تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی»
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

مسئله اتمی ایران ؟

هر جا که آشه کچل فراشه! هر کجا که خبری هست، دوستان با مهری که به من دارند، مرا خبر می کنند. چندی پیش به سه کنفرانس درباره مسئله اتمی ایران رفتم. نخستین بار در پارلمان اروپا بود با شرکت "Danil  Cohn - Benedit " رئیس حزب سبز اروپا بود. در این کنفرانس اکثریت مخالف آن بودند، که ایران به نیروی اتمی دست یابد. جوانی که موافق صحبت کرد، با حمله شدید مخالفان روبرو شد. حتی خانمی هم  که متعقد بود که اگر ایران بمب اتمی داشت، عراق جرات حمله به ایران را نمی کرد، سخت مورد حمله قرار گرفت. راستش را بخواهید من که یک تماشاگر، یا شنونده بودم، چیزی دستگیرم نشد. نادان آمدم نادان تر رفتم! 

کنفرانس دوم از طرف دو نفر از پژهشگران حزب سبز بلژیک (فرانسه زبان؛ "Johan Pirot" و فلاما زبان؛ " Luc Barbe") با همکاری انجمن یورو پرس بود؛


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2009/5/28ساعت 0:54  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
آن سوی تاریکی" به کوشش خانم پری زنگنه؛

در باره نویسنده:

معرفی کردن پری رخ شاه یلانی ( زنگنه)، یعنی کسی که زندگی اش تعریف تازه ای از زندگی است، کار ساده ای نیست. انسانی که بسته شدن چشمانش به جهان بیرون، چشم اندازهای سرسبز و خرم دنیای درون را بربرش می‌گستراند. انسانی که با پیوند زدن اندوه به غصه های دیگران، نه تنها اندوه خود را فراموش می کند، بلکه برای همه ما شادی و سرخوشی می آفریند... -ناشر؛ کتب سرا.

 به آسانی می توان در مدت کوتاهی از رودخانه ای گذشت. اما برای گذر کردن از اقیانوس، باید ناخدایی پر تجربه بود، با ملوانانی شجاع و در زمانی طولانی، تا بتوان طوفان های سهمگین را پشت سر گذاشت، و به سرزمین موعود رسید. "آن سوی تاریکی"، "حاصل سال ها رنج خانم پری زنگنه" سرزمینی است که هر چند باره ها از کنارش گذشته ام، اما همچنان برایم ناآشنا بود.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2009/5/25ساعت 10:5  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

یک چیزی بگن بگنجه !
این ایمیل را کسی برای من فرستاده . دروغ شاخدار
زمانی که سرنوشت را بپذیریم، آرمان را کشته ایم!

حکایت زندگی از نگاه اسکندرمقدونی

مورخان می‌نویسند: اسکندر روزی به یکی از شهرهای ایران (احتمالا در حوالی خراسان) حمله می‌کند، با کمال تعجب مشاهده می‌کند که دروازه آن شهر باز می‌باشد و با این که خبر آمدن او به شهر پیچیده بود مردم زندگی عادی خود را ادامه می‌دادند. باعث حیرت اسکندر بود زیرا در هر شهری که سم اسبان لشگر او به گوش می‌رسید عده‌ای از مردم آن شهر از وحشت بیهوش می‌شدند و بقیه به خانه‌ها و دکان‌ها پناه می‌بردند، ولی اینجا زندگی عادی جریان داشت. اسکندر از فرط عصبانیت شمشیر خود را کشیده و زیر گردن یکی از مردان شهر می‌گذارد و می گوید: من اسکندر هستم.
مرد با خونسردی جواب می‌دهد: من هم ابن عباس هستم.
اسکندر با خشم فریاد می‌زند: من اسکندر مقدونی هستم، کسی


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2009/5/20ساعت 18:20  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
سرزمین ما گلستان نوابغ است. (شاید شما هم یکی از این نوابغ باشید.) گلستانی که چندی از گلها  با فروتنی سر خم می کنند، خود را از دید رهگزران کنجکاو به دور نگاه می دارند. از خود پرستی و خود بزرگ بینی به دورند، تنها باغبان پیر آنها را می یابد، و گاهی رهگذران را به تماشای آن ها دعوت می کند. منِ باغبان پیر، این چنین گلی را در گلستان ایران یافتم. و شرمنده بدون اجازه خودش، او را به شما معرفی می کنم. امیدوارم  که گناه من ببخشد.

(از اینجا گوش کنید.) این گل ابوالفضل زرویی نصراباد طنزپرداز نابغه ماست که در حضور آیت الله خامنه ای با طنزی ظریف ناگفته ها را در قالب شعر بیان می کند. دریغ دانستم که ایرانیان بیرون از کشور او را نشناسند. (از اینجا گوش کنید.)

ابوالفضل اردوخانی-بروکسل

  نوشته شده در  2008/11/5ساعت 21:11  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

 سرود ملي ايران در زمان قاجار!

 

به دنبال طرز ساختن نقل ( نقلی که سر عروس می پاشند) و استفاده های کوناکون آن می گشتم که به

: سایت، احسان هزاره یاد داشتهای احسان مطهری: بر خورد کردم و با این مطلب جالب . دریغم آمد آن را برای خوانندگانم نگذارم. با پوزش از آقای احسان مطهری و سپاس از آقای سعید نجم روشن.

 

 سرود ملي ايران در زمان قاجار!

داستاني که در زير نقل مي‌شود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد :
ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل مي‌کرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عده‌مان کم است.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2008/4/12ساعت 22:2  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

پیش از اینکه به ملانصرالدین بپردازم، نمی دانم چرا به یاد این داستان که در حدود پانزده سال قبل برایم پیش آمده بود، افتادم.

 پیرمرد نقلی؛ یک روز با پیرمرد هموطنی باقدی نسبتا کوتاه، موهای سفید، ریشی تراشیده، کت و شلواری قهوای کم رنگ با کراوات ،لبانی خندان و عصایی در دست بر خورد کردم. ( پیرمرد نقلی) پس از سلام و احوالپرسی یکی از کتاب های مرا خواست. من هم به او دادم. او گفت چقدر تقدیم کنم؟ گفتم قابلی ندارد. گفت : نه آقای اردوخانی ، شما زحمت کشیدید نوشتید ، من برای قدردانی هم که شده باید قیمت آن را بپردازم. من گفتم : چون شما انسان دوست داشتنی و کتاب خوانی هستید و ارزش زحمت مرا می دانید، به شما هدیه می دهم. او باز هم اصرار کرد که می خواهد حتما قیمت آن را بپردازد. به شوخی گفتم: من این کتاب را به شما مجانی می دهم، شاید شما هم با من همین کار بکنید. پیرمرد در حالیکه ابرو در هم کشیده بود و با همان لبخند پولی بیشتر از آنچه باید می پرداخت به زور به من داد و خدا حافظی کرد و رفت.بعد شنیدم که به دوستانش گفته بود: خوب شد پول کتاب را دادم !

 

ملا نصرالدین را تنها ما از روی طنزهایش می شناسیم ، بدون اینکه بدانیم او که بود. و چه هدفی از نوشتن داشت .

 

جلیل محمد قلی زاده ــ میرزا جلیل، فرزند محمد قلی ، بنیان گدار روزنامه ملانصدالدین (1869 ــ1932 م)در شهر نخجوان و در دهی به نام نهرم به دنیا آمد. پدران وی اصلا ایرانی بودند؛ جدش حسینعلی بنا در اوایل قرن نوزدهم میلادی از شهر خوی به نخجوان رفته و در آنجا با دختری از همشهریان خود ازدواج کرده بود.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2008/4/3ساعت 18:11  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است