بز گر دور ایران می گردد،
بجای بع بع "عرعر" می کند.
همه را بز می داند.
شاخ می زند.
سرزمینی را خراب می کند.
ثروت ملتی را بر باد می دهد.
مردمی را به بند می کشد.
دروغ می گوید،

خیال می کند،
همه را خر می کند! 

26 تیر 1388 ــ  17 ژوییه 2009 ــ اردوخانی ـ بروکسل

  نوشته شده در  2009/7/17ساعت 11:35  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

به مناسبت مراسم بزرگداشت سهراب اعرابی*

 من هم پدرم!!

در گوستان قدم می زنم. می بینم: چندی از کسانی که همسن من اند، به دیار ابدی پیوسته اند. هر چند برای فرزندان آنان غمگین و دردناک است، ولی می‌پذیرند که این یک حقیقت است. پیرها از این دنیا می روند و جوانان جایشان را می گیرند. با گذشت زمان، غم و درد از دست دادن پدر و مادر رنگ می‌بازد و تنها خاطرات خوب و بد آنها به یادگار می ماند.  زندگی آرام ــ آرام، مسیر طبیعی خود را از سر می گیرد. ولی زمانی‌که پدر و مادری، فرزند خود را به وضع وحشتناکی که حتی خیالش برای یک انسان با وجدان دردناک است، از دست می‌دهند، غم و درد ابدی خواهد بود. انگار خنجری در سینه فرو رفته دارند.

من هم پدرم!! با آگاهی از کشته شدن سهراب اعرابی، و همه جوانان وطنم به دست دژخیمان نظام جمهوری اسلامی "خنجری در سینه فر رفته دارم"، درد می کشم، رنج می برم، با شما همدردم و محتاج همدردی!! 
 

از نخستین روزهای انقلاب اسلامی، کشت و کشتار جوانان آغاز شد. درخت این انقلاب با خون سیراب می شود.

خون های ریخته، بر دگر خون های ریخته. لکه های خون بر لکه های خون دیگر. حلقه‌ای بر حلقه‌ای دگر.  نام انسانی که تنها  وتنها می خواسته آزاد باشد. خواسته و رای‌اش به حساب آید. و بر پشت هر حلقه، نام‌ ننگین دژخیمی که تکرار می شود.  زنجیره‌ی کشتار، از همان اولین روز انقلاب آغاز شد و هنوز هم ادمه دارد. تا کی اما درخت انقلاب باید با خون جوانان سیراب شود؟ چه زمانی دو حلقه نخستین و آخرین این زنجیر به‌هم می پیوندند، تا حلقه دیگری نتوان بدان افزود؟ 

من هم پدرم!! خنجری در سینه فرورفته دارم. درد می کشم، رنج می برم، با شما همدردم و محتاج همدردی!!  

  نوشته شده در  2009/7/15ساعت 19:50  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

همه دلسرد و غمگین!! 

سفره خالی زِ نان است.
انکه می خواست نان بیاورد،
نان بر سر سفره بیگانگان برد.
نان بیگانگان در روغن!

 خانه تاریک است.
آنکه می خواست خانه روشن کند،
خانه بیگانگان روشن کرد.
چشم بیگانگان روشن!

 همه در بندیم، زندانی.
آنکه می گفت: آزدای میآورم،
فریاد آزادی بهر بیگانگان زد.
دیگران آزاد! 

سفره خالی است.
خانه تاریک.
همه در بندیم و زندانی.
همه دلسرد و غمگین!! 

21 خرداد 1388 ــ 12 ژوییه 2009 بروکسل ــ اردوخانی

  نوشته شده در  2009/7/12ساعت 13:22  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

شما بار دگر،غم و درد و گریه برای ملتی آفریدید

آقای خامنه ای! من از اینکه خود را مسخره کنم و دیگران را بخندانم، نه تنها شرمی ندارم، بلکه با تمام وجود شادم که جمعی را حتی برای لحظه هم شده شاد کرده و خندانده ام. من دلقکم،هر چند کوچک، ولی دلقکی سرافراز که خنده می آفرینم. اما از مسخره کردن دیگران و توهین به آنها رنج می برم، حتی تصورش هم برایم دردناک است.

آقای خامنه ای! شورای نگهبان! شما که پیشاپیش، احمدی نژاد را به ریاست جمهوری انتخاب کرده بودید، چرا هشتاد و پنج درصد مردم را پای صندوق های رای کشیدید؟ و زمانی که نتیجه رایشان به ضرر احمدی نژاد بود، مردم را به گلوله بستید، چماق بر سرشان کوبیدید، خانه شان را خراب کردید و زندانی شان کردید؟! آیا این کار اهانت و تمسخر به ملت ایران نبود؟ اگر این چنین می اندیشید، اشتباه می کنید! دیدید نه تنها خودتان، به خصوص احمدی نژاد را مسخره دنیا کردید. شما بار دگرغم و درد و گریه برای ملتی آفریدید.

۱۸ تیر ۱۳۸۸ ــ ۹ ژوییه ۲۰۰۹ ـ بروکسل ـ اردوخانی

  نوشته شده در  2009/7/9ساعت 8:52  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

ما همه جاسوس توییم احمدی،[...] به فرمان توییم احمدی! 

با دستگیری خانم "کلوتیلد رایس" 23 ساله، در ایران به اتهام جاسوسی، بنا به گفته برنارد کوشنر وزیر امور خارجه فرانسه در مصاحبه با شبکه سوم تلویزیون فرانسه، خانم رایس نه تنها شهروندی فرانسوی بلکه یک شهروند اروپایی است، و دستگیری وی باعث خواهد شد تا غیر از فرانسه، تمام کشورهای عضو اتحادیه اروپا به ایران اعتراض کنند.

به این ترتیب، خانم "کلوتیلد رایس" پس از پنج ماه اقامت در اصفهان، و بهره بردن از مهمان نوازی همه جانبه هموطنان اصفهانی از وی، به ویژه مردان غیور اصفهانی، به زودی آزاد و با هدایای زیادی به فرانسه باز خواهد گشت.

این خانم که تا کنون زنی ناشناخته بود، پس از بازگشت، یکباره از طرف خبرنگاران مورد پرسش قرار خواهد گرفت و به عنوان زن قهرمانی که برای مبارزه در راه آزادی زنان ایرانی به اصفهان رفته، در جهان معروف خواهد شد. و در یکسال آینده کتابی خواهد نوشت به نام "هرگز به ایران نمی روم". مانند بتی محمودی که کتاب معروف "هرگز بدون دخترم" را نوشت و میلیونر شد، ایشان هم میلیونر خواهد شد.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2009/7/7ساعت 15:58  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

ای هموطن !

 دردی ندارم،
         جز درد تو!
غمی ندارم،
         جز غم تو!

 قسم به خون پاک تو،
اشک توی چشام خشک شده،
          مثل اشک های تو!
دلم هوای هیشکی رو نداره،
                    جز هوای تو!

حالا دیگه فریاد می‌زنم،
تا دنیا صدام رو بشنوه؛
آزادی،
     آزادی،
       آزادی.
شدم، یه هم صدای تو.

15 تیر 1388 ــ 6  ژوییه 2009 ــ بروکسل ــ اردوخانی

  نوشته شده در  2009/7/6ساعت 9:54  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

و بعد از شما چه کسی با او بازی خواهد کرد؟ 

مقاله زیر را در تاریخ 8 ژوئن در وبسایتم نوشتم. از دفتر آقای خامنه ای پاسخ زیر آن را دریافت کردم!

نامه سرگشاده به آقای خامنه ای! کاکایِ خاکستری! ( بر وزن کاکا سیاه خیمه شب بازی . )

 آقای خامنه ای! به یاد می‌آورید روزی که طلبه ساده ای در مشهد بودید، تنها و آزاد در آن شهر می گشتید، عده ای شما را به خاطر خودتان دوست داشتند و مورد احترام آنها بودید؟ به شما سلام می کردند، دست شما را با گرمی می فشردند، با فروتنی سر خم کرده، پاسخ سلام آنها را می دادید؟ هیچ کس انتطاری از شما نداشت. گاهی سه تار می زدید، شعری می خواندید، گاهی شعری با آهنگی زمزمه می کردید. راستی به آن دوران حسرت نمی خورید؟ 

امروز مگسان دور شیرینی، جمعی چاپلوس به خاطر مقامتان، برای حفظ مقام خود، و به دست آوردن هرچه بیشتر ثروت، دست بوس و پای بوس شما شده اند. نمی توانید قدمی در کوچه و بازار بگذارید. هر کجا بروید، صدها محافظ، باید شما را همراهی کند. هرکس به شما می رسد، انتطاری دارد،...

نوشته شده در  Thu 18 Jun 2009ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل اردوخانی

پنجشنبه 28 خرداد1388 ساعت: 16:43

توسط:سید

علی خامنه ای

سلام علیکم ابول خان

نامه ات را برای خودم می فرستادی چرا در وبلاگت انتشارش دادی ؟
تو از بچگی ات بدنبال با نمک بودی . یادش بخیر .
به محمدی گلپایگانی می گویم از شما تفقدی کند .
بای بای

 
آقای خامنه ای ارجمند! فرض کنیم من این نامه را برای شما می نوشتم! شما که رای بیش از بیست ملیون نفر را به حساب نیاوردید، و آنها را آدم ندانستید، چطور می خواستید مرا آدم حساب کنید و پاسخی به من بدهید. نگران نباشید، شما تنها نیستید، هیچ کس مرا آدم حساب نمی کند، حتی خودم. کار به جایی رسیده که هر روز بیشتر از دیروز احساس خریت می کنم. این احساس خریت (نادانی مطلق) مرا از هرچه رنگ تعلق می پذیرد، آزاد می کند.

آقای خامنه ای! آن کاکای خاکستری ( احمدی نژاد) عروسک خیمه شب بازیتان آزاد کنید، تا ببینید چگونه بر زمین می‌افتد! راستی تا کی می‌خواهید با این عروسک بازی کنید؟

و بعد از شما چه کسی با او بازی خواهد کرد؟!

12 تیر 1388 ــ 3 ژ.ئیه 2009 ـ بروکسل ـ اردوخانی

  نوشته شده در  2009/7/3ساعت 10:19  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

نمی دانم قسم شما را باور کنم، یا رفتار، کردار و گفتار شما را؟! 

آقای احمدی نژاد! شما یکبار چهارسال پیش، قسم خوردید که به قانون اساسی وفادار باشید. و این بار باز هم قسم خواهید خورد.(از پر نویسی خوداری می کنم.) شما را به وجدانتان حواله می کنم! از خود بپرسید، آیا به قانون اساسی وفادار بوده اید؟! اگرنه قسم به چیزی بخورید که نمی شناسید و به آن باوری ندارید. فکر می کنم باز هم به آن چیزی که باور ندارید یعنی قانون اساسی قسم خواهید خورد.
نمی دانیم،  قسم شما را باور کنیم، یا رفتار، کردار و گفتارتان را؟ 

اصل 27 قانون اساسی می گوید:

تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها، بدون حمل اسلحه، به شرط آنکه مُخل به بنای اسلام نباشد آزاد است.

اصل 121 قانون اساسی می گوید:

رییس‏ جمهور در مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏ در جلسه‏ ای‏ كه‏ با حضور رییس‏ قوه‏ قضاییه‏ و اعضای‏ شورای‏ نگهبان‏ تشكیل‏ می‏ شود به‏ ترتیب‏ زیر سوگند یاد می‏ كند و سوگندنامه‏ را امضا می‏ نماید. بسم‏ الله‏ الرحمن‏ الرحیم‏ "من‏ به‏ عنوان‏ رییس‏ جمهور در پیشگاه‏ قرآن‏ كریم‏ و در برابر ملت‏ ایران‏ به‏ خداوند قادر متعال‏ سوگند یاد می‏ كنم‏ كه‏ پاسدار مذهب‏ رسمی‏ و نظام‏ جمهوری‏ اسلامی‏ و قانون‏ اساسی‏ كشور باشم‏ و همه‏ استعداد و صلاحیت‏ خویش‏ را در راه‏ ایفای‏ مسئولیتهایی‏ كه‏ بر عهده‏ گرفته‏ ام‏ به‏ كار گیرم‏ و خود را وقف‏ خدمت‏ به‏ مردم‏ و اعتلای‏ كشور، ترویج‏ دین‏ و اخلاق‏، پشتیبانی‏ از حق‏ و گسترش‏ عدالت‏ سازم‏ و از هر گونه‏ خودكامگی‏ بپرهیزم‏ و از آزادی‏ و حرمت‏ اشخاص‏ و حقوقی‏ كه‏ قانون‏ اساسی‏ برای‏ ملت‏ شناخته‏ است‏ حمایت‏ كنم‏. در حراست‏ از مرزها و استقلال‏ سیاسی‏ و اقتصادی‏ و فرهنگی‏ كشور از هیچ‏ اقدامی‏ دریغ نورزم‏ و با استعانت‏ از خداوند و پیروی‏ از پیامبر اسلام‏ و ائمه‏ اطهار علیهم‏ السلام‏ قدرتی‏ را كه‏ ملت‏ به‏ عنوان‏ امانتی‏ مقدس‏ به‏ من‏ سپرده‏ است‏ همچون‏ امینی‏ پارسا و فداكار نگاهدار باشم‏ و آن‏ را به‏ منتخب‏ ملت‏ پس‏ از خود بسپارم‏."

9 تیر 1388 ــ 30 ژوئن 2009 ــ بروکسل اردوخانی

  نوشته شده در  2009/6/30ساعت 9:10  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

چه کسانی در تظاهرات بروکسل شرکت می کنند؟ و هزینه مالی آن را می پردازند؟

چند روز پیش، سه ـ چهارنفر نفر از جوانان هموطن مهمان من بودند، روی صفحه کامپیوتر (مانیتور) دیدیم که یک پلیس با باطون توی سر جوانی در تهران می زند. دختر خانمی که کنار من بود، در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود، بی اختیار فریاد زد؛ بی شرف چرا می زنی، مگر ایرانی نیستی...؟! و شروع کرد به زار زار گریه کردن.

جوانان ایرانی مقیم بلژیک و کشورهای همسایه (آلمان، فرانسه ، هلند و...) که در این گردهمایی ها شرکت می کنند، کسانی هستند که با تمام وجود درد کسانی که باطون می خورند یا آنهایی که لباس شخصی ها به خانه هایشان ریخته، و درد آنهایی که دستگیر یا زخمی می شوند و...را در وجود خود احساس کرده و اشک می ریزند. اینها به هیچ گروه و گروهکی وابسته نیستند. به هیچ وجه و هیچ زمان در تظاهرات آنان شرکت نمی کنند و تنها و تنها به خاطر همدردی و همبستگی با ملت ایران، جلوی سفارت ایران، یا پارلمان اروپایی جمع می شوند، تا با فریادشان، صدای ملت ایران را به گوش جهانیان برسانند. و به مردم ایران هم بگویند، شما تنها نیستید.

علاوه بر جوانان، زنان و مرداان مسن هم زیادند. خیلی از بانوان جوان با کالسکه ای که درون آن نوزادی خوابیده، همراه با همسرانشان که بچه دو ــ سه ساله بر دوش دارند، در بین تظاهر کنندگان دیده می شوند.

 چه کسانی هزینه مالی این گردهمایی هایی را می پردازند؟

 دوستانی که تعدادشان از شمار دو دست بیشتر نمی شود، مجریان این گردهمایی ها هستند، وقت و نیرویشان را برای این کار می گذارند. این دوستان علاوه بر کمک مالی، زمانی که سرگرم برنامه ریزی تظاهرات ها هستند، از کار و زندگیشان عقب می مانند. اینها کسانی هستند که اگر یک ماه کار نکنند، دچار مشکلات مالی و خانوادگی بسیاری می شوند.

در بلژیک (و در سایر کشورهای اروپایی) تعداد زیادی ایرانی تاجر، پزشک و ... هستند که وضع مالی بسیار خوبی دارند، و در گفته هایشان هم کاسه داغ تر از آش هستند. (خیر سرشان) با دلسوزی فراوان مرتب صحبت از وضع خراب ایران می کنند، ولی حاضر به پرداخت یک سانتیم نیستند!

من در برخوردم با این اشخاص، پس از شنیدن دلسوزی هایشان، آنچه نمی خواهم اینجا بنویسم (چون بی ادبی می شود) به آنها می گویم. ولی پاسخ آنها خنده است و مغلطه، و در دل می گویند: چقدر تو خری! 

در پایان از پلیس بروکسل  که با نهایت ادب و اخترام ما را همراهی می کردند،سپاسگزازای کنم، و امیدوارم روزی پلیس ایران نیز، چنین به آزادی و حقوق شهروندی مردم احترام بگذارد. 

6 تیر 1388 ــ 27 ژوییه 2009 بروکسل ــ اردوخانی

  نوشته شده در  2009/6/27ساعت 17:11  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

خیال می کنی !
با هر ضربه شلاق که به من می زنی
قصری در باغ  بهشت، می خری

با قطره ، قطره خونم
حوض کوثر را پر از آب زلال می کنی،
خود را سیر آب می کنی. 

 خیال می کنی !
با هر زخمی که به من می زنی،
بوسه بر لب حوری بهشتی می زنی!

زمانی که  در حال مرگم،
در بهشت قدم می زنی ،
میوه بهشتی می خوری!

 به تو رشک نمی برم ،
برای تو غمگینم،
       تنها ، خیال می کنی ... !

  نوشته شده در  2009/6/26ساعت 17:11  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

داشت سید علی خان پسری/پسر بی ادب و بی هنری
اسم او بود محمود خان/همه ملت ز دستش به امان
پول مردم را می داد به باد/تا که حزب الله و حماس را خوش بیاد
بسکه بود آن پسره خیره و بد/همه از او بدشان می آمد
هرچه ملت می گفت، لج می کرد/دهنش را کج و معوج می کرد 

هر زمان می رفت خارج از وطن/می کرد آبروی ملت تو لجن
هرکجا می رفت می گفت دروغ و صدتا چاخان/همه جا برمیخاست صدای؛ برو گمشو محمود خان

بچه ای بود بسی پر رو/هر چه فحشش می دادند نمی رفت از رو
نه خدا  از او راضی بود، نه ملت/نه پیرو و نه جوان و نه کودک
ای پسر جان من این قصه بخوان/تو مشو مثل این محمود خان

۴ تیر ۱۳۸۸ ــ ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹ ـ اردوخانی بروکسل

  نوشته شده در  2009/6/25ساعت 19:46  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

حتی به تو ای خدا!

من اجازه نمی دهم، کسی به جای من بیاندیشد،
حتی به تو ای خدا. 

من با اندیشه ام، شیر تو را به بند کشیدم،
اسب و گاوت به کار کشیدم،
پرنده ات را به لانه بردم،
گرگ وحشی ات را پاسبان گله کردم،
از سنگ و درخت ات خانه ساختم،
میوه بهشتی ات را کاشتم،
یک خوشه گندم را، گندم زار کردم،
با حوای ات عشقبازی کردم،
بوسیدم، نوازش کردم،
سر زمین ات را زیر پا گذاشتم،
دریاهایت را پشت سر گذاشتم،
آسمانت تسخیر کردم،
روزی مالک هستی می شوم،
مالک تو می شوم،
تو یک اندیشه ای،
من هر روز نوع دگر می‌اندیشم،
خواست تو را دگر نمی خواهم،
می خواهم، آنچه خود می خواهم،
شیطان ات را به سجده وا می‌دارم.
تو را به تحسین 

من اجازه نمی دهم کسی به جای من بیاندیشد،
حتی به تو ای خدا. 

3 تیر 1388 ــ 24 زوئن 2009 ـ بروکسل ـ اردوخانی

  نوشته شده در  2009/6/24ساعت 17:2  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

مقیاس ها عوض شده

به یاد دارم از زمان کودکی که می خواندیم: "درشکه برو گم شو، درشکه برو گم شو! اگر تاکسی گرونه، اتوبوس یه قرونه!" ( تاکسی برای هر مسیری یک تومان بود.) یا! "پپسی کولا وارد بازار شد، پپسی کولا وارد بازار شد. لیموناد بیچاره غزا دار شد." (پپسی کولا پنج ریال بود.)

موقع امتحان نذر می کردم، اگر قبول شوم ده شاهی به گدا بدهم. آخوند برای روضه خوانی یک تومان حد اکثر، اگر خیلی معروف بود و خوب گریه مردم را در می آورد، پنج تومان می گرفت. مهریه دختری از دو هزار تومان تجاوز نمی کرد.قیمت یک خانه تقریبا خوب 25000 تومان می شد. زمین های تهران پارس و تهران نو متری دو-سه تومان بود... اگر راننده ای خلافی می کرد، با یکی دو تومان به آژان پست قضیه حل می شد.  

حالا اتوبوس برای هر کورس 50 تومان تا پانصد تومان.
تاکسی  بین دو 2000 تا 5000هزار تومان.
پپسی کولا 650 تومان به بالا.
به گدا اگر کمتر از 500 تومان بدهید نمی گیرد.
آخوند ها آنقدر پولدار شده اند که در مراسم خانوادگی شرکت نمی کنند.
مهریه به صدها ملیون تومان می رسد.
قیمت زمین به متری 7-8 ملیون تومان، و خانه با ملیارد تومان رسیده.
می بینید که معیارها عوض شده؟!

وقتی شورای نگهبان که پاسدار قانون اساسی نظام است، می گوید: 3.000.000 رای تقلب شده، و در نتیجه انتخابات تاثیری نمی گذارد، راست می گوید، رقم بزرگی نیست! جلوی رهبر و رئیس جمهور بگذارید، قهر می کنند. 
 

آقای خامنه ای! وقتی شما می گویید: امکان تقلب در 11.000.000 رای نیست! البته با مقیاس های امروزی رقم بزرگی نیست و می شود به راحتی آن را به نفع کسی، و به ضرر دیگری جا به جا کرد. پس تقلب هم امکان پذیر است!! 

2 تیر 1388 ــ 24 ژوئن 2009 ــ بروکسل اردوخانی

  نوشته شده در  2009/6/23ساعت 13:37  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است