
● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ● |
خونه خدا!؟
خداوندا تو خیلی خونه داری،
کنار هر خونه اما بی خونه داری!
تو هر ده کوره یک خونه داری،
تو هر شهری تو صدها خونه داری.
اگر هرشبِ سال، تو یک خونهات بخوابی،
بازم چند هزار خونه زیاد میاری!
و هر خونه یه متولی و یک امام داری.
تو خونهات متملق و دروغگو داری.
خداوندا خونه ات خالیست همیشه،
چرا این خونه هیچوقت پر نمیشه؟!
خونه ات، مسجد و سیناگوگ و کلیساست،
یا اینکه معبد زرتشت و بوداست.
کنار این خونه ها، صدها گرسنه
هرکدومش از زندگیش دست شسته
جایی که فقیره نداره،
زیر سرما و گرما یه لونه،
میخوای چکار کنی این همه خونه؟
خداوندا اگر که تو خدایی،
بده به هرکسی یک سرپناهی!
شاید که این حرفا همه اش یکجور دروغه
واسه اینکه دکان مفت خوران برجا بمونه.
۲۵ مرداد 1388 ــ۱۴ اوت 2009 ـ بروکسل ـ اردوخانی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|