
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ● |
خیال می کنی !
با هر ضربه شلاق که به من می زنی
قصری در باغ بهشت، می خری
با قطره ، قطره خونم
حوض کوثر را پر از آب زلال می کنی،
خود را سیر آب می کنی.
خیال می کنی !
با هر زخمی که به من می زنی،
بوسه بر لب حوری بهشتی می زنی!
زمانی که در حال مرگم،
در بهشت قدم می زنی ،
میوه بهشتی می خوری!
به تو رشک نمی برم ،
برای تو غمگینم،
تنها ، خیال می کنی ... !
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|