
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ● |
نمی دانم تو با من چه کردی
تمام درد من را درمان نمودی
کمرم بود چون کمان رستم
تو با یک میله راستش نمودی
شکمِ چون خمره ام می داد عذابم
شکافتی و دوختی و صافش نمودی
دو بیضه بود چون ماست در کیسه
تو بالا بردی و جمع اش نمودی
آه ای پزشک نازنینم
ز بینی و چشم بود آبی سرازیر
تو با لیزر هر دو را خشکش نمودی
دو لوچه بود آویزان روی چانه
تو همچون دو قیطانش نمودی
دندان های سیاه و سبز و زرد را
تو چون مرمر، سپیدشان نمودی
تن و سر من بود چون سر تو گّر
تو با پمادی پر از مویش نمودی
دو زانو دو ارنجم بود کج و خم
نمی دانم چگونه راستش نمودی
فلانم که دائم چرت می زد
تو ویاگرا مرا تجویز نمودی
چو گفتم وصف تو بهر دوستان
همه از من تقاضای نشان تو نمودی
آه ای پزشک نازنینم
نمی دانم با من چه کردی
سپاس از تو ،مرا جوان نمودی
13 دی 1386 ــ 3 ژانویه 2008
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|