
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ● |
بیانیه!
بیانیه زیر را برای چندی از دوستان و آشنایان فرستادم. ولی متاسفانه آنها به علت ترس از جنبش ها و کشورهای زیر از امضا کردن خود داری کردند. وقتی تلفنی با عمه ام در تهران که بیش از صد سال دارد، صحبت کردم، او گفت: از جانب من به نمایندگی از طرف تمام مادر زنان، مادرشوهران، خواهر شوهران، خواهر زنان، عمهها، و خالههای ایرانی امضا کن. و تو هم دیگر هیچ یک از بیانیهها و پتیشن دیگران که همان پته کسی را روی آب ریختن خودمان است را امضا نکن!
متن بیانیه بدین شرح است؛
ما امضا کنندگان بیانیه زیر باکمال تاثر و تاسف به جنبش های سیاسی ــ نظامی وکشورهای زیربه خاطر ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد تبریک می گوییم؛
1 ـ به حماس و حزب الله که با روی کار ماندن محمود احمدی نژاد، کمک های حکومت ایران به آنها همچنان ادمه پیدا خواهد کرد.
2 ـ به دولت اسراییل که با حضور احمدی نژاد در راس حکومت ایران و سخنان بی خردانه اش علیه آن کشور، سبب هر چه بیشتر ترساندن مردم اسراییل، در نتیجه دشمنی با ملت ایران خواهد شد. ضمن آنکه این دولت می تواند با منحرف کردن افکار عمومی غرب به جنایاتش علیه مردم ستمدیده فلسطین ادامه داده، پول و اسلحه بیشتری از آمریکا برای دفاع از خود طلب کرده، در حالی که کمترین توجهی به ده ها قطعنامه اعتراضی سازمان ملل علیه خود ندارد.
3 ــ به روسیه که با منزوی شدن ایران در سطح جهانی می تواند به اهداف استعمارگرانه خود به ویژه آرزوی دیرینه اش، دسترسی به آبهای گرم خلیج فارس دست یابد.
مگر گرگاید!
گرگِ پیری در بیشهای مرده، شغالها و کرکسها لاشه اش را دریده و جز مشتی استخوان چیزی از او برجای نمانده. استخوان ها نیز روزی خاک می شوند. گرگهای دیگر بی تفاوت از کنار استخوان ها گذشته و نمی دانند این ها روزی در تنِ گرگی زنده و چالاک آهوان زیادی دریده.
گرگ ها تاریخ ندارند. چون حافظه تاریخی ندارند از گذشته خبری ندارند! آینده هم ندارند. هیچ موجودی برای شان ارزش ندارد جز خود. تنها خود را می بینند و از روی غریزه تا آنجا که می توانند، می درند و توله پس می اندازند.
اما من! یک انسانم. تاریخ دارم. هر بار که کمترین احساس خود پرستی و خود بزرگ بینی وجودم را فرا می گیرد، با حافظه تاریخیام، اسکلت صدهها و دهها سال انسان های از دنیا رفته را به یاد می آورم، و خود را روزی چون آنان می بینم. این تجسم سبب می شود که یکباره تمام پلشتی ها همچون پوستی کهنه و متعفن از وجودم بریزد، خود را آزاد احساس می کنم، خدا و سرنوشتم را سپاسگزار باشم که مال و مقامی ندارم تا دیگران مجبور به چاپلوسیام باشند.
اما شما که امروز در ایران به نام خدا حکومت می کنید! برای حفظ مال، مقام و قدرت، خون مردم را در شیشه می کنید، می زنید، می کشید، شکنجه می دهید، زندان می کنید، مال می اندوزید، آیا لحظه ای اندیشیده اید که از شما هم جر مشتی استخوان که آن هم روزی خاک می شود، بر جای نخواهد ماند؟
آنچه می ماند خدمت تان به امروزیان و آیندگان خواهد بود، مگر گرگ اید؟!
16 مرداد 1388 ــ 7 اوت 2009 ـ بروکسل ــ اردوخانی
بیانیه ای نوشتم و آن را برای اعلام همبستگی و امضای هموطنان با زندانیان هممیهن در ایران در یکی از پایگاه های میزبانی گذاشتم. (امضا کنید!)
متن بیانیه به این شرح است:
ما آگاهیم به اینکه اعتراف هایی که از هموطنان و فعالین سیاسی-اجتماعی جلوی دوربین های تلویزیونی گرفته شده می شود، با زور، تهدید، تحقیر و شکنجه همراه است. برای ما، این اعتراف ها هیچ گونه اعتباری ندارند. و اعتراف کنندگان نباید در برابر ملت ایران و مردم جهان شرمنده باشند. شرم بر اعتراف گیران!
ما امضا کنندگان این بیانیه برای همبستگی با اعتراف کنندگان بهطور نمادین به جاسوسی برای اسراییل، آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و حتی بنگلادش اعتراف میکنیم. و همه با هم اعلام می کنیم که برای سرنگون کردن نظام جمهوری اسلامی از طریق انقلاب مخملی از کشورهای خارجی کمک مالی گرفته ایم.
ما همه مهدی بازرگان، آیت الله شریعتمداری، سعیدی سیرجانی، علی افشاری، عباس عبدی، حسین قاضیان، سیامک پورزند، رامین جهانبگلو، عزت الله سحابی، کیان تاجبخش، علی شاکری، سید محمد ابطحی، محمد عطریانفر، مازیار بهاری، محسن میردامادی، بهزاد نبوی، صفایی فراهانی، رمضان زاده، محسن امین زاده، تاج زاده و هزاران نفر دیگر که تحت شکنجه قرار گرفته، اعتراف کرده و می کنند، هستیم.
آنچه بودم، آنچه هستم!
این آخرین نوشته من در مورد انتخابات دوره دهم است. روضه خوان و نوحه خوان ها بهتر از من از عهده این کار بر میآیند. آنها راحت دروغ می گویند. من از دروغ گفتن می ترسم. می ترسم به خود دروغ بگویم.
در مدت بیش از چهل سال که در خارج زندگی می کنم، هیچ زمانی ایرانی بودن خود را کتمان نکردم. همیشه کوشش کردم کار خلافی نکنم که جرمم را دلیلی بر ایرانی بودنم، بدانند. هرچند من با واژه آبرو مشکل دارم، و برایم بی معنی است، و بیشتر واژه وجدان را معیار می دانم، ولی به گفته همه، نخواستهام آبروی هموطنان را لکه دار کنم.
شیخ و پسرک!
شیخ علی با پسرک بازی می کرد،
پسرک را میخنداند،
می دواندش، خود به دنبال او می دوید،
گرگم به هوا بازی می کرد.
شیخ چشم می بست، پسرک قایم می شد.
قایم باشک بازی می کرد.
شیخ عبا باز می کرد، پسرک پشت او مخفی می شد.
پسرک شکلک در می اورد، با دستار شیخ بازی می کرد.
پسرک آرام پر رو شد، با ریش شیخ بازی می کرد،
شیخ را مسخره می کرد،
شیخ در خیالش همچنان با پسرک بازی می کرد.
همه می گفتتند، پسرک با شیخ بازی می کرد!
۴ مرداد 1388 ــ 25 ؤییه 2009 ــ بروکسل ـ اردوخانی
هفته پیش داشتم می رفتم برای تظاهرات جلوی سفارت ایران، حاج محمود را دیدم. (البته این حاج محمود را با حاج محمود احمدی نژاد عوضی نگیرید.) پس از سلام و احوالپرسی گفت: کجا میری؟
ــ میرم جلوی سفارت ایران، تظاهرات برای همبستگی با مردم ایران. میای بریم؟
ــ من بیام تظاهرات؟ بین خودمون باشه، با تمام احترام و عزتی که واشه شما دارم، باید بگم خیلی خری!
ــ چرا خرم؟
ــ خیلی نفمهی، خیلی بی شعوری، خیال می کنی با اون مزخرفاتی که می نویسی، خیلی سرت میشه، ولی به اندازه یک موی محمودی خودمون( یعنی محمود احمدی نژاد) سرت نمیشه.( البته واضح و مبرهن است که فحش خور ما ملسه.)
ــ آخه بگو ببینم چرا من خر و بی شعور و نفهم ام؟ کسی که به ما ن... بود کلاغ ... دریده بود.
ــ لیاقت ات همون کلاغ ... دریده است. مرد حسابی بلا نسبت، من سالی ده ماه تهرونم. پسرام تو بازارن. از وضع بازار تهرون هم خبر دارم، تو این سی سال انقلاب وضع همه مردم خراب شده، به جهنم، چشمشون کور، جز بازاری ها. یه قرون گرون تر می خرن، یه تومن گرونتر می فروشن. یه تومن گرونتر می خرن، ده تومن گرونتر می فروشن. یه وقت می بینی، پودر ظرف شویی نیست، خدا رو شکر تریاک فراوونه،
من به سهم خود از شما هموطنان داخل کشور شرم دارم!
هموطنان داخل کشور؛ این جنبش شما علیه حکومت استبدادی، این آزادی خواهی شما، برنتابیدن تحقیر حکومت، و اینکه یکبار دیگر ثابت کردید حکام ایران منتخب شما نیستند، تحسین جهانیان را بر انگیخت. حرکت شما، ما خارج نشینان را امیدوار کرد به اینکه؛ آینده ایران در دست عده ای که با دروغ، زور، رشوه، سفسطه بافی و اندیشه های واپس مانده حکومت می کنند، نخواهد ماند. شما برادران، خواهران و فرزندان هموطنم مدت ها صبر کردید تا در موقعی مناسب بر ضد این حکومت فاسد به پا خیزید. با دل و جان به شما شادباش می گویم. در عین حال با تمام وجود برای شما هموطنانم غمگینم که برای به دست آوردن آزادی، خون می دهید، چماق می خورید، تن تان کبود و زخمی می شود، به زندان می روید، شکنجه می شوید، ولی باز فریاد می زنید: "آزادی، آزادی، آزادی..."
من این نوشته با عنوان "من به سهم خود از شما هموطنان داخل کشور شرم دارم" آغاز کردم، چرا؟
آقای خامنه ای دستم به دامن عبای شما !
شاید بپرسید چرا دست به دامن خدا نمی شوم؟ طی هزاران سال، حکومت های استبدای به مال و ناموس ملت ما تجاوز کردند، کشتند، شکنجه دادند، زندانی کردند و سرزمین مان را غارت کردند. ملت دست به دامن خدا شد، ولی خدا کاری نکرد، دست به دامن پیغمبران و امامان شد، کاری که از دست خدا بر نمی آمد، چگونه از دست برگزیدگانش بر می آمد؟ از آنها هم هیچ کاری بر نیامد.
آقای خامنه ای! بدین جهت حالا دست به دامن شما، آخرین امام زنده می شوم، و پرسشی از شما دارم.؛ آیا این احمدی نژاد آنقدر برایتان عزیز است که حاضرید صدها جوان را بکشید و هزاران را زخمی و زندانی کنید؟ تنها به این خاطر که او در مقام ریاست جمهوری بماند؟!
مگر در چهارساله گذشته چه گلی برسر ملت ما زد که بعد از این بزند؟ مگر حاصل این چهار سال، جز فقر و خرابی و گرانی و بیکاری و ... بود؟
فکر نمی کنید اگر این فرزندخوانده دلبند شما ذره ای وجدان داشت، وقتی می دید این همه مخالف دارد و جوان ها به خاطر بودن او در این مقام کشته، زخمی و زندانی می شوند، استعفا می داد؟ آقای خامنه ای! از که و از چه ترس دارید؟
آقای خامنه ای! این پرسش من و هزارن ایرانی در داخل و خارج کشور است که امیدوارم پاسخی قانع کننده به آن بدهید.
27 تیر 1388 ــ 17 ژوئیه 2009 ـ اردوخانی ــ بروکسل
بز گر!
یک بز گر همه را گر می کند؟!
استبداد می گردد،
بز گر پیدا می کند.
بز گر هم ریش دارد.
می خندد،
ملتی را مسخره می کند،
دمبش در هواست.
همه جایش پیداست،
بز گر دور ایران می گردد،
بجای بع بع "عرعر" می کند.
همه را بز می داند.
شاخ می زند.
سرزمینی را خراب می کند.
ثروت ملتی را بر باد می دهد.
مردمی را به بند می کشد.
دروغ می گوید،
خیال می کند،
همه را خر می کند!
26 تیر 1388 ــ 17 ژوییه 2009 ــ اردوخانی ـ بروکسل
به مناسبت مراسم بزرگداشت سهراب اعرابی*
من هم پدرم!!
در گوستان قدم می زنم. می بینم: چندی از کسانی که همسن من اند، به دیار ابدی پیوسته اند. هر چند برای فرزندان آنان غمگین و دردناک است، ولی میپذیرند که این یک حقیقت است. پیرها از این دنیا می روند و جوانان جایشان را می گیرند. با گذشت زمان، غم و درد از دست دادن پدر و مادر رنگ میبازد و تنها خاطرات خوب و بد آنها به یادگار می ماند. زندگی آرام ــ آرام، مسیر طبیعی خود را از سر می گیرد. ولی زمانیکه پدر و مادری، فرزند خود را به وضع وحشتناکی که حتی خیالش برای یک انسان با وجدان دردناک است، از دست میدهند، غم و درد ابدی خواهد بود. انگار خنجری در سینه فرو رفته دارند.
من هم پدرم!! با آگاهی از کشته شدن سهراب اعرابی، و همه جوانان وطنم به دست دژخیمان نظام جمهوری اسلامی "خنجری در سینه فر رفته دارم"، درد می کشم، رنج می برم، با شما همدردم و محتاج همدردی!!
از نخستین روزهای انقلاب اسلامی، کشت و کشتار جوانان آغاز شد. درخت این انقلاب با خون سیراب می شود.
خون های ریخته، بر دگر خون های ریخته. لکه های خون بر لکه های خون دیگر. حلقهای بر حلقهای دگر. نام انسانی که تنها وتنها می خواسته آزاد باشد. خواسته و رایاش به حساب آید. و بر پشت هر حلقه، نام ننگین دژخیمی که تکرار می شود. زنجیرهی کشتار، از همان اولین روز انقلاب آغاز شد و هنوز هم ادمه دارد. تا کی اما درخت انقلاب باید با خون جوانان سیراب شود؟ چه زمانی دو حلقه نخستین و آخرین این زنجیر بههم می پیوندند، تا حلقه دیگری نتوان بدان افزود؟
من هم پدرم!! خنجری در سینه فرورفته دارم. درد می کشم، رنج می برم، با شما همدردم و محتاج همدردی!!
ای هموطن !
دردی ندارم،
جز درد تو!
غمی ندارم،
جز غم تو!
قسم به خون پاک تو،
اشک توی چشام خشک شده،
مثل اشک های تو!
دلم هوای هیشکی رو نداره،
جز هوای تو!
حالا دیگه فریاد میزنم،
تا دنیا صدام رو بشنوه؛
آزادی،
آزادی،
آزادی.
شدم، یه هم صدای تو.
15 تیر 1388 ــ 6 ژوییه 2009 ــ بروکسل ــ اردوخانی
و بعد از شما چه کسی با او بازی خواهد کرد؟
مقاله زیر را در تاریخ 8 ژوئن در وبسایتم نوشتم. از دفتر آقای خامنه ای پاسخ زیر آن را دریافت کردم!
نامه سرگشاده به آقای خامنه ای! کاکایِ خاکستری! ( بر وزن کاکا سیاه خیمه شب بازی . )
آقای خامنه ای! به یاد میآورید روزی که طلبه ساده ای در مشهد بودید، تنها و آزاد در آن شهر می گشتید، عده ای شما را به خاطر خودتان دوست داشتند و مورد احترام آنها بودید؟ به شما سلام می کردند، دست شما را با گرمی می فشردند، با فروتنی سر خم کرده، پاسخ سلام آنها را می دادید؟ هیچ کس انتطاری از شما نداشت. گاهی سه تار می زدید، شعری می خواندید، گاهی شعری با آهنگی زمزمه می کردید. راستی به آن دوران حسرت نمی خورید؟
امروز مگسان دور شیرینی، جمعی چاپلوس به خاطر مقامتان، برای حفظ مقام خود، و به دست آوردن هرچه بیشتر ثروت، دست بوس و پای بوس شما شده اند. نمی توانید قدمی در کوچه و بازار بگذارید. هر کجا بروید، صدها محافظ، باید شما را همراهی کند. هرکس به شما می رسد، انتطاری دارد،...
نوشته شده در Thu 18 Jun 2009ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط ابوالفضل اردوخانی
|
پنجشنبه 28 خرداد1388 ساعت: 16:43 |
توسط:سید |
علی خامنه ای |
|
سلام علیکم ابول خان | ||
آقای خامنه ای! آن کاکای خاکستری ( احمدی نژاد) عروسک خیمه شب بازیتان آزاد کنید، تا ببینید چگونه بر زمین میافتد! راستی تا کی میخواهید با این عروسک بازی کنید؟
و بعد از شما چه کسی با او بازی خواهد کرد؟!
12 تیر 1388 ــ 3 ژ.ئیه 2009 ـ بروکسل ـ اردوخانی
نمی دانم قسم شما را باور کنم، یا رفتار، کردار و گفتار شما را؟!
آقای احمدی نژاد! شما یکبار چهارسال پیش، قسم خوردید که به قانون اساسی وفادار باشید. و این بار باز هم قسم خواهید خورد.(از پر نویسی خوداری می کنم.) شما را به وجدانتان حواله می کنم! از خود بپرسید، آیا به قانون اساسی وفادار بوده اید؟! اگرنه قسم به چیزی بخورید که نمی شناسید و به آن باوری ندارید. فکر می کنم باز هم به آن چیزی که باور ندارید یعنی قانون اساسی قسم خواهید خورد.
نمی دانیم، قسم شما را باور کنیم، یا رفتار، کردار و گفتارتان را؟
اصل 27 قانون اساسی می گوید:
تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها، بدون حمل اسلحه، به شرط آنکه مُخل به بنای اسلام نباشد آزاد است.
اصل 121 قانون اساسی می گوید:
رییس جمهور در مجلس شورای اسلامی در جلسه ای كه با حضور رییس قوه قضاییه و اعضای شورای نگهبان تشكیل می شود به ترتیب زیر سوگند یاد می كند و سوگندنامه را امضا می نماید. بسم الله الرحمن الرحیم "من به عنوان رییس جمهور در پیشگاه قرآن كریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال سوگند یاد می كنم كه پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی كشور باشم و همه استعداد و صلاحیت خویش را در راه ایفای مسئولیتهایی كه بر عهده گرفته ام به كار گیرم و خود را وقف خدمت به مردم و اعتلای كشور، ترویج دین و اخلاق، پشتیبانی از حق و گسترش عدالت سازم و از هر گونه خودكامگی بپرهیزم و از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی كه قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت كنم. در حراست از مرزها و استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی كشور از هیچ اقدامی دریغ نورزم و با استعانت از خداوند و پیروی از پیامبر اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام قدرتی را كه ملت به عنوان امانتی مقدس به من سپرده است همچون امینی پارسا و فداكار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم."
9 تیر 1388 ــ 30 ژوئن 2009 ــ بروکسل اردوخانی
داشت سید علی خان پسری/پسر بی ادب و بی هنری
اسم او بود محمود خان/همه ملت ز دستش به امان
پول مردم را می داد به باد/تا که حزب الله و حماس را خوش بیاد
بسکه بود آن پسره خیره و بد/همه از او بدشان می آمد
هرچه ملت می گفت، لج می کرد/دهنش را کج و معوج می کرد
هر زمان می رفت خارج از وطن/می کرد آبروی ملت تو لجن
هرکجا می رفت می گفت دروغ و صدتا چاخان/همه جا برمیخاست صدای؛ برو گمشو محمود خان
بچه ای بود بسی پر رو/هر چه فحشش می دادند نمی رفت از رو
نه خدا از او راضی بود، نه ملت/نه پیرو و نه جوان و نه کودک
ای پسر جان من این قصه بخوان/تو مشو مثل این محمود خان
۴ تیر ۱۳۸۸ ــ ۲۵ ژوئن ۲۰۰۹ ـ اردوخانی بروکسل
یکی از دلایل مهم کسانی که انتخابات را تحریم می کنند؛ نبود دمکراسی، و دیگری اینکه نامزدهای ریاست جمهوری، انتخاب شدگان حکومت اند. بنابراین (رای) دادن ما تاثیری در روش حکومت نداشته، و برعکس سبب تایید آن می شود.بدین جهت ما تحریم می کنیم.
برای رسیدن به دمکراسی احتیاج به تحول عمیق فرهنگی در کنار برداشتن سدهای بسیار است.
به نظر این پژوهشگر چرندنویس یکی از این سدها، زبان فارسی و فعل های "کردن و دادن" است که اگر آنها را عوض یا جایگزین نکنیم، هرگز به دمکراسی نمی رسیم! به این دلیل که از همان کودکی با این دو فعل آشنا می شویم.پدر به فرزند: سلام بکن! دست بده! کار را می کنیم، نگاه را می کنیم، انتخاب رامی کنیم، رای را می دهیم، پرسش را می کنیم، پاسخ را می دهیم و...
فکر نمی کنم در هیچ زبانی به اندازه زبان فارسی، فعل های "کردن و دادن" تا این اندازه مورد استفاده قرار بگیرد. و مردم از صبح تا شب، آنها را به کار ببرند و به آنها بیاندیشند. حتی کار به جایی رسیده که اپوزیسون های ( دوسه نفری) خارج از کشور هم از این قاعده مستثنی نیستند، تحریم را می کنند، رای نمی دهند. کردن را آسان تر از دادن می دانند. اینگونه از خود سلب مسئولیت می کنند.
در تمام دوران تاریخ ما این مشکل، یعنی "کردن و دادن" همیشه سد راه پیشرفت به سوی دمکراسی بوده و حکومت ها اگر در کنترل تمام امور دیگر مانند: مسکن، بهداشت، آموزش و پرورش، بیکاری، امنیت ملی و ... شکست خورده، ولی با نیروی زیاد و بودجه عظیم همیشه مواظب بوده مبادا کسی "بدهد"، یا "بکند".
بنابراین، تا این دو فعل از زبان فارسی برداشته، یا جایگزین نشوند، یا فاعل در فعل ترکیب نشود (یعنی فاعل و مفعول ها در فعل ترکیب و تبدیل به فعل جدیدی شوند. مانند تمامی زبان های دنیا، به عنوان مثال: فعل "کار کردن" به صورت "کاریدن" و به همین ترتیب انتخابیدن، دستیدن، سلامیدن، ماچیدن، رشویدن و ...، من در انتخابات شرکت نخواهم کرد. و به خودم اجازه نمی دهم، از کسی بخواهم ( رای ) بدهد، یا ندهد.و به کسی هم این اجازه را نمی دهم در( رای) دادن و یا ندادن من فضولی کند.
خوشبختانه در زبان فارسی هنوز بعضی فعل ها درست صرف می شوند مانند: خاریدن، مالیدن، بوسیدن، خوابیدن، دویدن، رفتن، خوردن. دوشیدن، چاپیدن و...، این سبب امیدواری من به اینده ایران با یک نطام دمکراسی باشم.
11 خرداد 1388 ــ 1 ژوئن 2009 بروکسل . اردوخانی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|