
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ● |
به کودکان غزه؛ بقیه قصه...!
دخترک، عروسکی در آغوش، نزدیک در خانه، روی سنگفرشها، لی لی بازی می کرد. در خیالش، از این خانه به آن خانه، به خانه همسایه گان می رفت و با دخترک آنان بازی می کرد. گاهی آهنگی زمزمه می کرد، با عروسک حرف می زد و قصه تعریف می کرد.
جرقه ای در آسمان درخشید! لحظهای بعد دخترک نقش بر زمین، خونین... در آن دنیا، با عروسک حرف می زد و برایش بقیه قصه را تعریف می کرد.
دوشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۷ ــ ۱۲ ژانویه ۲۰۰۹ ــ اردوخانی. بروکسل
برای آگاهی مقام های بلند پایه ایران؛ این نوشته آرزوهای یک جوان شیعی افغانی به نام حسین است. فکر نمی کنید آرزوی هر فرد ایرانی باشد؟!
از زندگی چیز زیادی نمی خواهم
جز کمی درد
که دلبسته ی زندگیم نکند
کمی لبخند
که نا امید به آینده ام نکند
کمی نور
که در تاریکی گم نشوم
و کمی محبت
که دگر قلبی نشکنم
نمی دانم در کشاکش بازی هایم
سنگ به دست
بال چند کبوتر شکستم
نمی دانم مرداب اشکی که پاهایم گرفته
کی غرقم خواهد کرد
ترور بی نظیر بوتو
در باره کشته شدن خانم بی نظیر بوتو مطالب مختلفی خواندم . بسیاری از آنها به هم شبیه بود. مقاله بروانی نویسنده افغانی به نطرم جالب آمد. چون بیشتر در باره رابطه خانم بی نظیر بوتو ، با افغانستان است. برای آگاهی به این دنبالک"ترور بینظیر بوتو و پرچم نیمه افراشتۀ افغانستان" مراجعه کنید.
اردوخانی بروکسل
منِ خر فهمیدم، آمریکا هنوز نمی فهمد !
حکوت ایران با یک تفاوت کوچک مانند آمریکا فدرال است. کشور آمریکاهر ایالت در امور داخلی خود تا اندازه ای مستقل است، ولی تصمیم نهائی با دولت فدرال ، و با ریاست جمهور است.
دولت ایران ، دولت در دولت است، و هر وزارت خانه، هر ارگان، و حتی هر قاضی و امام جمعه ای نه تنها مستقل است ، بلکه در کار یکدیگر کارشکنی و دخالت هم می کنند . امام جمعه اردبیل در باره سیاست خارجی در نماز جمعه اظهار نظر می کند. امام جمعه اصفهان در باره صید ماهی، و اکثر مقامات بدون مسئولیت در باره فلسطین و اشغالی. ولی تمام امور زیر نطر ایت آلله خامنه است. ایشان هستند که حرف آخر را می زنند.
رئیس جمهور مجبوب ما آقای محمود آحمدی نژاد بارها گفتند: اسرائیل باید از روی زمین محو شود. ولی رهبر معظم انقلاب یک بار چنین جمله ای نفرمودند. چون ایشان می داند که این حرف بی معنی است.
آیت الله خامنه ای، با داشتن مشاوران بسیاری ، مشاور سیاسی داخلی ، خارجی ، مالی ( با داشتن قدرت مالی عظیم غیر قابل تصور) مشاور علمی، نظامی، امنیتی، بهداشتی ، فنی...و بزرگترین دولت در این دولت هاست و در ضمن ناظر بر کار دیگر دولت ها نیز است.
مسجد نساخته !
منت خدای را عزو وجل که شکم ام سیر است و نه از دیدگاه مالی و اندیشه ای( جز به آرمان روان شاد دکتر محمد مصدق ) به هیچ گروهی وابستگی ندارم. آنقدر در این کشور بلژیک کار کرده ام، تا سر پیری بتوانم زندگی بخور و نمیری داشته باشم. وبدون هیچ گونه رودربایستی به خاطر این یا آن گروه یا این حزب و آن دسته ننویسم .هر چه می اندیشم می گویم و می نویسم . به گفته ها و نوشته های دیگران توجه می کنم ، پس از نشخوار، تجزیه و تحلیل در مخم ، ممکن است تغییر عقیده بدهم.
نزدیک سه ماه به انتخابات دوره هشتم مجلس شورای ملی ایران مانده است . احزاب و گروه های گوناگون اپوزیسیون خارج از کشور شروع کرده اند به گفتن اینکه چهل میلیون ایرانی داخل کشور که حق رای دارند چه باید بکنند.
گیریم که نمایندگان پیشاپیش دست چین شوند، و در انتخابات هم تقلب شود ، ولی این بدین معنی نیست که یک به یک شهروندان ایرانی داخل کشور از حق خود بگذرند. و به خواست اپوزیسون رای بدهند یا ندهند.
از دیدگاه من در استبدادی ترین کشورها اگر حکومت رای ملت ، اساسی ترین حقوق مردم را پایمال کند ، ولی رای دادن برای هر شهروند یک وظیفه ملی است . با این گفته من تنها اندیشه خودم را بیان می کنم. و هیچ گونه وظیفه ای برای کسی معین نمی کنم.
می گویند : مسجد نساخته ، گدا درش نشسته. من می گویم : مسجد نساخته مؤذن [ها]اذان می گن.
خارج از مسجد هم می شود اذان گفت. ولی شنونده چندانی ندارد
23 دسامبر 2007 ــ 2 دی 1386
شب یلدا را به تمام هموطنان و ملت افغان و تاجیک و قفقاز تبریک گفته و آرزو می کنم که این شب را با شادمانی بگذرانند.
شب یلدا بلندترین شب سال و جشن گرفتن آن یک سنت باستانی است که پیروان میتراییسم ،آن را هزاران سال پیش گرامی داشته و با شکوه فراوان برگزار می کردند. آنان بر این باور بودند که روز تولد خورشید ،تولد مهر است.
در این شب ما با تمام بستگان دور کرسی می نشستیم ،اجیل و هندوانه و آنگور و انار روی کرسی بود. خواهرم، سیب گلابی های کیلان ( این سیب ها از سه فرسنگی دماوند می آمد و تا شب عید هم می ماند) را که یک به یک به نخ بسته و در زیر زمین به سقف آویزان کرده بود ، روی میز کوتاهی ( مجری) درون ظرف می چید. سماور کنار کرسی قل می زد. باید مواظب بچه های شیطان بود که به آن نخورند.
دو راه وجود ندارد !
در انقلاب سال 1357 زنان نقش مهمی ایفا کردند. در تظاهرات ها زنان بدون چادر با زنان چادری دوش به دوش هم برای مبارزه با رژیم استبدادی شاه شرکت کردند. ولی پس از قدرت گرفتن رژیم جمهوری اسلامی ، اولین قربانیان زنان بودند. به ویژه زنانی که انتخاب نوع لباس را یکی از اساسی ترین حقوق خود می دانستند. در این دوران حقوق زن طبق قانون اساسی جدید ، بر مبنای قانون اسلامی نصف حقوق مردان گردید. دستگاه عریض وطویل تازه ای به نام مبارزه با بدحجابی با بوجه ای عظیم ،تنها برای سرکوبی زنان ساخته شود. زنان به جرم بدحجابی شلاق خوردند، به جرم زن بودن مورد توهین قرار گرفتند، به جرم زناء سنگسار شدند و...
در ایران،فقر، تورم وحشتناک ، فحشا، فساد مالی و رشوه ، فرهنگ قبیله ای به جای فرهنگ کاردانی ، تظاهر و دروغ ، چاپلوسی ، اعتیاد و ...، رواج دارد و از طرف حکومت نیز نادیده گرفته می شود.
یک پرسش انحرافی، چرا حکومت های استبدادی جلوی آزادی بیان و اندیشه را می گیرند؟ چرا اولین هدف شان نابود کردن آزاد اندیشان است؟ تنها به این خاطر که آزاد اندیشان وابسته ، جیره خوار و نوکر حکومت نیستند . و به فرمان او قلم نمی زنند. آنچه می بینند می گویند و می نویسند. فساد حکومت را بر ملا می کنند. شگفت اینکه حکومت از فساد درون خودش نگران نیست، ولی اگر کسی کوچکترین اشاره ای به آن بکند فورا او را ترس بر می دارد و به هر نحوی که شده صدایش را در گلو خفه می کند.
روان شاد مصباح زاده که خود یکی از نزدیکان شاه بود، یک جا نوشته؛ من در کیهان نوشتم که در اتحادیه تاکسی رانان فساد مالی وجود دارد. به این خاطر مورد غضب شاه قرار گرفتم ، و او گفت : در کشوری که من حکومت می کنم امکان فساد مالی نیست. (جمله را درست به خاطر ندارم ولی کم و بیش این معنی را می داد)
من برای خالی نبودن عریضه قسمتی از منشور حقوق بشر را در اینجا می آورم
یک بام دو هوا رو
جناب مستطاب حضرت معمر قذافی رئیس جمهور دائم العمر لیبی ، فردا دوشنبه با تمام احترامات و افتخارات وارد عروس شهرهای جهان ( فرانسه ) پاریس پایتخت کشور دمکرات و بنیانگذار اصول حقوق بشر می شوند ، و از جانب رئیس جمهور و هیت دولت و اکثر نمایندگان فرانسه همانند بزرگترین شخصیت سیاسی دنیا، که می تواند جایزه نوبل بشر دوستی را دریافت کند، مورد استقبال قرارخواهد گرفت.
( مانند کیسینجر که نقش بزرگی در کودتای شیلی و خیلی از کشورهای دیگر داشت )
حضرت قذافی از نظر تجملگرایی به هارون الرشید با صدای بلند زکی گفته و روی آن مرحوم را از این نظر سپید کرده اند.
ایشان با محافظین خود که از زیبانرین دخترهای لیبی و لبنانی هستند، در کاخ الیزه اقامت خواهند کرد. و در ضمن خیمه و بارگاه خود را همراه با چند شتر برای شیر صبحانه همراه خواهند آورد.
زمانیکه از انسان بودن ننگ دارم !
به مناسبت نهمین سالگرد قتل محمد مختاری و محمد جعفر پوینده .
گاهی کلمات دردناک تر از ضربه های شلاق است. محمد مختاری می گفت: ما همیشه این بودیم ، انقلاب اسلامی چهره واقعی ما را نشان داد.
یکی از دوستان نزدیک محمد مختاری، می گفت: وقتی محمد در زندان اوین بود ، ومن به دیدنش می رفتم ، یکبار شنیدم که یکی از جلادان نزد همکارش گله می کرد و می گفت: به فلان کس بلیط و هزینه حج جایزه دادند و به من ندادند. در صورتیکه من بیشتر از او در اینجا زندانی شکنجه دادم.
وقتی این دو جمله را کنار هم می گذارم و خوب به آن می اندیشم ، خودم را زیر سنگ آسیاب زمان می بینم که میچرخد و می چرخد و مرا خرد می کند. درد، درد را در تمام وجودم احساس می کنم . و از خود می پرسم من هم یکی از ما هایی[آنهایی] هستم که چهره واقعی اش رو نشده است؟
توجه ، توجه
بخت بازآمد از آن در که یکی چون من درآمد...بامدادان روی من ندیدن در دولت بگشاید
یک سال دیگر هم بر عمر من افزوده شد. اگر نمی شد ، یدون شک دنیا زیر و رو می شد .
روز سیزده آذر 1320 خورشیدی ، برابر با 4 دسامبر 1941 با به دنیا آمدنم، دنیا را نورانی کردم . بنا به گفته عمه بزرگوارم به نقل از فاطمه سلطان قابله ، من ساعت پنج صبح پا به عرصه هستی نهادم . در آن موقع نفت چراغ گرد سوز تمام شده بود، ولی با به دنیا آمدنم چنان نوری جهان را فرا گرفت که خورشید آن روز ندرخشید. باز به گفته عمه بزرگوارم به نقل از فاطمه سلطان قابله؛ تا من به دنیا آمدم و قیافه قابله را دیدم ، خندیدم و دست به چند تار موی که در رخ او بود، بردم . چند باد محکم رها کردم ، که مادرم آین را به فال نیک گرفت. و گفت: در آینده پسرم توپچی خواهم شد.
ولی پس از چند سال چون دید اهل درس و مشق نیستم و همیشه به دنبال الواتی هستم ،تغیر عقیده داد و گفت: تو درس نمی خوانی سپور می شوی ، این مملکت به سپور هم احتیاج دارد. ولی نمی دانست که یک روزی کشور ما به قدری پیشرفت می کند که برای سپوری هم دست کم باید فوق لیسانس داشت . دکترا در تمیزیات[بهداشت] گرفت . و تخصص در جماع و آداب طهارت و دعا.
گناه اولین مرد و پند دوستانه
اولین مرد ، وقتی در بهشت چشم گشود، هستی را بدید و به بزرگی آن بیاندیشید، از خود پرسید رازش کدام است. جوابی در درون خود نیاقت ، از خدا پرسید. صدایی نشنید. دور تر چند فرشته را بدید که با هم نجوا می کنند. نزدشان رفت. یکی از ایشان گل سرخی بچید و به مرد داد و گفت : راز هستی در این است. مرد گل را به زن داد. زن خواست آن را ببوید ، خار گل به لبش رفت و قطره ای خون آمد. مرد شرمنده برای جبران گناهش لب زن را مکید. مست و دیوانه و عاشق شد. فریاد برآورد : خدایا من به راز تو پی بردم. راز هستی در عاشقی و دیوانگی و مستی است.
خدا گناه اولین مرد را نبخشید و همرا زن از بهشت براند.من از اولین مرد برای این گناه اش سپاسگذارم.
شنبه 17 مهر 1378 ــ 9 اگتبر 1999ــ خر تو خر یا جهان بینی خر نوشته خودم
پند دوستانه
اشخاص پیر ، نمی توانند بعضی از عضلات خود را خوب مهار کنند و بیشتر از جوانان در موقع غذا خوردن ذره ای از غذا وارد مجرای تنفسی آنان می گردد( به گلو جستن) و شروع می کنند به سرفه کردن .شما اولین کاری که می کنید به پشت آنها می زنید. ولی مواظب باشید که ممکن است در حالیکه این پیر خردمند سرفه می کند ، تلنگش هم در برود! برای موارد سخت باید از پشت دو دست را روی شکم شخص گذاشت. او را کمی به جلو خم کرد.و مانند تنفس مصنوعی به شکم فشار آورد. ( این کار را هّیم لیش مانور می گویند)در این حال هم ممکن است تلنگ شخص در برود. در صورت آگاه و آماده بودن ،این حادثه خطرناک شما را دچار ضربه روحی و سر خوردگی نمی کند .
نوشته زیر از وبلاگ"باچه آزره"است. بدین جهت آن را نقل می کنم که برخی خیال نکنند غربی ها دمکراسی و آزدای، برای ما می آورند.
وای از روزیکه : " پـــالاندوز " خیـاطی کند!
یکی از نخبگان کابینه کرزی جناب کریم خرم " کریم تلفنچی سابق " میباشد . حامدکرزی جهت تطبیق شعارشایسته سالاری، این همد سترخوان گلبدین راکه هنوز کا سه مشترکش با حکمتیارنا لیسیده ما نده است یک شبه از غژدی به اریکه وزارت سعود داد . او که عمرشریفش رادرحسرت یک شات ماموریت بسرنموده است تنها بردی که از نظرحلقه حصا ر کرزی" افغان ملتی ها " دارد اینست که خرم ، فشار نبض تعصب و تبعیضش روی 100 میزند . این آدمیزاد بجای اینکه نقش کیسه بوکس را در اکشن های " خالـیوود " سلیم شاهین" ایفا نماید ، آمده است کلیدی ترین پست ( وزارت فرهنگ ) را به هدر داده است.
خواهشی از دوستان و آشنایان
گاهی که دوستان و آشنایان ارجمند به دیدن من می آیند.هدیه هایی می آورند که به درد من به هیچ وجه نمی خورد. اگر هم تزیینی باشد من از آنها خوشم نمی اید. نه می توانم دور بیندازم ، نه می توانم جلوی چشمم بگذارم . مرتب می بینم و ناسزا به آورنده اش می گویم.
دوستان ! راستش را بخواهید بعضی از این هدیه ها را در خانه خودتان دیده ام. نمی دانستید با انها چکار کنید ، و برای من آورده اید، این چنین دست خالی نیامده اید و منتی هم سر من دارید .و جالب اینکه به ندرت همان چیزی را که برای من اورده اید در خانه کس دیگری دیده ام . او به شما هدیه کرده شما به من ...
با آنان آنچنان تا کنیم که مایلیم در سختی با ما کنند!
با نوشتن مطلبی با عنوان (مهر خود را ازافغانیان ) "دریغ نکنید، چندی از هموطن های من به ویژه از ایران نوشتند پس چه کنیم؟
ببینیم اروپائی ها چه کردند.
در انگستان ، اگر کسی چهار سال کار کند و مالیات بپردازد، واجد شرایط برای دریافت اقامت دائم خواهد بود. و پس از یکسال بعد از گرفتن اقامت دائم می توند درخواست ملیت بریتانیائی نماید.
اکنون بسیاری از ( خارجی ها) ایرانیان ، به ویژه نسل جوان در شرکت های بزرگ ، یا وزارت خانه ها و دانشگاه ها خارج از کشور دارای مقام های بالائی هستند.
در بلژیک با قوانینی کم و بیش مانند انگستان ، با جمعیتی نزدیک به دوازده ملیون در حدود هزار نفر پزشک و دندان پزشک ایرانی وجود دارند. در شرکت های خصوصی و دولتی بیشتر از صدو پنجاه نفر از ایرانیان ، به ویژه نسل جوانی که پس از انقلاب آمده اند در ردیف مدیران شرکت های بزرگ کار می کنند. رئیس حزب سوسیالیست بلژیک بزگترین حزب فرانسه زبان ، فرزند یک کارگر معدن ایتالیائی است.
درد دل می کنم !
یا علی ،قیصر امین پور
دو موضوع گوناگون که با هم ربطی ندارند، یک کمی دارد آزار؟ نه،ولی قلقک ام می دهند. که با شما در میان می گذارم.
یا علی ــ در پایان نوشته خیلی از جوانان ( دخنر و پسر)می خوانم : یا علی . یا سخنانی از حضرت علی.
من نمی دانم حضرت علی که مورد احترام ما شیعه ها است چگونه بوده، ولی می بینم که خیلی از جوانان از او با احترام یاد می کنند. و رفتار و کردار او را سرمشق خود قرار داده اند، و تاسف می خورند که دولتمردان ما از این صفات به دوراند. علی مظهر پاکی و ساده زندگی کردن و وابسته به مال دنیا نبودن و در خدمت مردم بودن است .
دریغ نکنید !
چند روزی است که در نشریات ایران و وبسایت های شخصی می خوانم؛ چند نفر افغانی به یک دختر ایرانی تجاوز کرده اند. چندی از نشریات نوشتند :نخست این تجاوز در یکی از دهات اطراف ورامین صورت گرفته ، چندی دیگر یاد آوری کردند که در خراسان بوده است . سرانجام متجاوزین دستگیر شده اند.
تا پیش از انقلاب ۵۷ در بلژیک تعداد خلاف کاران ایرانی دو در هزار بود . با آغاز انقلاب و به ویژه جنگ عراق با ایران و پناهنده شدن تعداد زیادی از ایرانیان به بلژیک ( و سایر کشورهای غربی ) تعداد خلاف کاری ها به هفده در صد رسیده. در بین آنها قاچاقچی مواد مخدر ، دزد ، متجاوز ، کلاه بردار و ...، پیدا می شود. وتعدای زیادی از آنها پس از کلاه برداری یا جرم های دیگر به ایران برگشتند که گفتن آن در حوصله این مطلب نمی گنجد.
تعدادی از ایرانیان با وجود توانائی، به بهانه مریضی، سالهاست که از بیمه اجتماعی پول می گیرند و کار نمی کنند.
در بین افغان های مقیم در بلژیک یک نفر بیکار نیست. تعداد خلاف کاران بسیار کم است، اغلب انسانهای کاری و شریفی هستند. ایرانیانی که در بلژیک زندگی می کنند ، از تمام مزایایی که یک بلژیکی برخوردار است ، بر خورداند.
گاهی یک ریگ ( تو کفش ام ) توی دلم می رود. با گذشت زمان بزرگتر می شود و آزارم می دهد. و تا ننویسم آسوده نمی شوم. من (مانند تمام پدران ، بیشتر مادرن) مجبورم فرزندانم را هر چقدر هم آزارم دهند، تحمل کنم . بارها دیده ام که پدر و مادری که فرزندی معلول دارند با چه مهر و عشقی، زندگی خود را وقف این فرزند می کنند. یا زن و شوهری که یکی از آنها بیماری مداوا نشدنی دارد. بهترین نمونه بانوانی که همسرشان در جنگ ، یا حادثه ای سخت آسیب دیده، با چه گذشت و فداکاری به او خدمت می کنند. این را داشته باشید !
یکی از دوستان که بنا به گفته خودش "آته" یعنی خدانشناس است ، و هر بار که کسی حتی در شعرش نامی از خدا می آورد بحث وجدل را با او آغاز می کند که تو که دم از روشنفکری می زنی چرا متوسل به خدا می شوی؟ کم و بیش دو هفته قبل عمو و زن عموی پیرش از ایران به دیدن او آمدند. چند روز پیش از آمدن آنها از من پرسید ، راستی تو جانماز و مهر نداری ، قبله کدام طرف است؟ این شخص با اینکه به خدا عقیده ندارد و همیشه خود را "آته " معرفی می کرد، برای خاطر عمو و زن عمویش با گذشت و فداکاری به خاطر رضایت خاطر آنها، در به در دنبال جانماز و مهر می گشت . این را هم داشته باشید.
با اندیشیدن به نوشته بالا که همه ما نمونه آنها را بسیار دیده ایم، ویا گرفتارش هستیم و با گذشت و فداکاری تحمل می کنیم. فکر کردم؛ اگر یک در هزار آن را در مورد همه ( دیگران) به کار ببریم ، می توانیم بدون جدال و تنفر با عشق و احترام با یکدیگر زندگی کنیم.
پوزش می خواهم . هدف ام پند دادن نبود. یک درد دل بود با شما. اگر نمی نوشتم خیالم آسوده نمی شد.
چه پرسشی خواهید کرد ؟
گاهی در نشریات داخل ایران سخنان دولتمردان را می خوانم. از آقای خامنه ای گرفته تا آقایان احمدی نژاد و رفسنجانی و سایر دولتمردان . به نظرم شگفت آور و غیر سیاسی و بی آگاهی از جو جهانی ، حتی بی خبر از افکار عمومی داخل ایران است. گویی همه دولت مردان از هم چاپلوسی می کنند . همه تظاهر و پرده پوشی می کنند .همه از هم می ترسند. نمی دانم از چه کسی؟ امیدوارم اشتباه کرده باشم .
این سوال برایم پیش آمد! اگر یکی از این آقایان صاحب مقامی بالا درایران را در جلسه ای ببینم ، با احنرام ، بدون اینکه توهینی به او کرده باشم ، از او چه خواهم پرسید ؟ آیا او بدون ترس به پرسش من پاسخ خواهد داد ؟ راستی شما از او چه پرسشی خواهید کرد؟
درد و رنج زن بودن!
پرویز و فرزانه ، دوستان جوانم که تازگی ازدواج کرده اند در حدود یک ماه پیش مرا برای شام دعوت کردند. برادر بزرگ پرویز ، همایون که چند روزی می شد که از ایران آمده بود، هم حضور داشت. چون این زن و شوهر تمام روزهای هفته را کار می کنند و وقت نداشتند با همایون به خرید بروند ، از من خواهش کردند که اگر امکان دارد ، یکی دو روزی این کار را بکنم. من هم پذیرفتم .
روز بعد من با همایون به یک مغازه لباس فروشی رفتیم . خانم جوان فرشنده طبق عادت با لبخندی از ما اسقبال کرد. و چون من این خانم را از زمان نوجوانی اش می شناختم ، و با پدر و مادرش هم آشنا بودم . برای ما قهوه درست کرد و من حال پدرو مادر همسرش را پرسیدم. او هم با روی باز و لبخندی جواب مرا می داد. در ضمن به خاطر آشنایی با من در خریدی که کردیم تخفیف هم داد.
وقتی از مغازه لباس فروشی خارج شدیم ، اولین حرف همایون این بود: دیدی زنه می خندید ، راه می دادا!
*** بلقيس سليماني
رایانامه ای[ایمیل] از تهران
منت خدای را عزو وجل که یک آمریکایی ( استعمارگر و خاک بر سر) اینترنت را اختراع کرد ، تا بدین وسیله تمام مردم دنیا بتوانند هر چه دلشان می خوهد بنویسند و به راحتی برای هم بفرستند.
بیشتر خوانندگان مطالب من جوانان هموطنم از ایران هستند، که به من نهایت مهر را می ورزند. برای اغلب ایشان سبب شگفتی است که من با این سن آغاز به نوشتن کرده ام .
چندی از ایشان با رایانامه[ایمیل] برای من درد دل خود را می نویسند. از جمله خانم جوانی به نام "ف "به من نوشت: نخست باید بگویم، با رفتن تعداد زیادی از دختران به دانشگاه ، و بهتر درس خواندن آنها ، نفراتی که به دانشگاه وارد می شوند ، وهمچنین نفراتی که دانشگاه را تمام می کنند خیلی بیشتر از پسرها است. این دخترها با داشتن مدارک تحصیلی بالا دیگر حاضر نیستند با پسری که مدرک تحصیلی دانشگاهی ندارد، و یا مدرکی کمتر از خود آنان دارد ازدواج کنند.
این نوشته واقعی است
امروز بعد از ظهر 17 مهر 1386 ــ 9 اکتبر 2007 در شهر leuven داشتم دنبال آدرسی می گشتم که یکباره از جوانی در حدود 25 سال که با تلفن همراه به زبان فارسی صحبت می کرد شنیدم ! گائیده شدیم تو این غربت . من که از روبروی او می امدم، بر گشتم و پشت سرش به راه افتادم . او در ادامه گفت :پدرم در اومد. اگه میدونستم گه می خوردم ، پام رو از اون کشور بیرون بذارم. حسین جون مادرت گول این مادر... ها رو نخور. هر چی پول داری ازت می گیرن میارن اینجا ولت می کنن. قاچاقچی بهم گفت من تو را می برم انگلیس ، اونجا دیگه من کاری با تو ندارم. من رو با چند نفر دیگه با هزار بدبختی توی استانبول،داخل یک کامیون لای صندوق های میوه چپوندن تا بروکسل . اینجا نزدیک ایستگاه قطار، راننده پیاده مون کرد و گفت : یه دقیقه وایسین من می رم زودی بر می گردم. رفت دیگه پیداش نشد. حسین خودت رو بدبخت نکن . تو رو قسمت میدم به خدا ، به پیر ، به پیغمبر کارو کاسبیت رو ول نکن بیا اینجا . خودت رو آواره نکن. الان سه سال اینجام نه یکی رو می شناسم ، نه زبونشون رو می دونم، دارم دیونه میشم... !
خواهش می کنم این داستان را برای دیگران باز گو کنید.
بیچاره احمدی نژاد!
از ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی هر سال هزارن نفر در خیابان های شهر های مختلف ایران به دستور حاکمیت دست به تظاهرات زدند و فریاد مرگ بر آمریکا و اسرائیل سر دادند ، و پرچم شان را به آتش کشیدند.
فریاد مرگ بر کشوری توهین به ملت آن کشور و پرچم هر کشوری مظهر ملت آن کشور است. آتش زدن آن باز هم توهینی دیگر به آن ملت است. پاسخ آن مرگ بر آمریکا و آتش زدن پرچم آنها سبب شد تا اکنون روزنامه کلموبس دیسیج چاپ شهر کلمبوس دراوهایو، امریکا کاریکاتوری بکشد و ایران را به فاضلابی تشبیه کند که سوسکها تروریست ( یعنی ملت ایران ) از آن بیرون میایند.
قابل توجه هموطنان ساکن ایران
دو ــ سه ماهی است که در وب سایتم می نویسم . از این راه با خیلی از جوانان هموطنم آشنا شده ام. و مورد مهر آنها قرار گرفته ام . تعدادی از این جوانان خواهان آمدن به بلژیک و یا کشورهای اروپایی هستند.
تا چهار سال پیش به کسانی که تقاضای پناهنگی می کردند مبلغ ششصد یورو می دادند ، تا زمانی که وضع شان روشن گردد. یعنی به درخواست شان جواب مثبت یا منفی داده شود. این مبلغ رقم ناچیزی برای زندگی کردن در اروپا بود، ولی پس از مدتی، این مقدار یارانه نیز قطع گردید.
در خواست کننده پناهنگی اگر دوستی ، فامیلی برای نزد او زندگی کردن داشته باشد، که پیش شخص مزبور می رود.
چگونه امکان این است که آمریکا به ایران حمله نکند !
بوی کباب می آید، ولی بعضی ها نمی دانند که خر داغ می کنند. از گوشه کنار شنیده می شود که هر روز امکان حمله آمریکا به ایران بیشتر است.
بنا به گفته یکی از پژوهشگران اروپائی: آمریکا در منطقه خاورمیانه توانائی پرتاب ،000 10 موشک در هر دوساعت را دارد. یعنی در 24 ساعت 000 120 موشک هوا به زمین،زمین به زمین و دریا به زمین بسوی ایران پرتاب می شود.
به گفته وی ذخیره موشکی آمریکا در آبهای خلیج فارس،عمان،هند"حوزه عملیاتی ناوگان پنجم دریایی آمریکا" 000، 000 ،1 فروند موشک است .
طرح آمریکا برای ایران ، یک حمله موشکی شش روزه است. یعنی پرتاب 000، 720 فروند موشک در کمتر از یک هفته!
موسسه پژوهشی وابسته به دانشگاه جان هاپکنیز، طی تحقیقاتی می نویسد: در صورت حمله موشکی
برای آگاهی بیشتر! نوشته مرا به نام " آمریکائی ها آمدند" را در وب سایت من بخوانید
آگهی مزایده؛ طرح ترور
در سال 1377 نام من هم در لیست ترور مخالفان جمهوری اسلامی آمده بود. راستش را بگویم ، چند روزی خودم را گرفتم و به خویش گفتم من هم آدمی شدم که جمهروی اسلامی خیال ترورم را دارد. ولی خیلی زود این خیال باطل از سرم پرید و فهمیدم که حکومت مرا داخل آدم حساب نمی کند که بخواهد ترورم کند!
چندی از آشنایان فعال«خیر سرشان که در تنهایی چند ناسزا حواله حکومت کرده بودند» به من حسادت ورزیده که ما این همه با رژیم مبارزه کردیم و می کنیم ، نام مان در لیست نیست، حالا نام این«این یعنی من» آمده است! خداوندا پناه بر تو. ما حسادت برای همه چیز دیده بودیم جز این یکی، حسادت برای اینکه می خواهند کسی را بکشند، چرا مرا نه؟!!! در جواب این عده من در هفته نامه نیمروز چاپ لندن ، شماره 531 جمعه 2 بهمن 1377 نوشتم:
آگهی مزایده
به اینان دل خوش مدارید! پیام من به خوانندگانم
در این دوسه ماهی که آغاز به نوشتن کردم ، دیدم در صد بالائی از خوانندگان من شما جوانان به ویژه از ایران هستید. بدین جهت ، و به دلایل بالا می خواهم همانگونه که هستم ، یا خیال می کنم که هستم ، خودم را به شما بشناسانم.
پس از خواندن خبر بالا در نشریه انتخاب، پاسخ زیر را به آن نشریه دادم
هرکه تنها به قاضی رود، خوشحال بر می گردد. اگر فراموش نکرده باشیم چند سال پیش قهوه داغ روی پای یک نفر در یکی از رستوران های معروف آمریکا ریخت. شخص مزبور شکایت کرد که قهوه خیلی داغ بوده، بدین جهت پای من سوخته، چند ملیون دلار هم خسارت گرفت، به اسم چیز های نشنیده. مگر قهوه باید سردباشد؟ در آمریکا هر کس که بتواند به هرنحوی با شکایت از کسی پولی بگیرد، اقدام به این عمل می کند شاید هم قهوه خانم عبادی زیاد داغ بوده. چون آقای ثالث جواب درستی به پرسش ها نداده اند، پس داوری در این مورد بسیار مشکل است!
ابوالفضل اردوخانی-بروکسل
این هزار تکه
هر تکه اش هزار است
هر تکه اش در تضاد با تکه دیگر
عجیب ، که هر تکه با تکه دیگر
همخوان است
هر تکه سازی است
آهنگ دیگری می نوازد
عجیب ، همه با هم هماهنگ اند.
نوشته خانم نادره افشاری یک جنگ "خود با خود" است. نبرد با دردها و کمبودها ؛ عریان کردن آرزوها
افسوس
آنچه ما زیاد می خوریم افسوس است
افسوس از موقعیت های از دست رفته
افسوس از انها که در زمان زنده بودنشان قدرشان ندانستیم
افسوس از آن تهمت ها که به فرزندان برومند ملت زدیم
افسوس که قدر شاپور بختیار را ندانستیم
افسوس که به قتل رسید
و، اکنون با هزار افسوس بر سر مزارش جمع شده ایم
آنچه ما در تاریخ خورده ایم ، افسوس است ، افسوس.
نامه سر گشاده به نیما یوشیج
اشتباه مرا یاد آوری کنید !
زبان عامیانه ،واژگان و گویش مردم بی سواد. زبان محاوره واژگان و گویشی که در گفتگو به کار می رود.
جمله؛ واحد گفتاری از لحظ معنایی خود کفا. معنی جمله از وجود واژه ها جداست. از فرهنگ معاصر، تالیف غلامحسین صدری افشار، نسرین نسترن حکمی.
ممکن است شخصی با شمار زیادی از واژه ها آشنایی داشته باشد، ولی زمان زیادی برای اندیشیدن و یافتن واژه مناسب ندارد، هدفش را بنا بر ذخیره فرهنگی اش بیان می کند، بدون اینکه بخواهد یا بتواند به واژه هایی که به کار می برد بیاندیشد.
اگر جمله را به مانند قفلی فرض کنیم، و واژه را به مانند کلید، چنانچه کلیدی را یرای قفل های مختلف به کار ببریم کلید و قفل کار برد خود را از دست می دهند ، و اگر یک واژه را در جمله های گوناگون برای گفتن
خیانت
پیش از به کار بردن این واژه آن را در درونم سبک و سنگین کرده ام ، و اکنون که آن را به کار می برم می دانم چه می گویم. درغ و چاپلوسی هم خیانت است.
من اگر آن گونه که می اندیشم نگویم دروغ گفته ام ، و اگر کاری را در کسی خوب ندانم و آن را تمجید کنم چاپلوسی کرده ام. اغلب دروغ وچاپلوسی در ذات ما است ، بدون انتظار پاداش. پس من دروغ نمی گویم و چاپلوسی نمیکنم ، این چنین خیانت به خودم و به دیگران نمی کنم . ممکن است برداشت من ( اندیشه ام ) اشتباه باشد ، ولی با گفتن اش شما اندیشه مرا تصحیح می کنید. و میدانم این رک گویی من برای همگان خوش آیند نیست.
دو کتاب از خانم شهرنوش پارسی پور" ماجرای ساده و کوچک روح درخت ، و زنان بدن مردان " را خواندم . این کتاب ها به فلم زنی نوشته شده ، ولی نویسنده توانسته نکات بسیار ظریفی از احساسات متضاد یک مرد را در رمانش با نکته سنجی و بسیار بیان کند. گویی که ایشان سالها بین مردان زندگی کرده بدون اینکه مردان بیاندیشند که زنی در میانشان است، و یا
گورستان نوابغ
گاهی ما بدون اینکه از درد و رنج و سرگذشت انسانی آگاه باشیم ، او را به دیده تحقیر می نگریم . او انسان نیست، کمتر از حیوان است ، یک حیوان پست.
برای من پیش آمده به آنچه که دیروز می خندیدیم ، امروز وقتی به آن میاندیشم ، با تمام وجود غمگین باشیم . یکی ار آنها را می گویم.
پیش از آنکه به دبستان بروم ، روزی در کوچه جوانی با صدای بلند می خواند:
«از بخت بد سرنگونم از لاپام سرید و رفت تو کونم»
در جایی که پزشک نباشد ، همه پزشک می شوند و بیمار می میرد. نمونه اش را به یاد دارم. سال 1328 خواهرم دبستان دخترانه کیلان در سه فرسنگی دماوند را گشود. پسر جوان با هوشی که دبستان را در همان ده تمام کرده بود و در دماوند به دبرستان می رفت، آپاندیسیت گرفت. چون پزشک در آجا نبود، هر کسی تجویزی کرد. از گل گاو زبان تا دعای پیش نماز و خاک تبرک و متوصل شدن به امامزاده، تا اینکه جوان فوت کرد.
در همان زمان یکی از بستگان ما دختری در حدود هشت سال در تهران آپاندیسیت گرفت، با وجود امکانات کم آن زمان اورا عمل جراحی کردند و خوب شد.
سیاست علمی است مانند پزشکی ، باید اموخت و تجربه کرد. در جایی که پزشک جراح نبودهمه پزشک شدند و بیمار فوت کرد. در کشوری هم که سیاستمدار نباشد همه سیاستمدار می شوند و مملکت به فلاکت کشیده می شود.
خانم معلم – اردوخانی بیا پای تخته انشات رو بخون.
- یادم رفته بیارم
- حتما ننوشتی
- خانم نوشتم ، منتها یادم رفته بیارم ، به جون مادرم از بهرم
- پس بیا بخون
جلوی تخته سر به زیر ایستاده بودم ، خیس عرق ، دوتا دستهایم به بدنم سنگینی می کرد، به نطرم آنقدر دراز بودند که به زمین می رسیدند. یک مورچه روی زمین بین دو بند آجر راه می رفت، یک تکه کچ پای تخته افتاده بود، آقای ناظم از پشت پنجره رد شد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|