تبليغاتX
«شــــوخـــــی و جـــــــدی»
 
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●
 

من اسب بودم!

در محفلی از ایرانیان مقیم بلژیک ، همه از مال و مقام و ویلایی که در ایران داشتند، و خدماتی که به این ملت قدرنشناس  کرده اند، و مشکلات شان در غرب حرف می زدند.
من گفتم : من خری خاکستری هستم، بی نام نشان، در کشوری غریب، نه خرهای سفید به من اعتنا می کنند، نه خرهای سیاه. هیچ کس از من نمی پرسد، ابولی خرت به چند؟ هیچ کس به فکر قشو کردن من نیست، خودم را به نبش دیوار ، یا تیر چراغ برق می مالم. خانه‌ام قفسی میان قفس های دیگر است. نه خری به من عرعر می کند، و نه خری پاسخ عرعرهای مرا می دهد. دهنه و ابسار و پالان ندارم، آزادم. کارم قدم زدن بی هدف در خیابان هاست، سم ام ساییده شده، پشت ام خمیده، شکم‌ام آویزان، استخوانِ کپل و شانه هایم بیرون زده، چهره ام استخوانی است، چشمانم گود رفته، لوچه ام آویزان، دندان هایم پوسیده، از دماغ‌ام آب می آید، نیم بدنم گر، نیم دیگر موهای زیادی در آورده، رگ های گردنم از زیر پوست نمایان است، خوراکم بخور و نمیر، اغلب حسرت است، هیچ ماچه خری به من نگاه نمی کند.

اما...!

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2008/6/18ساعت 14:24  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

باز هم در مورد انتخابات مجلس !

قسم میخورم ، طنزهای ما هیچ کدام بی معنی نیست. دیشب توی تختخواب باز هم داشتم به این انتخابات فکر می کردم، که به یاد این طنز افتادم. ( از بس که فکر کردم موهایم سرم ریخته! )

چند نفر از ایرانیان فضول می روند آفریقا پژوهش کنند. در جنگل های آفریقا بر می خورند به یک قبیله . اول از انها خوب با رقص و آواز و غذای میمون و سوسمار و مار پذیرایی می کنند. شب که می شود ، این هموطنان

می بینند که یک دیگ چوبی پنج هزار لیتری بر روی آتش گذاشته اند و در آن مقداری زیادی سبزیجات و حبوبات جنگلی ریخته اند. یکی از آنها از راهنما می پرسد: این دیگ به این بزرگی را برای چه بار گذاشتند؟ راهنما جواب می دهد : اینها آدم خورند و می خواهند شما را بپزند بخورند. آن شخص می گوید: خدایا پناه بر تو ، حالا که موقع آدم خوردن شد ، ما آدم شدیم.

 

زمانی سران کشورهایی مانند لیبی  و فلسطین و همه کشورهای عرب و آفریقایی وآمریکای جنوبی و آسیائی برای مقدار کمی دلار به پا بوس ما می امدند . پول و پاسپورتمان در تمام دنیا ارزش داشت ، حالا که کشورمان محاصره اقتصادی شده، از همه طرف تهدید می شویم، خطر حمله آمریکا به ایران هنوز بر طرف نشده( امیدوارم بر طرف شود.) وبا هزار جور گرفتاری داخلی و خارجی دست به گریبان هستیم ، همین کشورها برای ما شاخ و شونه می کشند،موقع رای گیری که شد ، و دولت به حمایت مردم محتاج است، ما را آدم حساب می کند و با التماس، خواهش و تمنا می خواهد رای بدهیم ! خدایا پناه بر تو!

۲۵ اسفند ۱۳۷۶ ــ ۱۵ مارس ۲۰۰۸ بروکسل

  نوشته شده در  2008/3/15ساعت 12:10  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

 

ایرانی کاندوم ایرانی مصرف کن

خدا بیامرزِ اون کسی که به کوروش پیغام فرستاد تو بخواب که ما بیداریم و ایران را به دروازه تمدن می رسانیم. زنده نماند تا ببیند که به دروازه تمدن رسیدیم و آن را هم پشت سر  گذاشته ایم  و اکثر مردم میلیونرند. نان سنگک که یک تومان بود، سیصد تومان شده . قیمت خرید یک خانه متوسط آن زمان برابرِ با اجاره یک ماه یک اپارتمان فسقلی الان است. انقدر دانشگاه باز شده و دکتر و مهندس بیرون آمده که اکثر آنها بی کارند. در خیابان اگر داد بزنی آقای ( یا خانم ) مهندس صدی نود مردم روی بر می گردانند. آن قصر شاهنشاهی ، پیش ویلاهای کنونی یک کلبه روستائی شده. آخوندها دیگر خر سوار نمی شوند ، همه ماشین آخرین سیستم و ضد گلوله سوارند...

 

خدا بیامرز زنده نماند تا ببیند چقدر صنایع ما پیشرفت کرده . هواپیما جنگی می سازیم. موشک ساخته ایم. آنقدر پل و جاده ساختیم که حد نداره. به زودی هم ماهواره به آسمان می فرستیم...


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2008/2/24ساعت 11:33  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

نامه سر گشاده به اقای جرج دبلیو بوش رئیس جمهور محترم آمریکا و حومه

 

جناب  حضرت آقای جرج * دبلیو بوش ( این دبلیو نبود، نمی شد؟) افزون بر شش سال از حمله تروریست های عربستان سعودی به نیویورک و واشنگتن و سپس اشغال افغانستان توسط ارتش شما  و متحدین تان برای نابود کردن القاعده و ورهبرانش برای از بین بردن لانه تروریست ها می گذرد.

بیش از چهار سال است که شما عراق را تحت تصرف خود درآوردید. در این مدت بیش از سه هزار جوان آمریکائی در این جنگ کشته شدند. ( می دانم کشته شدن،مجروح شدن و آواره شدن میلیون ها عراقی و افغانی به یک ورتان است.  البته یک ور ناخن پای چپ شما، هدف بی ادبی نبود)

 

آقای جرج * دبلیو بوش ( دبلیو نگذارم ممکنه بهش بر بخوره ) شما در افغانستان بیش از ده ها هزار سرباز با مدرن ترین ماشن های جنگی نتوانستید چند نفر افغانی پاکستانی و عرب پای برهنه را سرکوب کنید. شما در عراق با تجهیزات نظامی عظیم شامل بزرگترین ناوهای هواپیمابر و جنگنده-بمب افکن های بسیار مدرن و تانک و توپ و  دویست هزار نفر خدمه کار آزموده نتوانستید از پس چند نفر بعثی بر بیائید، و دمکراسی که قول شرف داده بودید،ارمغان بیاورید را بر قرار کنید.

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/12/21ساعت 22:5  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

بز بزرگترین خدمتکار  بشریت

پس از اینکه آقای احمدی نژاد مخالفین خودش را بزغاله خواند. عده زیادی این گفته ایشان را توهینی به خود دانستند. در صورتی که هدف آقای احمدی نژاد هیچ گونه توهینی نبوده، برعکس خواسته با این بیان به ایشان ارج نهد. آقای احمدی نژاد دانشمند بزرگی است که با ادبیات ایران و جهان و تاریخچه بز، بخوبی آشناست.

توجه کنید که در ادبیات ایران و جهان از بز و بزغاله همیشه به نیکوئی یاد شده است.

برای نمونه؛ بز به صحرا رود و بزغاله ...، بزو گرگ ...، منم بز بز قندی...، یکی بود یکی نبود، 5 تا بز نشسته بود...، و خیلی از داستان های دیگر...!

در تاریخ هم بشریت آمده هم آمده؛ وقتی نوح از طریق اداره هواشناسی آگاه شد که به زودی آب دنیا را  فرا


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/12/15ساعت 21:45  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

اطلاعیه سازمان اراذل اوبا ش ایرانیان خارج از کشور

در اساسنامه این سازمان (که به زودی پس ویراستاری کوچکی به نظر هواداران  خواهد رسید)، در یکی از بندهای اساسنامه قید شده که هوادارن باید از تمام روابط این سازمان با سازمان های دیگر آگاه باشند ، و بتوانند نظرات شان را بدون هیچ گونه ترس و نگرانی ابراز کنند.

بدین جهت به آگاهی شما می رسانیم که پس از تشکیل  کنکره سراسری این سازمان و با شرکت تمام اعضا ، تصمیم گرفتیم برای جبران مشکل مالی از بنیاد هوور، وابسته به سیا آمریکا کمک بخواهیم. و ایمیل و نامه ای سفارشی بدین مضمون برایشان ارسال داشتیم:

جناب مستطاب عالیجناب حضرت  رئیس ارجمند و گرامی آقای هوور، سازمان اراذل و اوباش ایرانیان خارج از کشور که همان بازماندگان اراذل اوباشی هستند که به کمک شما شتافتند و کودتای بیست هشت مرداد 1332 را به فرجام رساندند، پس از آگاهی از اینکه شما چندین میلیون دلار در اختیار مخالفین جمهوری اسلامی قرار داده اید  ، می گوییم؛  ما جان بر کفان  تشکیل دهنده این سازمان به کمک مالی شما سخت


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/12/10ساعت 19:18  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

اگهی تسلیت

با قلبی پر از اندوه خبر نا بهنگام انتشار گزارش جامعه ارزیابی اطلاعاتی آمریکا"NIE"درباره خودداری ایران از ادامه فعالیتهای نظامی هسته ای و پس از آن، در خواست مذاکره آمریکا با ایران را از خبرگذاری های صهیونیست و استعمالگر شنیدم .و همچنین در نشریات امپریالیسم خاک برسر خواندم.

بدین جهت به آن گروه ازهوطنانم که شدید تر از افراطیون آمریکائی طی سالها به تحریک دولت آمریکا برای حمله به ایران پرداخته، بوی کباب شنیده و نمی دانستند حتی خر هم داغ نمی کنند . آنها که خیال می کردند پس از بمباران ایران توسط نیروهای نظامی آمریکا و کشته شدن ملیونها انسان و خرابی های جبران ناپذیر برای صد ها سال، به مال مقامی خواهند رسید . هموطنانی که از هیچ گونه چاپلوسی و پای بوسی *بیضه مالی با دستمال های ابریشمی میراث اجدادشان،از دولت آمریکا به ویژه آقای جرج بوش  خود داری نمی کردند،صمیمانه با تمام وجود تسلیت درز نموده( من هیچ وقت به عرض کسی نمی رسانم ) و امیدوارم به این اعمال خود ادامه داده، تا شاید به مال و مقامی در دستگاه های دولتی آمریکا برسند و در آینده فرزندان *بیضه پدر ایشان این راه را ادامه دهند.

 همچنین از سایر هموطنانم در سراسر جهان خواهشمندم با درز تسلیت به ایشان، خودشان را در این غم بزرگ شریک بدانند.

از طرف سازمان اراذل و اوباش ایرانیان خارج از کشور . ابوالغضل اردوخانی

 

* تخم بی ادبی است . باید بیضه گفت . مانند بیضه مرغ . بیضه گیاهان ...

 

  نوشته شده در  2007/12/6ساعت 16:4  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

پاسخ به دوستان

 

دوستان مهربان ، از شما که از سراسر دنیا پس از آگاهی زادروزم 13 آذر 1320 ، به من شادباش گفتید ، بی نهایت  سپاسگزارم. دوست ارجمندم ، دکتر محمد عاصمی که آشنائی  بیشتری با من دارد ، و هیچوقت مهرش را از من دریغ نکرده ،این شعر را در باره من سروده است.

 

ای ابوالفضل اردوخانی 

                 که خر خویش خوب می رانی

ادب مرد به ز دولت اوست

                  همه را پشم خویش می دانی

*گوذ را افتخار بخشی

                         کاتب وحی گوذ دارانی

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/12/4ساعت 14:33  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

بی وفائــــــی !

می خواستم چند روز به این مخم مرخصی بدهم ، ولی مخم به من مرخصی نمی دهد. انگار به مستراح مسجد شاه وصل است. با پوزش مسجد امام . آخ یادش به خیر مسجد شاه ، با آن مسترح اش . با یک قران یا ده شاهی یک آفتابه پر آب می دادند دست آدم . ( آدم یعنی من ) قهوه خانه قنبر، و نقالش . قهوه خانه آینه، سبزه میدان.  یک روز دیدم تو سبزه میدان یک شانه فروش با اصرار می خواهد به یک فروند مرد شانه بفروشد. مرد عصبانی شد و کلاهش را از سر برداشت و گفت ، آخه مرد حسابی این سر کچل به شانه احتیاج ندارد.  شانه فروش گفت: حالا که این طوره واسه خانمت یا یچه هات بخر. مرد از رو رفت و با خنده دو تا شانه خرید. راستی اگر مستراح مسجد شاه خاطراتش را می نوشت چقدر جالب بود. بگذریم : می خواستم از بی وفائی بنویسم !

در ادبیات ، یا بی ادبیات هیچ کجای دنیا به اندازه ما از بی وفائی یار ننوشته اند. حتی در آهنگ های آنها خیلی کم از بی وفائی گفته می شود.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/12/1ساعت 15:18  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

بیانیه سازمان اراذل و اوباش خارج از کشور

 

افراد این سازمان با گاهی از تاریخ پر افتخار دوهزار و پانصد ساله ایران و پی بردن به این مسئله که بانوان کشور ما  در هیچ جنایت، کشت و کشتار ، ستم به ملت ایران  و سایر ملت ها سهمی نداشته ، و بار بزرگ خانواده و تربیت و نگهداری فرزندان  بر عهده آنها بوده است. با این وجود بدترین ناسزاها و هتاکی ها به ایشان  روا گشته است.

در یک نشست تاریخی با رای موافق همه اعضای سازمان
 اراذل و اوباش خارج از کشور" Iranian Gang Organization Out Of Iran
تصمیم گرفته شد پس از این  تاریخ فحش های  مادر... خواهر ... زن ... ؛  را فراموش کرده  . به جای آن ! پدر...  برادر...  پسر ... پسر عمو ... پسر، دائی و هفت جد مردانه شخص مورد خشم را دست کم به مدت دوهزار پانصد سال آینده به فحش بکشد.


 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/11/28ساعت 23:22  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

یک تحول بزرگ در تاریخ ادبیات ایران

کشور ما  را طی قرون گذشته ، کشور گل و بلبل می خواندند. و شاعران ما احساسات عاشقانه  خود را از زبان گل و بلبل ، یا شمع و پروانه بیان می کردند. اگر با دید ماده گرائی  ( ماده به معنی جنس ، ماتریال ، نه نرو ماده اشتباه نشود ) به آن بنگریم ، خواهیم دید پروانه از روی خریت در آتش شمع می سوزد و اشک شمع هم از گرمای شعله آتش است. و بلبل هم هیچگونه رابطه عاشقانه با گل ندارد ، بلکه بعضی از آنها شیره گل را دوست دارند. اکثر پرندگلن نر در موقع تمایل جفت گیری شلوغ  می کنند . و گل هم اهل نازو غمزه و اطفار نیست . اینها ویژه آدمیان است. بگذریم ، تخیلات شاعرانه  به تشبیه ماه با معشوق هم رسیده است. که اگر توجه کنید، ماه یک کره بی آب و علف وغیر مسکونی است، حالا چرا شاعر رخ یار را به ماه تشبیه می کند ، این خیال پردازی حق اوست. به هر حال کشور ما کشور گل و بلبل بود .تا روی کار آمدن آقای دکتر آحمدی نژاد. این دانشمند بزرگ و حقیقت بین،کشف کردند که مخالفان ایشان بزغاله هستند. با قول هائی که ایشان در دوران نامزدی ریاست جمهوری خود به مردم داده بودند؛ عدالت، ارزانی ، رفاه اجتماعی ، اشکار نمودن مافیای اقتصادی ، آزادی بیشتر و... ، و در نتیجه  برعکس از آب درآمدن وعده ها، اکثر مردم ایران جزو مخالفان ایشان ، یعنی بزغاله هستند.(شعار جدیدــ ما همه بز و بزغاله توایم احمدی)

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/11/21ساعت 20:36  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

      هیچ کار خدا بی دلیل نیست!

 

باور کنید خیلی وقتها آدم (آدم یعنی من) از کارهای خدا هیچ سر در نمی آورد. برای نمونه گذاشتن باد در حبوبات مانند نخود، لوبیا ، عدس و غیره.  خوردن آنها سبب شرمندگی آدم می گردد . این همه انواع باد ، از نسیم گرفته تا طوفان ها وحشتناک خانمان بر انداز وجود دارد، چه احتیاجی به باد در شکم است .  شما حساب کنید اگر این حبوبات به جای باد در شکم برق تولید می کردند، چقدر از مشکلات ما آسان می شد.

در این صورت  دیگر به کارخانه برق احتیاج نداشتیم تا هوا را آلوده کند.  مسئله نیروگاه اتمی نداشتیم ، تا آمریکا به این بهانه برای ما شاخ و شونه بکشد. بگذریم که بهانه دیگری پیدا می کرد. اتومبیل اتوبوس و قطار و هواپیما و کشتی ها ،با مصرف بنزین و تولید دود هوا را آلوده نمی کردند.

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/11/18ساعت 22:5  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
نمی دانم امروز روز دختر است یا ،فردا ، یا دیروز بود. به هر حال

روز دختر را به تمام دختر بچه های دیروز ، دختران ، خواهر شوهران ، خواهر زنان ، عمه و خاله های امروز (همچنین فردا) مادران و مادر زنان و مادر شوهران ، مادر بزرگان فردا شادباش گفته . امیدوارم به دخالت در کار همدیگر ادامه داده و سبب جنگ و دعوا در خانواده ها گردند. امین

  نوشته شده در  2007/11/14ساعت 21:53  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

داروهایی که در دکان هیچ عطاری پیدا نمی شود

در بلژیک( مانند اغلب کشورها) پزشکانی متخصص در درمان گیاهی هستند ، که پس از معاینه بیمار  نسخه گیاهی می دهند. وقتی این نسخه را به داروخانه هایی که داروی گیاهی هم دارند می برید، داروساز بنا بر مقداری که پزشک نوشته یکی از این گیاهان ، یا چند نوع گیاه را با هم مخلوط می کند و به شما می دهد، با وجود اینکه پزشک معالج شما  مقدار مصرف روزانه را به شما گفته ، او هم روی قوطی ، یا شیشه دارو می نویسد. البته این داروها از طرف بیمه های اجتماعی پرداخت نمی شود. و من درباره خوبی و بدی آنها اظهار نظر نمی کنم. موضوعی که می خواهم یاد آوری کنم :این داروهای گیاهی در قوطی های مخصوص کنار هم مانند عطاری های قدیم در قفسه  داروخانه کنار هم چیده شده . این را داشته باشید تا بروم سر موضوع اصلی!

 

چند روز پیش طنزی نوشتم به نام "آرامش قبل طوفان" که در آن اشاره به جدا شدن آقای سارکوزی رئیس جمهور فرانسه از همسرش کردم  و عواقب خطرناک آن برای تمام کشورها شرح دادم.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/10/25ساعت 15:32  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
 چرا در چند هفته گذشته در شورا امنیت و سازمان ملل بحث بر سر مسئله اتمی ایران نبود؟ چرا در این مدت آقای جرج بوش  سخنی در این مورد نگفت؟ چرا وسائل ارتباط عمومی جهان در این باره سکوت کرده بودند ؟حتی در مورد کشت و کشتار در عراق حرفی زده نمی شد؟ و مسئله افغانستان به فراموشی سپرده شده بود. مگر هر روز هزاران نفر در سودان و چاد و ...،از گرسنگی نمی مردند؟ چرا به بهانه حقوق بشر ( نان جو)آمریکا ایران را تهدید نمی کرد؟ این چه مسئله ای بود که حکومت ایران نمی خواست  کمترین اطلاعی ملت  در باره اش داشته باشد؟ چرا نشریات ایران به ویژه کیهان چاپ تهران به دستور شخص آقای احمدی نژاد در باره آن یک کلام هم ننوشت؟ دیدار سران کشورهای صنعتی با آقای پوتین پیش از مسافرتش به ایران چرا صورت گرفت ، و در چه موردی صحبت کردند؟ چه پیامی آقای پوتین برای آقای احمدی نژاد از جانب دولت های اروپایی  داشت؟ اگر خیال می کنید مسئله اتمی ایران، یا تقسیم دریای مازندران[بحر خزر]، خرید نفت ، باز سازی نیروگاه اتمی بوشهر و یا فروش موتور هواپیما به ایران بوده،سخت در اشتباه هستید. این آرامشی  قبل از طوفان بود! این طوفان چیست که یکباره برخاسته است؟!


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/10/23ساعت 17:47  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

خر ما از کرگی دم نداشت !

در تاریخ 8 اکتبر در مقاله مستند  نوشتم ، چگونه با بدحجابی مبارزه کنیم؟!

نخست باید بدانیم بدحجابی چیست ؟

بد حجابی عبارت است از به نمایش گذاشتن قسمتی از بدن زن ، چه از زیر لباس با پوشیدن لباسهای تنگ ، یا بدون لباس، که البته هردوی انها سبب تحریک حس ششم! مردان می گردند. پس سوال پیش می اید چگونه می توان از تحریک این حس جلوگیری کرد؟

در این نوشته ثابت کردم که بهترین راه برای مبارزه با بدحجابی اخته کردن مردان است!

 

از آن تاریخ تا کنون مردان و زنان زیادی به وسیله رایانامه[ایمیل به پارسی] با من تماس گرفته ، و اظهار نظر کرده اند. اکثر مردان از پیشنهاد من استقبال شایان نموده اند ، چند نفر از ایشان معتقدند که با این عمل دست کم  می توانیم با خیال راحت با خواهر و مادرمان در خیابان دوش به دوش یکدیگر راه برویم ، یا اگر دخترمان در وسائل نقلیه عمومی هوس کرد سرش را روی شانه ما بگذارد ما را به جرم خلاف شرع بودن

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/10/20ساعت 15:55  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

چگونه با بد حجابی مبارزه کنیم؟

مدت کوتاهی پس از انقلاب سال پنجاه و هفت ، بنا به قولی که انقلابیون پیش از آن داده بودند. تمام مشکلات ملت ایران بر طرف گردید. ارزانی جایگزین گرانی سابق شد! تورم وحشتاناک از بین رفت ! بهداشت همگانی گردید!صف بیماران جلوی بیمارستان ها از بین رفت! آموزش و پروش رایگان سبب سواد آموزی و پیشرفت فرهنگ جامعه گردید! تمام دهات ایران دارای راه اسفالت شدند! عده زیادی از مردم دارای خانه شخصی گردیدند! دیگر هیچ کس به انتقاد از حکومت زندانی نمی شود. و با زندانی های جنائی، انسانی بر خورد می شود! دیگر کسی بخاطر بی پولی تنی نفروخت!منشور حقوق بشر به بهترین نحو اجرا می گردد . بیکاری دیگر وجود ندارد! اعتیاد کلا ریشه کن گردید! بحران های خارجی جای خود را به گفتگوی تمدن ها داد! تنها مشکل بد حجابی مانده ، که حکومت با تمام نیروی های سر گوبگر خود  با آن مبارزه می کند ، ولی با کمال تاسف هنوز در این جنگ تن به تن به پیروزی نرسیده است.

 

نخست باید بدائیم بد حجابی چیست ؟

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/10/8ساعت 23:22  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

پیشنهاد به روزنامه نگاران  ایرانی

یکی از دلیل های مخالفت ایرانیان خارج از کشور با حکومت جمهوری اسلامی( از جمله من) ، درک نکردن نوشتار نشریه های داخل ایران است. و شاید  ایرانیان درون کشور هم همین مشکل را داشته باشند!

 

بارها در این نشریه ها خواندم : دول غربی از آمریکا حمایت می کند. دول عرب بر سر مسئله فلسطین با هم اختلاف دارند . گردهمآئی دول آسیایی در پکن .دول عربی عدم حمایت خود را از تروریسم  به دول غربی و شرقی اعلام کردند...

 

برای من مشکل است که بتوانم درک کنم که واژه "دول" مقصود جمع دولت است ، یا الت جنسی پسر. چنانجه هدف نویسنده جمع دولت است چه بهتر که  " دولت ها "  بنویسد و اگر آلت جنسی پسر است ، دودول!

باید در نظر گرفت ، برای ما که گاهی نوشته های نشریات ایران را برای دول غربی ترجمه می کنیم ، بد درک کردن سبب غلط ترجمه کردن می گردد. امیدوارم که نویسندگان ایرانی به این موضوع بیشتر توجه کنند!!!

  نوشته شده در  2007/10/5ساعت 17:34  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

مسافرت احمدی نژاد و اختلافات خانوادگی

رفتن احمدی نژاد به نیویورک و سخنرانی اش در سازمان ملل، پرسش و پاسخ در دانشگاه کلمبیا نیویورک سبب اختلافات خانوادگی بسیاری در ایران و خارج از کشور گردید. بنا به گزارش  سازرمان تامین اجتماعی ، این مسافرت سبب مناقشه های بسیاری بین افراد خانواده های ایرانی شد. همین منبع اظهار نظر می کنند که در چند روز آینده تعداد درخوست جدائی بین همسران به دلیل این درگیری ها نسبت روزهای گذشته بسیار بالا خواهد رفت.

 

دیروز  به دیدار حاج مصطفی که تازه از بیمارستان آمده بود رفتم . بواسیر ایشان که با موفقیت عمل شده بود، در حالی که  زیر باسن اش  تیوپی طبی قرار داشت ، با آه و ناله برخاست و پس از سلام و احوال پرسی سر جایش نشست. همسر ایشان معصومعه خانم با سینی چای آمد. بعد از تعارفات معمولی حرف به مسافرت احمدی نژآد کشید.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/10/3ساعت 18:24  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

خبر؛ پناهنده شدن تعدای خر ایرانی به بلژیک

تعدای خر که از ایران فرار کرده بودند ، از راه ترکیه با هزار زخمت و دادن سواری زیاد به قاچاقچیان بالاخره به بلژیک رسیدند و تقاضای پناهندگی ارائه دادند. اداره مهاجرت بلژیک به علت آشنا نبودن با زبان آنها، از من برای ترجمه گفت و گوها دعوت کرد.

مرا برای دیدن این هموطنان همرا با کمیسری[از کمیساریای سازمان ملل] به طویله ای  بردند.

خرها با دیدن من اشک شوق در چمشان شان جمع شد ، همه با هم آغاز به عرعر کردند.

کمیسر از من خواست تا به آنها بگویم  ، یک به یک دلیل فرار خود از ایران را بگویند.

 من خواست کمیسر را ترجمه کردم ، و از آنها خوستم تا به صف شوند ، و شرح حال خود را بگویند.

بعد از چند دقیقه بر عکس ایرانیان دو پا بدون شلوغی و جارو جنجال با احترام به یکدیگر پشت سرهم، قرار گرفتند.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/10/1ساعت 19:35  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

آگهی

 

مردی هستم چهل ساله ، از فامیل اصیل ایرانی و با فرهنگ ایرانی . قد نسبتا بلند، وزن متوسط، دکتر در اقتصاد،بدون هر گونه اعتیاد، علاقه مند به ورزش ، موسیقی و نقاشی، شاغل در یک شرکت بزرگ با درآمد خوب ، دارای خانه شخصی  و اتومبیل ، شیک پوش . دارای پای چپ شماره 43 ، مایل ام با مردی با همین مشخصات با پای راست  آشنا شوم ، تا در صورت توافق بتوانیم با هم یک جفت کفش بخریم . علاقه مندان می توانند با من به وسیله ایمیل ... یا تلفن ... تماس بگیرند.

 

 یکشنبه 22 فرودین 1378ــ 11 آوریل 1999ــ از کتاب خر تو خر یا جهان بینی خرــ نوشته خودم

  نوشته شده در  2007/9/28ساعت 23:18  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

بند تنبان ــ ی

نمی دانم کدام هموطن با ذوق و با استعداد و با هوش ما برای اولین بار واژه بند تنبانی ( بی معنی ، بی پایه و اساس ، مزخرف ... ) را برای شعر به کار برد؟ و آیا به سابقه تاریخی آن آگاه بود یا نه ؟ من که فکر نمی کنم! به هر حال روانش شاد...!

به نظر من  ریشه بند تنبان قبل از پیدایش تنبان ( شلوار ) است. روزی که عکاسی برای گرفتن عکس آدم و حوا به بهشت رفت ، و آز آنها خوآست تا کنار درخت سیب بایستند تا از ایشان عکسی بگیرد. آدم، فورا برگی از درخت انجیر کّند و جلوی فلان اش گرفت ، حوا هم در حالی که با یک دست اش مشغول چیدن سیب بود، سریع با دست دیگرش برگ انجیری کند و ناموس اش را پوشاند، و به این ترتیب اولین پایه بند تنبان گذاشته شد. تو گویی فلان آدم الماس کوه نور بود و ناموس حوا صندوق جواهرات سلطنتی انگلستان.[دولت فخیمه!] شعر:

خشت اول چون نهاد آدم کج / تا به آخر هم کند حوا لج . ( این لج بازی هنوز هم ادامه دارد!!!)

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/9/25ساعت 17:59  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

در اثر به پا کردن کفش تنگ ، جائی گشاد می شود !

سرورم را عادت چنان بود که هر وقت به حضور مبارک شان شرفیاب می شدم ، امر می فرمودند تا وجود شریف شان را برای گردش در باغ همراهی کنم.

بنده موقعیت را غنیمت می شمردم ، و سوالاتی می کردم ، و ایشان جواب می فرمودند.

یکی از روزها که در خدمت شان حضور داشتم، زانوی ادب بر زمین زدم، و دست مبارک شان را بوسیدم، و منتظر ماندم تا حضرت شان برای گردش در باغ امر به بر خاستن فرمایند، تا من هم مانند همیشه کفش مبارک شان را ببوسم و جلوی پای آن حضرت  قرار دهم.

چون ساعتی بگذشت ، و امری از جانب ایشان صادر نشد! بنده به خودم اجازه جسارت دادم، و گفتم: سرورم نمی خواهید با گردش در باغ، گل و بلبل چمن را سرافراز  فرمائید؟ فکر نمی کنید که بلبل در انتظار دیدار روی مبارک تان می میرد. گل پرپر می شود و چمن روی زرد می کند؟! زبانم لال، نکند بلبل بی موقع آواز خوانده است؟ یا گل با وسوسه باد برگی بر روی مبارکتان پرتاب کرده است؟ یا نکند چمن در خشک کردن شبنم سحرگاهی دقت کامل به عمل نیاورده، و پای ظریف آن جناب راکمی مرطوب کرده است؟ اگر چنین است 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/9/18ساعت 23:32  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

   فراخوان برای همبستگی

در شهر اندروود ، در ایالت مینه سوتا، در غرب آمریکا خری در چاله ای که برای به دام انداختن او حفر کرده بودند افتاد. ما خران که طی هزاره ها پایمان دوبار در چاله ای نیافتاده بود، یکی از ما مغلوب تزویر آدمیا ن گشت . بر ما خران واجب است که به پشتیبانی هم نوع خود بپردازیم. برای خرها  مرزها معنی ندارد . زبان ما یکی است ، اندیشه در سر نداریم جز خدمت، نمی توانیم این ننگ را بر خود بپذیریم، بدین جهت از شما خران می خواهم با امضا کردن این بیانه  حمایت خویش را از این خر در چاله افتاده اعلام دارید. و چنانچه با نیرنگ در چاله یا چاهی افتاده ایم ، کوشش کنیم بار دگر گول نخوریم .

 

دبیر کل سازمان حمایت از خران . بروکسل مر کز اتحادیه اروپا . ابوالفضل اردوخانی

  نوشته شده در  2007/9/16ساعت 15:35  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

پیدایش تریاک ، وضحاک مادر دوش!

حسن بن جفنگ ، در تاریخ لوله هنگ ، از قول جعفر بن مشنگ می فرماید :مادر ضحاک هر چه خواستی ولد ( پسر) خویش  از شیر بگیری نتوانستی ، و هر چه گفتی ممه اخه ، ولد را چاره نشد، و در سن بیست سالگی به پستان مادر چسبیده بودی ،و قال :امی ممه ، امی ممه!

مادر از روی استیصال گریان سر به بیابن نهاد، ولی ضحاک دامن مادر رها نکردی و فریاد برآوردی : امی ممه !!! مادر در ان حال زار به فرزند گفتی :  رح ( برو گمشو ) ، و انا را راحت بگذار، و شروع به کشیدن موی و سینه چاک دادن کرد، که یکباره شیطان در لباس چوپان ظاهر گشتی و گفتی : یا ضعیفه تو را چه می شود؟ زن گفتا : بیست سال است که این " ابن حمار" ( کره خر) شیر مرا می خورد و هنوزهم ول کن نیست. جانم به لبم رسیده، نمی دانم چه کنم؟ شیطان دست در جیب کردی و مقداری تریاق( تریاک ) به زن دادی گفتی : تو این بر نوک پستان بمال ، و چون تلخ است ، فرزند دلبندت پس از یکی دو بار خوردن ممه از آن دست می کشد. زن پرسید این چیست ؟ شیطان جواب داد : این قهوه است و از برزیل میاید.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/9/16ساعت 12:57  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

مرده عزیزه !

حسن آقا من را در خیابان دید، ولم نکرد. اصرار که بیا ناهار خونه ما! من هم از روی اجبار رفتم.  در خانه عفت خانم همسر حسین آقا،بعد از سلام و احوالپرسی چایی آورد و بدون مقدمه گفت: شنیدی اصغر آقا با زن و دو تا دخترهاش  و پسرش تو ایتالیا تصادف کردن مردند؟ چه مرد نازنینی ! خدا بیامرزتش. این آدم انقدر خوب بود که خدا بیامرزی نمی خواد. خدا یک راست می برتش تو بهشت.

حسین آقا: خوش به حالش با اون حوری های بهشتی. ( چشم غره عفت خانم ) توی این کشور غریب ، در خونه اش همیشه باز بود، هیچ کس نبود که بهش رو بندازه و نه بشنوه .هر وقت اوضاع مون خراب بود، می رفتیم پیش اون. از یک فرانک ، تا یک ملیون ، چک سفید امضا می کرد و می گفت : خودت هر چی میخوای بنویس. هیچ وقت این مرد دست خالی جایی نمی رفت.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/9/13ساعت 22:10  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

کشف بزرگ حاج محسن !

حاج حسین تلفن کرد و گفت : حاج محسن، باجناقم اومده ، چون تعریف تون  رو شنیده میخواد شما رو ببینه ، شام بیا پیش ما. شب رفتم خانه حاج حسین . بعد از تعارفات همیشگی و نوشیدن یک استکان چائی ، صدای سرفه از تو راهرو بلند شد و بعدش هم قیافه یک مرد مسن با پیژاما وصورت نشسته و ریش نتراشیده نشئه پیدا شد. حاج حسین باجناقش ، حاج محسن را معرفی کرد. حاج محسن بعد از خوردن یک استکان چائی پر رنگ  رو به من کرد و گفت:  این آقای اردوخانی که حشین جون خیلی تعریفش رو می کرد که نویسنده است پس شمائی؟ به قیافه ات نمیاد!

 ــ حسین آقا لطف دارن...

 ــ به هر حال ، غرژ از مژاحمت این بود که ، یک کشف بزرگ کردم ، میخوام شما بنویشی که تو تاریخ بمونه.

 ــ چرا خودتون نمی نویسین؟

ــ من حوشله و وقت این کار را رو ندارم، بی کار که نیشتم !

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/9/13ساعت 12:44  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

شب که می خوابید دستتان را کچا می گذارید؟

قریبرز را بعد از چند سال خوشحال و خندان دیدم. پیر که نشده بود هیچ جوانتر هم به نظر می آمد. در ضمن ازدواج هم کرده بود. بعد از ماچ و بوسه و سلام احوال پرسی گفت : اگر یادت باشد ؛ من قبل از انقلاب از تنبلی برای اینکه هر روز اصلاح نکنم ریش بلند داشتم. تا اینکه انقلاب شد و ما هم به ظاهر انقلابی شدیم. یکی دوسال بعد یکی از رفقای شیر پاک خورده ما ، از من پرسید : راستی فرامرز شب که می خوابی ریش ات را زیر لحاف میگذاری یا روی لحاف؟ من که تا آن موقع به این موضوع فکر نکرده بودم و شبها راحت می خوابیدم، ولی از آن به بعد این مسئله برایم پیش آمد که شب موقع خوابیدن باید ریشم زیر لحاف باشد ، یا روی لحاف . با این فکر تا صبح نمی خوابیدم . نخوابیدن شب سبب خورد شدن اعصابم شد، پس از مدتی کلنجار رفتن با خودم، ریشم را از ته زدم . دیگر راحت می خوابیدم. تا اینکه همان نامرد یک روز از من پرسید : راستی فرامرز شب که می خوابی دست ات را کجا می گذاری؟ بالای سرت : روی شکمت ، کنارت، لای پایت. آقائی که شما باشید،  این هم یک مشکل برایم شد تا نتوانم شب بخوابم . نمیدانستم دستم را کجا بگذارم. این را که نمی توانستم قطع کنم . برای خوابیدن قرص خواب آور می خوردم. تا اینکه یک شب خانه

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/9/12ساعت 22:45  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

انوشیروان دادگر ، و پیر مرد تریاکی

روزی انوشیروان دادگر، از مزعه ای می گذشت.دید  مردی خیلی پیر سیخی در زمین فرو می برد، سوراخی ایجاد می کند، و دانه ای در آن میاندازد، و سوراخ را با خاک  می پوشاند. سپس چرتی می زند، و دو باره این کار را تکرار می کند.

انوشیروان از پبر مرد پرسید چه می کنی؟ پیر مرد گفت : به تو چه مگه فژولی. انوشیروان پرسش خود را تکرار کرد، بازهم پاسخ قبلی را شنید. انوشیروان یک فصل کتک سیر به  پیر مرد زد و ( دادگری را ببینید) باز هم پرسید : چه می کنی؟ پیر مردتلنگش در رفت و گفت: خوب اینو همون اول می پرشیدی، چرا می ژنی؟ دارم خشخاش می کارم که ازش تریاک بگیرم. ادامه داد:

داوری داد نمی بینمت / واز ستم آزاد نمی بینمت/ از ملکان قوت و یاری رسد؟ از تو به ما بین که چه خاری رسد

انوشیروان گفت: این شعر رو بگو ننه ات در آینده واسه سلطان سنجر بخونه، حالا بگو ببینم آنچه می کاری عمرت کفاف می دهدد تا محصول آن را درو کرده و بکشی؟ پیر مرد جواب داد: دیگران کاشتند ما کشیدیم ،


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/9/9ساعت 20:24  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

پیام شاد باش  به آیة الله هاشمی بهرمانی"رفسنجانی"

اشعار بند تمبانی این نوشته مال من است / هر کس از من تقلید کند قطعا خر است

 

جناب آقای علی اکبر هاشمی نوقی بهرمانی"رفسنجانی" ؛ انتخاب شما را به ریاست مجلس خبرگان ایران شاد باش گفته ، و امیدوارم  با برگزیده شدن آن جناب تمام مسائل ما در مدت کوتاهی بر طرف گردد! دیگر مردم بیگناه را به جرم اراذل بودن نگیرند، و اراذل حقیقی سبب مزاحمت مردم نگردند، دانشجویان در زندان نباشند ، گرانی مسکن و تورم مردم را به روز سیاه ننشاند ،بیکاری سبب سرگردانی جوانان نگردد، سیل جوانان به قیمت در بدری روانه کشورهای دیگر نگردند و در آخر رشوه خواری دیگر در هیچ یک از ادارات نباشد...شعر: ای نامه که می روی به سویش / از جانب من ببوس مویش ( ریشش )


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/9/4ساعت 14:37  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

کار رو باید به دست کاردون سپرد!

 

آدم ( یعنی مرد) وقتی پیر میشه ، همه چیزش میره بالا جز یک چیزش. قندش بالا میره . چربی خونش بالا میره. فشار خونش بالا میره. نمکش بالا میره ، تنها یک چیزش بالا نمیره. این حرف رو به یکی از رفقای خوبم زدم. گفت: آدم باید کار رو به دست کاردون بسپره. پرسیدم : کاردون سراغ داری ؟ گفت : آره خواهر زنم. گفتم: از کجا می دونی ؟ گفت : آخه خواهر زنمه و هر دو هم از یک پدر مادر ، تازه  قیافه اش داد می زنه.

حرفش درست بود، ولی یک ماشین کهنه رو هم که ببری پیش بزرگترین کاردون دنیا، بهش خوب می رسه ، تعمیرش می کنه، ولی بهت میگه: میدونی چیه ؟ هر روز ازش استفاده نکن ، خیلی هم باهاش یواش برو. آخه من یک شورلت کهنه ایمپالا داشتم!

  نوشته شده در  2007/8/30ساعت 23:39  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

 فلان

قابل توجه علاقه مندان به فلان فارسی. دو واژه در فلان فارسی داریم که جای همه فلان ها را می گیرد. یکی فلان است ، و دیگری چیز. اکنون ما از فلان دوم به خاطر راحتی فلان مان استفاده نمی کنیم.

 

فلان کس ، فلان  فلانی را خورد ، و نزدیک بود با فلان  بیافتند به جون هم ، خوشبختانه فلانی پا در میانی کرد ، و کار به فلان جا نکشید، و گرنه می بردنشان فلان جا ، فلان کار را با آنها می کردند.

فلانی ، خیلی فلانش کلفته، فلانش از پارو بالا می ره. آما از فلانش در میاره می گذارد فلان جایش.
فلانی ،از خسیسی فلان نمی کنه ، مبادا فلان شه.

فلانی هیج فلانی نداره ، اما فلانش زیاده و همه اش فلانی میاد.

گربه دستش به فلان نمی رسه میگه فلان  میده.

فلان ما از مو هم باریکتره.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/8/29ساعت 20:42  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

پیش از واجبی ، پس از واجبی

 ساقی ز مرحمت چو یکی جام پر کند     اول نظر به سلسله واجبی ساز کند

برای اولین بار که در کودکی به حمام عمومی رفتم ،نخستین چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد، بوی زننده واجبی بود. بعده ها که پشمم در آمد، از این داروی معجزه آسا استفاده کردم. شاعر می فرماید!

آهک و زرنیخ چه ها می کند    موی ز بیضه جدا می کند.

با آموختن این شعر پر معنی درک کردم ، که این دارو از آهک و زرنیخ  است،وساخت دست نوابغ ایرانی طی هزاران سال می باشد.

 

زمانی که جلای وطن کردم ، تا مدتها رفقای ارذل از ایران برایم می فرستادند. یکبار هم گمرک بسته واجبی را باز کرد، و نمی دانست چیست، من مجبور شدم بروم ، و عملا نشان دهم این به چه درد می خورد، و مقداری از آن را هم به مامور گمرک هدیه کردم. (خوشبختانه آن زمان ما به تروریستی شهره عالم نبودیم که خیال کنند این پلوتونیوم است ، و من می خواهم با آن بمب اتمی بسازم.)

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/8/22ساعت 19:7  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

حسادت گاو

 

محمود و محسن ، از زمان کودکی در قزوین با هم دوست بودند. پدرانشان هم در دهات اطراف قزوین ما لک بودند. تا اینکه در حدود چهل سال پیش در سن هیحده ـ نوزده سالگی محمود به فرانسه برای تحصیل رفت، محسن هم به انگلستان، و بی خبر از یکدیگر. بر حسب تصادف  روزگار من با هردوی آنها آشنا بودم ، بدون اینکه بدانم این دو همدیگر را می شناسند!

 

سه -چهار سال پیش محسن با همسر انگلیسی اش مهمان من بود. صحبت از همه چیز و همه کس شد، من از محمود گفتم. محسن گفت : ای بابا این رفیق دوران بچگی و نوجوانی من است ، خیلی خاطره با هم داریم. اگر ببینمش خوشحال می شوم . من گفتم : می گویم محمود اینجا بیاید ( بلژیک ) تو هم بیا ، تا همدیگر را ببینید.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/8/21ساعت 0:14  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

حرف حسین آقا یکیه !

حسین آقا و گیتی خانم سه چهار ماهی بود که ازدواج کرده بودند. یک شب تو تخت خواب کنار هم دراز کشیده بودند. حسین آقا خواب بود،گیتی خانم خوابش نمی برد، چراغ بغل دستش رو روشن کرد، آهسته بلند شد رفت مجله توفیق رو ورداشت آورد، شروع کرد به خوندن و خندیدن.

حسین آقا از خنده زنش بیدار شد و مجله رو گرفت و پرت کرد و  با شوخی خنده ،خر زنش رو گرفت. بعدش هم خندید و گفت : به جون تو قسم ، هرکی من رو از خواب بیدار کنه خرش رو می گیرم، میدونی که حرف من یکیه.

 

بیچاره گیتی خانم ،از اون به بعد، هر وقت خوابش نمی برد، آروم بلند می شد می رفت تو اتاق نشمین مجله ، یا کتاب می خوند.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/8/15ساعت 12:45  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

آخ جووون بیلاخ

قابل توجه حاجی فیروز ها ! با اهنگ ضربی.

 

دیشب دیدم تیکه ای قشنگ و و زیبا ومامانی

گفتم بده بوسه از اون دو لب خندان یادگاری

ای آهوی فراری

                 قش قش خندید و گفت بیلاخ

گفتم تو چقدر قشنگ ممل مموزی

خدا تو رو فرستاده واسه من روزی

ای نوگل بهاری


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/8/15ساعت 12:40  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

خر بخندید و شد از قهقه سست

یکی بود ، یکی نبود. یک روز مرد مسافری که  راهش را گم کرد بود، گذارش به بیشه ای افتاد. سرگردان نمی دانست به کدام طرف برود تا شاید نشانی برای یافتن راهش بیابد ! که ناگهان صدای غرش چند شیر را شنید. وحشت زده  از درختی که نزدیک اش بود بالا رفت. از فاصله ای نه چندان دور دید تعدادی شیر نر دم  علم کرده اند و به هم غرش می روند و  به هم دندان و چنگال نشان می دهند، و هر لحظه ممکن است همدیگر را بدرند که ناگهان خری از دور تاخت به میانشان آمد .

 مرد به خود گفت هم اکنون این شیرهای خشمناک بر روی خر می پرند و تکه و پاره اش می کنند، ولی با تعجب بسیار دید که شیرها چنگال در چنگ بردند ، دندان به زیر لب پنهان کردند ، دم لای پای نهادند و سر در مقابل خر فرود آوردند. خر عرعر غرایی کرد ، و شیرها گوش تیز کرده سر به زیر به عرعرش گوش فرا دادند ، و  پس از پایان عرعر خر ، یک ــ یک شیرها  نزد خر آمدند و سر تغظیم فرو آرودند ، او پیشانیشان را بوسید ،و شیرها  آرام  هر کدام به طرفی رفتند.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/8/8ساعت 19:45  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

ما آدم های نفهم

ما آدم های نفهم خوب و بد خودمون رو تشخیص نمیدیم. برای مثال: نمیدونیم چرا هزینه زندگی انقدر میره بالا ، بنزین نایاب و گرون میشه ، گوشت گیر نمیاد، قیمت مسکن سرسام آوره. چرا زندانها پر از کسانی که کمترین انتقاد رو می کنن ، و ...

وقتی مواد غذایی گرونن میشه ما کمتر می خوریم لاغر میشیم. بنزین گردون میشه پیاده می ریم ، این خودش ورزشه. گوشت و چربی هم به گفته تمام دانشمندان برای سلامتی خوب نیست. خونه نداریم تابستون تو هوای آزاد می خوابیم ، اینم برای سلامتی خوبه، زمستون هم تنگ هم تو یک سوراخی می تپیم ، اینم  از مصرف سوخت جلوگیری می کنه. البته سوال پیش میاد که خود دولت مردان چرا این کار ها رو نمی کنن . اول اینکه فضولی به ما نیومده، دوم : مرگ با بهشت و حوری هاش  خوبه برای همسایه. زندانی ها همه نوکر اجنبی جاسوس و اراذل قاچاقچی  هستن . جواب بهتر از این؟ دولت مردان ما پای منقل خواب خوراک ندارن و فکر ما هستن و ما آدمها نفهم نمی دونیم.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/7/15ساعت 23:10  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

دعا

آدم برای همه به ویژه بستگان و آشنایان و اطرافیان همیشه بهترین چیز را آرزو می کند. همچنین برای کسی که خدمتی به او بکند . درست همان چیزی که آرزویش را دارد.قدیم دعا می کردند : الهی پیر شوی . الهی خدا به تو عمر دراز بدهد. الهی ابرویت جلوی دوست ودشمن نرود. الهی سلامت باشید. الهی موفق باشید، الهی خدا پدرو مادر شما را بیامرزد، بچه هایت را به تو ببخشد و...دعا بستگی به موقعیت زمان هم دارد. امروز باید گفت: الهی باک ماشین ات پر بنزین باشد، الهی برق ات قطع نشود. الهی بتوانی خرج خانواده ات را بدهی ، الهی دخترت به جرم بد حجابی گرفتار نشود، پسرات به جرم اراذلی کتک نخورد، الهی وقتی از خانه بیرون می روی دوباره برگردی، الهی در صف های گوناگون از پا نیافتی. الهی گرفتار قاچاقچی برای فرار از این مملکت نشوی و پاسپورت بگیری و یک کشور خراب شده  به تو ویزا بدهد ، و بتوانی در آنجا بدون ترس زندگی پیدا کنی .الهی بیمارت جلوی در بیمارستان نمیرد. الهی فرزندت دچار مواد مخره نشود. الهی خدا آنقدر به تو ثروت بدهد که بتوانی روزی یک بار با خانواده ات غذای سیربخوری. الهی برای یک گاعذ پاره از تو باج نخواهند. الهی آسانسور خانه ات خراب نشود تا تو  در آن بمانی. الهی ...

  نوشته شده در  2007/7/10ساعت 17:32  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

پیری

 

از پیر و خرفت شدن نترسید، وقتی شدید خود تان هم نمی دانید.

نشانه های پیری: درد کمر و پا و... ضعیفی چشم، وریختن موی سر و در آمدن بیش از اندازه موی بینی و گوش و سایر نقاط بدن.

فراموشی،و تکرارهر حرف  به خوصوص طتزهای بی مزه،وخاطرات جوانی ، ازجمله شاهکارهای خودتان صدها بار.

چاخان های دیگران را به نام خود کردن، و باور آن.

از همه بد تر پند اندرز دادن به جوانان و خود را عقل کل دانستن.

تمام این نشانه ها  را در خود می بینم

  نوشته شده در  2007/7/10ساعت 16:57  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

مبارزه با گرسنگی در جهان، به ویژه آفریقا

یکی از مسائل مهم سران  و اندیشمندان بشر دوست کشورهای صنعتی مبارزه با گرسنگی در کشورهای فقیر است.

چون من هم یکی از این اندیشمندان هستم، از اینکه می بینم هر سال ملیون ها بشر از گزسنگی می میرند خواب ندارم. (بین خودمان باشد علت بی خوابی من از پر خوری در شب است)

بعد از سالها اندیشه و پر خوری و شب نخوابیدن به این نتیجه رسیدم که فرستادن مواد غذایی مانند گندم ، ذرت ، برنج  و روغن، کوفت و زهر مار، هیچ گونه کمکی به مردم این کشورها نمی کند.

الف ــ اینکه کشورهای فقیر آسیاب برای آردکردن این مواد ،و آتش برای پختن آن ندارند،.

ب ــ قسمت زیادی از این مواد در بندرها ی دور دست می ماند و می پوسد و خوراک موشها و چرندگان و پرندگان می شود ، مقدار کمی از آن هم که با هواپیما بر سر این مردم بیچاره می ریزند کیسه ها بر سر مردم میافتند ، این بیچاره ها زیر آن له می شوند، و اگر هم به به زمین بیافتند با خاک مخلوط می گردد و آن هم دیگر قابل خوردن نیست


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/7/9ساعت 18:28  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

صدای ما

 

آسمان دگر آبی نیست

دود زده، خراش برداشته

از  آسمان خراشها

 

در آسمان خراشها !

از میان  این  دیوارهای آهنی و سیمانی

کجا  صدای ما به گوش همسایه میرسد

که به خدا برسد

 

پرده حریر آبی آسمان ، دود انزجار زده


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/7/9ساعت 12:15  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

یک دلیل تاریخی!

من تماشاگر کنفرانس بروکسل در باره مسایل اتمی ایران در پارلمان اروپایی بودم . نخستین سوالی که از خودم کردم این بود که ، زمانیکه در غرب وشرق صنایع اتمی مانند کارخانه کوکا کولا پشت سر هم می ساختند ، مگر ما دخالت می کردیم که اینها می کنند. به زبانی بهتر چرا اینها فضولی می کنند .جوابش را آقای علی اصغر سلطانیه و همکارانشان به زبان سیاسی داند. اروپا به دلایل اقتصادی همیشه با آهنگ آمریکا می رقصیده ، و گاهی هم  برای اینکه بگوید ما هم قدرتی هستیم ، با قهر نه گفته و با عشوه آری. دوم اینکه اگر ممه برای ما اّخ است چرا برای ده ها کشور دیگرخوب است. اتم خوبه برای همسایه های ما، ولی برای ما ضرر دارد. چرا سازمان ملل این ممه های زهرآلود را از آنها نمی گیرد.

دلیل این هم خیلی روشن است. سازمان ملل که همان سازمان خلل ، یعنی خول ها ی دیوانه باشد بیشترین هزینه اش را دیوانه ای می دهد ،حرف اول آخر را هم اومی زند. هر کس که به حرف اش گوش کرد خوب است ، و گرنه طبق ماده و نرهای کوناگون از طرف این سازمان تحریم یا با خاک یکسان می گردد.  

با همه این دلایل حقیقت امر را بگویم: میان مخافین موفقین نیروی اتمی در ایران ، که هر کدام دلایل خود


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/7/6ساعت 22:12  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

خروس بی محل

جمعی از دوستان و آشنایان از من خواستند تا در مجلسی برایشان صحبتی بکنم. من برای اینکه بتوانم منظورم را خوب بیان کنم تخته سیاهی( سبزی) خواستم و روی آن نکته های اساسی هدف ام را به صورت : الف ، ب ، پ ، ت ... نوشتم و جلوی تخته ایستا دم .  در حدود هشتاد نفر هم در سالنی که برای این منظور  درنطر گرفته بودند حضور داشتند.

هنوز چها ر پنج دقیقه از سخن رانیم ( خیر سرم ) نگذشته بود که: چشم شما روز بد نبیند، بالای بیضه چپ ام ، زیر شکم ام ( بین ران و بیضه ام ) شروع  به خاریدن کرد، چه خاریدنی که بیشتر شبیه به سوزش بود. من برای اینکه محل خارش را بخارانم ، پاهایم را به هم جفت کردم ، و شروع کردم به مالیدن ران هایم به هم . ولی خارش همچنان بیشتر میشد . در این موقع یکی از حاضرین که به گفته خودش ( البته تنها به گفته خودش)استاد ادبیات در دانشگاه ایران بوده ( معلوم نیست کدام دانشگاه )  و اکنون هم در یکی از داتنشگاه های فرانسه( باز هم معلوم نیست کدام دانشگاه) ادبیات قدیم پارسی درس می دهد و شاگردان زیادی دارد، و دکتر در علوم انسانی از سوربن است( البته این آقا جز ده پانزده تا کلمه بیشتر فرانسه بلد نیست) از جایش


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/7/2ساعت 21:8  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

 در این بازار زندگی

مطاع حجره ها ریاست

حجره اشان پر زمشتری

دخل اشان پر

              کاسبان شاد

 خریدار با تزویر می پردازد

 به دروغ فسم می آراید

             به صد چندان آبش می کند

در این بازار زندگی من هم دکه ای دارم

 مطاع ام عشق است

کسب ام کساد

           کو مشتری .  8 اوت 2004

  نوشته شده در  2007/6/30ساعت 19:39  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

دروغ جهانی

گاهی ما گفتار گذشتگان را بدون اینکه در باره اش بیاندیشیم ، یا آن را آزمایش کرده باشیم می پذیریم .

می گویند یک خر دو بار در چاله نمی افتد.  این سخن درست نیست. زندگی یگ چاله ندارد، بلکه هزارها ، ممکن است در چاله پیشی نیافتیم ، ولی چاله دیگری جلوی پای ما است ، و ما آن را نمی بینیم  و در آن میافتیم . خر هم به همچنین در چاله ای که پشت سر گذاشته نمی افتد ، بلکه در چاله ای جدید. هر بار به نحوی دیگری سرم کلاه می رود . این گفته را که همه ملت ها به تمام زبان ها آن را به کار می برند، من تجربه کردم و با آن خوب اندیشیدم ، و پی بردم یک  دروغ  جهانی است، همه می گویند بدون انیشیدن . تنها من بنا بر نجربه خودم  به نا درستی آن آگاه گشتم. 

  نوشته شده در  2007/6/25ساعت 20:36  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

در جنگ عراق و ایران،  مسجد یک از دهات دور افتاده ویران گشته بود. مردم  پول برای بازسازی مسجد نداشتند، دولت هم به فکر ساختمان آن نبود. ملا محمد پیش نماز آنجا شب و روز دست به دامن خدا می شد و دعا می کرد که معجزه ای رخ دهد ، و شخص ثروتمندی پیدا شود تا از سر رحم خیر خواهی این مسجد را دوباره بسازد.یک شب ملا محمد درحال دعا به خوب رفت ، و خواب دید که شیطان نزد او آمده و می گوید : من مسجد تو را از نو می سازم ، به شرطی که اولین نفر که وارد مسجد شد مال من باشد. ملامحمد پذیرفت.فردا صبح وقتی مردم از خواب بیدار گشتند، ناگهان چشم اشان به مسجدی افتاد زیبا، با گنبد طلایی ، مناره های بلند پر نقش نگار . یکباره مردم به مسجد هجوم بردند، ولی دم در مسجد دیدند شیطان خندان در حیاط مسجد پا بر لب حوض کاشی کاری ایستاده. هیچ کس جرات نکرد وارد مسجد شود. در این ضمن ملا محمد سوار بر خرش جمعیت را شکافت تا درم در مسجد آمد، از خر پیاده شد، پشت خر ایستاد، و با عصایش چنان محکم بر کپل خر کوبید ، که حیوان زبان بسته تا لب حوض نزدیک شیطان دوید. شیطان ابرو در هم کشید و گفت: ملا باز هم من در دام حیله تو افتادم، و از نظر ناپدید شد. ادامه ندارد


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/6/25ساعت 18:37  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

بابا ولم کنین

هروقت به شما  می رسم میگین یچیزی راجع به احمدی نژاد بنویس . بابا ولم کنین هرکی که دستش به دکمه های کی بورد خورده راجع به احمدی نژاد یک متلکی  نوشته، کاری ندارم به اون حرفهایی که پشت سر این مرد بزرگ می زنن . کسی که تگفته و ننوشته منم . حالا که اصرار می کنین می نویسم :

احمدی نژاد مهربان است    عزیز   آخوندان     است

به  نرمی  می زند  حرف     اما همه اش چاخان است

 احمدی نژاد نیست ترسو     رئیس  جمهوران  است

 

  نوشته شده در  2007/6/25ساعت 11:56  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

آگهی

مردی هستم چهل ساله ، از فامیل اصیل ایرانی و با فرهنگ ایرانی . قد نسبتا بلند، وزن متوسط، دکتر در اقتصاد،بدون هر گونه اعتیاد، علاقه مند به ورزش ، موسیقی و نقاشی، شاغل در یک شرکت بزرگ با درآمد خوب ، دارای خانه شخصی  و اتومبیل ، شیک پوش . دارای پای چپ شماره 43 ، مایل ام با مردی با همین مشخصات با پای راست  آشنا شوم ، تا در صورت توافق بتوانیم با هم یک جفت کفش بخریم . علاقه مندان می توانند با من به وسیله ایمیل ... یا تلفن ... تماس بگیرند. یکشنبه 22 فرودین 1378ــ 11 آوریل 1999 از کتاب خر تو خر یا جهان بینی خر

 

  نوشته شده در  2007/6/21ساعت 23:37  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

جلوگیری از یک فاجعه تاریخی

                                                       نامه سر گشاده به دولت مردان ایران

 

دولت استعمار گر و توسعه خواه آمریکا در نطر دارد در سال 2020 یک پایگاه  در کره ما بنا کند، به بهانه اینکه از آنجا به کره مریخ و زهره و سایر ستاره گان  بروند، و با کشف آب شاید هم نفت در کره ماه ومریخ می خواهند آنجا را ضمیمه ایالت متحده آمریکا نمایند. هر جا که آشه کچل فراشه ، هرجا که نفته آمریکا جاش تخته

طبق مدارک تاریخی کره ماه متعلق به ملت ایران است.  هزار سال پیش از اینکه کشوری به نام امریکا به وسیله دزدان دریایی آنگلیسی خاک بر سر به وجود بیاید، شعرای ما اشعار زیادی در باره ما گفته اند، و من چند نمونه کوچک آن را در زیر یا آوری می کنم ، چنانچه اگر بخواهیم تمام شعر ا ، و اشعارشان نام ببریم به ده ها سال پژوهش با همکاری  ده ها دانشکده و با تعداد زیادی پژوهشگر احتیاج است .

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/6/21ساعت 17:11  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

نامه سر تنگ به هموطنانم

هموطنان گرامی ما ایرانیان با راهنمایی و کوشش  روشتفکران امان دوره مردنیته را با موفقیت و کامیابی  پشت سر نهادیم. در این دوران پر افتخار ما  صاحب انترنت و ایمل و تلفن دستی شدیم، و اکنون اغلب ما نان نداریم بخوریم ، ولی ناویگیشن داریم . و وارد دوران پست مدرن شده ایم .

چند هفته پیش من با ناویگیشن به جنگل برای راهپیمایی رفتم ،و طوری این دستگاه را دستم گرفتم که رهگذران ببینند .  این دستگاه به زبان فرانسه  گفت: راست بر و، راست برو، راست برو . رفتم چند دقیقه بعد گفت : بپیچ  راست ... من به طرف چپ رفتم داد زد : راست ، راست ،راست . من چون چپ دست هستم و با دست راست طهارت می کنم ، و با دست چپ غذا می خورم ،دست چپ و راستم را عوضی می گیرم. با سر افکندگی وقتی به مستراح می روم فراموش می کنم که با پای چپ وارد شوم ، بعد که سر مستراح می نشینم شک می کنم و بلند می شوم میرو م بیرون و با پای چپ وارد می شوم .به هر حال ناویگیشن داد: زد کره خر نفهم بی شعور مگه نگفتم سمت را ست برو.  رهگذارن به من نگاه می کرند و می خندیند .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/6/13ساعت 21:21  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

 

زنان نامدار گمنام ، بانو مهوش، و مادر حسن

مدتی است که به  زنان و مردان بزرگ تاریخ امان میا ندیشم. . زمانی که بدون پیش داوری و دوراندیشی نگریستم  دیدم جای دو زن  بزرگ در صفحات تاریخ ما خالی است. این دو زن روان شادان  بانومهوش و مادر حسن هستند.

 

بانو مهوش در اثر تصادف اتوبیل در پاییز غمگین سال 1340 به رحمت ایزیدی پیوست ،زنی بود که با زندگی اش خیلی از مردان را تکان داد، و با مرگش نزدیک بود جنوب تهران را سیل ببرد. و در مراسم  خاکسپاری اش بیش از یک ملیون نفر از مردم شریف تهران و حومه بدون زور سر نیزه و دیناری شرکت نمودند.

این زن شیر دل با شجاعت از خودش و جامعه مرد سالار ما پرسید: تو که از هند اومدی ، با ماشین بنز اومدی ، انقده بودی ، انقده شدی، جون من بگو این کون کجه ؟  ملت شرف جنوب شهر فریاد می زد ،کی می گه کجه؟


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/29ساعت 20:14  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

من و مملی

حوتدث زندگی مثل ماری میمونه چمبله زده ، آدم نمی دونه سرش کجاست ، تهش کجاست. من و مملی هم خیلی داستان با هم داریم ، نمیدونم کدومش رو بگم .

در حدود ده دوازده سالمون بود. یک روز با هم رفتیم سینما دماوند، خیابون ری . دو زار دادیم جفتمون رقتیم تو . قبلا هم ده شهی تخمه هندونه خریدیم با هم نصف کردیم.

اول فیلم لور هادری بود، خیلی خندیدیم. بعدش سامسون دلیله بود. جون شما ساموسون چیکار می کرد، ینفری صد تا می زد. من مات مبهوت مشغول تماشا ، مملی هم زرپ زرپ پارازیت ول می کردو می گفت دروغه.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/22ساعت 0:31  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

درد بی درمان ملت ایران

حمید رفیق من که به ایران رفته بود برگشت ، و من را به خانه اش دعوت کرد. سر غذا دیدم خمیر نان را در میاورد و با آن مجسمه میسازد، و به دهنش می گذارد. و از من هم میخواهد از آن مجسمه ها بخورم.

راستش را بخواهید ،ترسیدم، فکر کردم دیوانه شده. انگار فکر من را خواند و گفت: فکر نکن که من دیوانه ام ، در ایران این مرض را گرفتم و اینجا خود به خود خوب می شود.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/21ساعت 23:3  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

اول واجبی ، بعد دستما ل

سعید مدیر عامل یکی از کاخانه جات پارچه بافی در جاده شاهعبدالعظیم بود. او اهل سیاست نبود و تمام حواسش جمع کاخانه بود.صبح زود میامد سر کارش ، شب هم بر می گشت نزد خانواده اش . وقتی انقلاب شد با همسر دو تا دخترهایش رفت آمریکا و رستوران بازکرد.

بعد از چند سال که در آمریکا بود،  رفت ایران ، یک هفته اول بعد از دیدن بستگا نش ، خیلی مایل بود برود و آن کارخانه را از نزدیک ببیند، چند بار هم با تاکسی از جلویش گذشت ،


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/21ساعت 12:53  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

حسن  یکی  عیب دیگری است

آورده اند روزی جوانکی در باغچه منزل نشسته بود و بانک بر مادر زد و گفت : مادر غذایی بده تا بخوردم که من بسیار گرسنه ام .

مادر بشقابی از خاگینه با نا ن برای فرزند دلبند خویش  بیاورد. جوانک مشغول به خوردن بود که مرغی بر نانش نوک زد. جوانک  گفت برو ای  مرغ کون گشاد.

مرغ گفت: اگر کون من تنگ بودی تو از کجا خوردی ، این غذا که تو در بشقابت می بینی  از کون من  بیرون آمده .جوانک از سخن خویش پشیمان گشت و از مرغ پوزش خواست. نادان ازکون گشاد خویش شرمگین بود و خیال می کرد که مرغ راهم از این بابت ننگی است. این داستان بگفتم تا همه کس بدانند ، آنچه در  یکی سبب شرم است ، در دیگری باعث سر افرازی است. چنانکه سوراخ برای دیگ حسنی نبودی ، ولی برای آبکش ملاحتی است . بزرگان گفته اند: نیکی آبکش به سوراخ است و عیب دیگ در سوراخ.

نکته: دیگ به دیگ موگوید رویت سیاه   سه پایه می گوید سلالا

4 آبان 1369 یادم . آمد زاد روز شاهنشاه آریا مهر / فرهنگ بی فرهنگ ها ادامه ندارد

  نوشته شده در  2007/5/21ساعت 11:47  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

دو تا تخم

حسن کبا بی داشت تعریف می کرد واسه رضا کچل. آره تو بمیری  رضا خار این روزگار رو، بعد از یک عمری حسرت یک ماشین نو ، نوی نو هم نبود ، پونزده سالش بیشتر نبود خریدم هزار پونصد تومن، رفتم تو جاده قم ، سگ دست بردیم  ، زرپی زدم  تو کون  یک کامیون ، داغون داغون شد.

رضا کچل: خوب شد  خودت و بچه ها  توری نشدین.

حسن کبابی: مادر بچه ها که خونه بود، خودم رو راست می گی، شانس آوردم، ولی این دوتا کره خر حرومزاده  اگه بگی مهم نبود، مادرشون از مرغ که تخم کنه راحت تر میزاد، این دوتا تخم رو می ذاشتم زیرش ، دوتا کره خر دیگه میزایید، آخه ماشین رو بگو ، ما با هاس چقدر دیگه  دو واره دست بسوزونیم  و دود کباب بخوریم تا بتونیم یماشین دیگه بخرم.  30 مهر 1369 / فرهنگ بی فرهنگ ها

 

ادامه ندارد

  نوشته شده در  2007/5/21ساعت 10:58  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

بچه پر رو

شاغلام داشت تعریف می کرد واسه آقا جلال : آره این جمشید پسرم انقدر پر روئه که حساب نداره. بهش میگم برو نون بگیر، میگه من برم نون بگیرم تو بخوری،میگم پولشو من میدم ،میگه: پس خودتم برو بگیر. داشتم با مادرش ور می رفتم، ضرپی گتابچه اش رو آورد و گفت می خوام مشق کنم . اصلا اهل درس و مشق نیست آ .گفتم این دو زار رو بگیر برو تو کوچه بازی کن. گفت زکی ، بابای فتحعلی بهش یه تومن میده، من به تو که بابامی و دوست دارم، اونم ننه امه و ما درمه و واسم عزیزه تخفیف کلی میدم ، نفری چهاره زار، جمعش میشه هشت هزار، یک شهی هم کمتر نمیشه ،اگه یخوردم زور بگی دااد میزنم. ( این خانواده ها اغلب در یک اتاق اجاره ای زندگی می کردند)

30مهر1369ــ 22اکتبر 1990 / فرهنگ بی فرهنگ ها

 

ادامه ندارد


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/21ساعت 10:30  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

ایران زر

حاج محسن رو کرد به حاح محمود و گفت : جفتشون تازه عمامه ای وکیل مجلس، راستی شنیدم وقتی طیاره های ایران زر خراب میشه می برن فرانکفورت تعمیر می کنن، خوب این طیاره به این گندگی وقتی خراب شه با چی می برن تا فرانکفورت؟

حاج محمود ــ مسلمه ، میذارن تو طیاره های ساخت صنایع سپاه پاسداران، می برن اونجا، تعمیر که شد دوواره میذارن تو همون طیاره بر می گردونن.

 حاج محسن ــ خر خدا  ، وقتیی طیاره درست بشه می تونه خودش بر گرده.

حاج محمود ــ اول اینکه خر خودتی ، دوم اینکه این طوری تو انرجی صرفه جویی میشه، مجبور نیستن تو دوتاشون بنزین بزنن

حاج محسن ــ اگه این طیاره های ساخت سپاه پاسدارن انقدر بزرگه که ار اتوبوس توش جا می گیره چرا تا حالا ما ندیدیم؟


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/19ساعت 23:23  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

پیش از اینکه ماه و ستارگان

 در پرتو خورشید جلوه ببازند

و، به دریای نیستی بروند

این برخاست و از خواب بیدارم کرد

 

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/18ساعت 18:2  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

 در بین جمعی نشسته بودم . هرکس دلیلی که برای پناهندگی اش ارائه داده بود گفت. منجمله آقا رضا گفت:

من رفتم کونیست ام ، و تقاضای پناندگی کردم . کمیسر به من جواب رد داد و گفت همه ایرانی قبل از تو همین حرف را زدند. بعد گفتم بهائی بودم .مراجعه کردند به مرکز بهائی ها و فمهدیدند من دروغ می گویم ، باز هم تقاضایم رد شد.

بعد از مدتی گفتم من سلطنت خواه بودم . گفتند : می خواستی نباشی ، مگر آدم با شعور در یک جمهوری اسلامی سلطنت خواه می شود.تقاضایم رد شد. گفتم مسیحی بودم . گفتند دروغ می گوئی .خیلی ها قبل از تو به این عنوان تقاضای پناهندگی کردند. رفتم گفتم بابا من همجنس گرا هستم ، در این موقع یک نره خری را آوردند و گفتند ... من فرار کردم ، این هم نشد .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/18ساعت 16:57  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

 در بین جمعی نشسته بودم . هرکس دلیلی که برای پناهندگی اش ارائه داده بود گفت. منجمله آقا رضا گفت:

من رفتم کونیست ام ، و تقاضای پناندگی کردم . کمیسر به من جواب رد داد و گفت همه ایرانی قبل از تو همین حرف را زدند. بعد گفتم بهائی بودم .مراجعه کردند به مرکز بهائی ها و فمهدیدند من دروغ می گویم ، باز هم تقاضایم رد شد.

بعد از مدتی گفتم من سلطنت خواه بودم . گفتند : می خواستی نباشی ، مگر آدم با شعور در یک جمهوری اسلامی سلطنت خواه می شود.تقاضایم رد شد. گفتم مسیحی بودم . گفتند دروغ می گوئی .خیلی ها قبل از تو به این عنوان تقاضای پناهندگی کردند. رفتم گفتم بابا من همجنس گرا هستم ، در این موقع یک نره خری را آوردند و گفتند ... من فرار کردم ، این هم نشد .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/18ساعت 11:50  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

مستر ژاک دالر، جدِ  جدشان مغول بودند و شغل شرف اشان ساربانی ، وبین ایران و چین و هنوستان و عثمانی تا مصر مسافرت می کردند.

در حدود دویست سال پیش یکی از اجداد ایشان در دهلی اقامت گزید و شغل شریف تجارت را پیشه خود ساخت. نسل بعدی با همکاری انگلیس  در چین اولین کارگاه تریاک مالی را افتتاح فرمودند. و کارشان رونق فراوان یافت. نسل بعدی در لندن به کار واردات چای از هند و صدور محصولات صنعتی شدند. نسل بعدی که پدر مستر دالر باشند در سال 1900 به علت مشکلات مالی با برادرها در آمریکا مقیم شد و در آنجا به کشاورزی مشغول گردیدند که در درون زمینش نفت پیدا شد.( امیدوارم در حساب اشتباه نکرده باشم.)

نابرده رنج گنج میسر نمی شود . مزد آن گرفت که یکدفعه نفت پیدا کرد.

 


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/17ساعت 13:15  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

روز دوم سوم عید بود. بچه ها همه لباس نو پوشیدن بودن . بعضی هام افصار خر ( کراوات) گردنشون بود. سر کوچه دردار  اتوبوس خط هفت نگه داشت . دو تا زن تقریبا مسن چادر سیاه به سر  پیاده شدن. پشت سرشون هم یک خانم جوون توالت کرده موهای میزام فتیله کرده با دامن خیلی تنگ تا زیر زانو مثل مارلین مونرو، کونشو تکون میداد پیاده شد. یکی ار این دوتا خانم چادری  انقدر کونش کنده بود که اگه یکی مثل خودش از اونور یگ کوچه تنگ  میومد باهاس یکیشون میرفت تو یک خونه تا اون یکی رد می شد.

خانم جوونه با فاصله با اون دوتا خانم راه می رفت و میخواست بفهمونه که با اونا نیست. برعکس اون دوتا خانم میخواستن نشون بدن که با این خانم هستن.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/15ساعت 16:18  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

نوشته شده در مهر 1371 – شپتامبر 1992

 

الهام گرفته از کتاب  ًهرگز بدون دخترم ً نوشته بتی محمودی که پر فروش ترین کتاب آن سالها شد و از آن نیز فیلمی ساختند. در آن زمان هر کتابی ( اکنون هم همچنین) که سبب بیشتر منزوی کردن ایران میشد با تبلیغات آمریکا مورد تو جه قرار می گرفت. این کتاب به چندین زبان ترجمه گردید.

 

هرگز بدون مادر زنم : همانطور که میدانید دوسال قبل به علت زندانی شدن یک خانم بلژیکی در ایران به جرم جاسی برای اسراییل و آمریکا ، روابط این دو کشور نزدیک به قطع شدن بود، و چند ماه پیش کتابی به نام هرگز بدون مادر زنم  به قلم" آندره ..." منتشر گردید که این کتاب سر وصدای زیادی کرد و پر فروش ترین کتا ب  سال شناخته شد .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/14ساعت 13:40  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

دانشمندان و پژوهشگران برای عقب ماندگی ایران دلایل بسیاری آورده اند که حتما با چندی از آنها شما آشنا هستید که از دید این پژوهشگر و صاحب نطر و عمق اندیش این دلایل اساسی  نمی باشند. و من تنها آدمی هستم ( آدم یعنی من ) که به علتهای اصلی آن پی برده ام.

 

یکی از دلیل اساسی عقب ماندگی ما زبان ما است . این اندیشه  تنها من نیست ، بلکه عده ای از پژوهشگران ایرانی دیگر هم  صد سال پیش به این موضوغ پی برده اند، ولی کسی آنها را جدی نگرفته  و پژوهش های آن ها را ادامه نداده .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/14ساعت 13:34  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin

خانها آقایون ، سلام ، درود، گود مرنینگ ، گود افتر نون،گود نایت، گود بای سر،بابا گود بای سر.

برین گم شین خارجی ها. دوهزار. پونصد ساله که دارین ما رو استثمار و استکبار و استعمال می کنین، دیگه چی میخواین از جون ما .

تمام بدبختی های ما تقصر این خارجی هاست.  خبال کنین این خارجی هانیومده بودن ایران. اصلا کشوری به نام ایران رو نمی شتاختن ، ما از تاریخ گذشته امون خبری نداشتیم .


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/14ساعت 13:26  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
در کشورهایی که با حکومتی مردم سالار اداره می شوند ، دولت مردان  از( پادشاه و خانواده اش) یا رئیس جمهور و سایر اعضا دولت  هیچگونه مصونیتی از سوی نشریات و رسانه ها نداشته و اغلب به صورتی گسترده به هجو و طنزو کاریکاتور کشیده می شوند. و از جانب آنها هیچ گونه عکس العملی نشان داده نمی شود.چون آگاه اند به اینکه مردم آنها را برای خدمت به خود این مقام برگزیده اند ، در این صورت ملت حق دارد هر گونه که میاندیشند در باره آنها بگویند و بنویسند. حتی طنر و هجو سبب محبوبیت آنها بین مردم  می گردد. ولی در کشورهایی با حکومت استبدادی، چون بنای حکومت بر زور است ، نه به خواست ملت کمترین انتقاد چه با نوشتن مقاله و یا هجو و  ظنز و  کاریکاتور مبتکرینش سخت مجارات  و زندانی و شکنجه می شوند حتی به قتل می رسند.


ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/5/2ساعت 23:46  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
درود؛نوشتار شماره یک.
هم وطنان عزیز : نچسین نگوزین حسنی خیار کاشته .  خر و بیار و باقالی بار کن .بله من  هم با اصرار عمه بزرگوارم صاحب کامپویترو اینترنت و ایمیل شدم . آخه چند سالی میشه که هرکی از عمه اش قهر می کنه افکار و دانش اش رو به عالم صادر می کنه .

همه در تمام موضوعات صاحب نظر شدن . با وجودیکه من هم مثل بقیه مردم از عمه ام قهر کرده بودم ، ولی اون مرتب به من نامه مینوشت: خاک بر سرت از ننه قمر گرفته تا قوچعلی همه انترنت و ایمیل دارن ، تو که خیر سرت نویسنده ای نداری ، درسته که با تو قهرم ، ولی این دلیل نمیشه که تو که برادر زاده منی و پایتخت اروپا هم نشستی  این چیزا رو نداشته باشی .

ادامه مطلب
  نوشته شده در  2007/4/20ساعت 14:56  توسط ابوالفضل اردوخانی  |  | دنباله Donbaleh | بالاترین Balatarin
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  
کلیه حقوق برای نویسنده محفوظ است