<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>           «شــــوخـــــی و جـــــــدی»</title>
<link>http://ordoukhani.blogfa.com/</link>
<description>● ● ● داستانهای بلند و کوتاه و طنز ● ● ●</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Nov 2009 00:29:10 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نیاز به عشق داشتم و نمی دانستم!</title>
<link>http://ordoukhani.blogfa.com/post-404.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;نیاز به عشق داشتم و نمی&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;دانستم!&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;کیومرث را سالها با چهره ای افسرده و گوشه‌گیر می دیدم. تنها کسی بودم که با او رابطه دوستی داشت. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;می دانستم فتانه که با دو دخترش از این فرار کرده با کیومرث ازدواج مصلحتی کرد تا بتواند اجازه اقامت بگیرد. آنها در یک خانه با هم زندگی می کردند، ولی هیچ وقت جایی با هم دیده نمی شدند. اصلا در بین ایرانیان دیده نمی شدند. می&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;دانستم، خودش برایم گفته بود؛ کیومرث مهندس برق از دانشگاه تهران بود، مردی اهل کتاب، سالها در مقام های مهم در ایران کار می کرد. چند سال پس از انقلاب خود را بازنشسته کرده، هر چه داشته فروخته، و به اینجا آمده، حالا در یک شرکت بلژیکی که از ایران می شناخت کار میکند. هرگز ازدواج نکرده بود، این اولین بار بود، آن هم مصلحتی، به خاطر کمک به فتانه و دخترهایش. او اغلب از سرنوشت گله می کرد، ولی هیچوقت از کسی کمترین &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;گله‌ای نداشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;یکبار با چهره ای شاد به دیدارم آمد. پس از چند جرعه شراب گفت: همیشه افسوس می‌خوردم که مسیحی نیستم، تا در کلیسا جلوی&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;عیسی مسیح زانو بزنم و اشک بریزم و هر چه درد در دل دارم بیرون بریزم، اما اکنون دیگر افسوس نمی‌خورم. حالا نزد تنها دوستم، &lt;/B&gt;&lt;B&gt;آن&lt;/B&gt;&lt;B&gt;چه مرا سال ها رنج می داده، می خواهم بیان کنم.&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;با خنده گفتم: اگر بنویسم چه؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;ــ بنویس! هر چه دلت می خواهد بنویس.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 00:29:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ordoukhani&amp;postid=404</comments>
<dc:creator>ordoukhani</dc:creator>
<guid>http://ordoukhani.blogfa.com/post-404.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نشسته اند و آرام اشک می ریزند!</title>
<link>http://ordoukhani.blogfa.com/post-403.aspx</link>
<description>&lt;H4 dir=rtl&gt; &lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نشسته اند و آرام اشک می ریزند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به مادر و پدرانِ فرزندانی که جان خود را در راهِ آزادی ایران از دست دادند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;زمانی که فرزندم خرسال بود، و می رفتم او را از کودکستان به خانه بیاورم، وقتی به تمام کودکان در حیاط نگاه می کردم، گویی همه آنها کودکان من بودند. میان آنها به دنبال کودک خود می گشتم، تا فرزند خود را بیابم.&lt;/FONT&gt;&lt;/H4&gt;
&lt;H4 dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;موقع برگشتن، چند تایی که راهشان با ما یکی بود، قیل و قال کنان با خود می آوردم، در کوچه، پس کوچه ها زنگ این خانه و آن خانه را می زدم، مادر یا پدر کودکی خندان دم در می آمد، پس از سلام و احوالپرسی کوتاه، همراه با تعارف&quot; بفرمایید تو&quot;.&lt;BR&gt;پس از آن تنها با فرزندم، گاهی هم با کودکانی که پدر و مادرشان هنوز سر کار بودند، به خانه بر می گشتم. پس از ساعتی آنها می آمدند و فرزندشان را می بردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H4&gt;
&lt;H4 dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; اکنون که در گورستان کودکان آن روز، جوانان امروز قدم می زنم، به یاد آن روزها در کودکستان می افتم، گویی همه این جوانان، فرزندان من اند. دیگر نمی توانم چند تایی را با خود تا دم خانه شان ببرم. تنها بر سر مزار فرزندم سر به زیر می نشینم و اشک می ریزم. وقتی سر بلند می کنم، می بینم اینجا و آنجا، بر سر گوری، پدر یا مادری، و یا هر دو با هم، بر سر مزاری نشسته اند و در سکوت، آرام اشک می ریزند.&lt;/FONT&gt;&lt;/H4&gt;
&lt;H4 dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;7 آبان 1388 ـ 29 اکتبر 2009 ـ اردوخانی ـ بروکسل&lt;/FONT&gt;&lt;/H4&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 15:25:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ordoukhani&amp;postid=403</comments>
<dc:creator>ordoukhani</dc:creator>
<guid>http://ordoukhani.blogfa.com/post-403.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خروسی که روش کم شد!</title>
<link>http://ordoukhani.blogfa.com/post-402.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;خروسی که روش کم شد! &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;یکی بود یکی نبود. توی مزرعه چند تا مرغ خالخالی قشنگ بودن، با یک خروس به اسم ماشاله خان. مرغ ها وقتی می خواستن تخم بذارن و حتی بعد از تخم گذاری قد قدی می کردند که حساب نداشت. ماشاله خان از سر و صدای مرغ ها در تمام روز درعذاب و بود و زجر می بُرد، و فریاد می کشید بر سر مرغها؛ &quot;یک تخم گذاشتن که این همه سر و صدا و داد و بیداد نداره، مگه تخم طلا می ذارین؟!&quot; کاری نداریم به اینکه مرغ ها وقت و بی وقت قوقولی قوقوی ماشاله خان را می شنیدن و هیچی نمی گفتن!&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;ماشاله خان از سر و صدای مرغ ها داشت دیوونه می شد. هرچی به مرغها می گفت ساکت باشین چاره شون نمی شد. خودتون را بذارین جای یک مرغ! تخم به اون بزرگی کردن درد داره! خوب، وقتی هم کسی درد داره، از درد فریاد می زنه. مرغ ها هم واسه همین، این قدر سر وصدا می کنن، نه برای تبلیغ تخمشون!&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;ماشاله خان وقتی دید دیگه نمی تونه تحمل کنه، پیش خودش گفت: &quot;دوراه دارم؛ بذارم و فرار کنم، یا اینکه وقتی سر و صدای مرغ ها بلند شد، بزنم تو سرشون. فرار کردن، یعنی دل کندن از این مرغهای قشنگ و مامانی؟! امکان نداره! خروس باید احمق باشه تا این کار رو بکنه. پس بهتره هر وقت مرغی  قد قد کرد آنقدر بزنم تو سرش تا خفه شه. دو سه تاشون رو که بزنم، بقیه هم، حساب کار خودشون رو می کنن.&quot;  &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از اون به بعد هر وقت، مرغی موقع تخم گذاشتن، سر وصدا راه می نداخت، ماشاله خان آنقدر میزدش تا خفه شه. کاری نداریم به اینکه چند تا مرغ ها از تخم رفتن، چند تا هم مَردن! &lt;BR&gt;هر چی مرغ ها به ماشاله خان می گفتن: &quot;تخم گذاشتن درد داره، ما نمی تونیم داد و بیداد نکنیم. اگه خروسی (مردی) تو هم یک دفعه تخم بذار تا ببینی ما چی می کشیم؟‍!&quot; ماشاله خان نمی خواست قبول کنه و می گفت: &quot;من خروسم (مِّردم) و غیرت دارم. کار خروس قوقولی قوقو کردن و مواظبت از مرغ هاس (ناموسش)، نه تخم گذاشتن!&quot;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;خلاصه چه درد سرتون بدم! مرغ هایی که تخم می ذاشتن، تو دلشون قد قد می کردن و به ماشاله خان هم نفرین. &lt;BR&gt;خدای مرغها وقتی این وضع رو دید، دلش واسه مرغ ها سوخت. و وقتی ماشاله خان شب خواب بود یک تخم تو دلش گذاشت. &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;ماشاله خان کله سحر که از خواب بیدار شد خواست قوقولی قوقو کنه، حس کرد دل درد داره. دور خودش چرخید ، قوقولی قوقوی خفه ای سر داد و به جای قوقولی قوقو، قد قد کرد. مرتب هم صداش بلند تر می شد. به طوریکه وقتی نزدیک ظهر موقع تخم گذاشتنش بود، صداش تا هفت تا مزرعه می رسید. وقتی هم تخم گذاشت، بی هوش شد. چند ساعت بعدش که به هوش اومد سرش رو انداخت پایین دیگه هم هیچ مرغی رو نزد. سر و صدای مرغ ها رو هم اگه می شنید صداش در نمی اومد. از همه مهم تر وقت بی وقت هم نمی خوند. غیرت و ناموسش رو هم فراموش کرد. خلاصه روش برای همیشه کم شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;1 آبان 1388 ـ 23 اکتبر 2009 ـ اردوخانی ــ بروکسل&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 10:43:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ordoukhani&amp;postid=402</comments>
<dc:creator>ordoukhani</dc:creator>
<guid>http://ordoukhani.blogfa.com/post-402.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خبرنگار خَرَکی ما از کلن گزارش می دهد</title>
<link>http://ordoukhani.blogfa.com/post-401.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;خبرنگار خَرَکی ما از کلن گزارش می دهد&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به تعداد خرهای باغ وحش شهر کلن اضافه شد. &lt;BR&gt;بر اساس این گزارش، دو خر پیشین صاحب یک بچه شدند. پدر، البته چند ماه پیش از زنی دیگر نیز صاحب بچه شده بود. &lt;BR&gt;حالا دو بچه و پدر و مادر به اتفاق در باغ وحش شهر کلن زندگی می کنند. &lt;BR&gt;بچه بزرگتر صدری نام دارد و در29سپتامبر متولد شده و بچه کوچکتر جعفر نام دارد و در یازده اکتبر به دنیا آمده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;بنا به گفته خبرنگار روزنامه، نژاد این خرها در حال حاضر در حال انقراض است و کلاً بیش از 600 رأس در جهان وجود ندارد. اصل آنها به منطقه شمال ایران (احتمالاً آذربایجان و شاید خلخال که نژاد خرهای آن مشهور است) تعلق دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;به عکس‌ها نگاه کنید و کیف کنید از این طراوت و زیبایی. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;                      &lt;IMG alt=http://img2.tinypic.info/files/kkr56hxfesk0m2oufcrs.jpg src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/kkr56hxfesk0m2oufcrs.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;                      &lt;IMG alt=http://img2.tinypic.info/files/ipyli1t22n9w5obbb3lh.jpg src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/ipyli1t22n9w5obbb3lh.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;                      &lt;IMG alt=http://img2.tinypic.info/files/0me4bxtd37309ya0sjbr.jpg src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/0me4bxtd37309ya0sjbr.jpg&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;وجه مشترک ما با آنها در تبعیدی بودنمان نهفته است. هر دو ما به اجبار به اینجا آمده‌ایم. حال نمی دانم آنها نیز هوای ایران در سر دارند یا نه؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;۳۰ مهر ۱۳۸۸ ـ ۲۲ اکتبر ۲۰۰۹ ـ اردوخانی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 12:55:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ordoukhani&amp;postid=401</comments>
<dc:creator>ordoukhani</dc:creator>
<guid>http://ordoukhani.blogfa.com/post-401.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خر باید بود، یا خر مردرند!</title>
<link>http://ordoukhani.blogfa.com/post-400.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;خر باید بود، یا خر مردرند!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;خسته بودم ازتظاهر و دروغ، خسته. &lt;BR&gt;خسته بودم از ریا. خسته بودم از رادیو تلویزیون، نشریات و تبلیغات. &lt;BR&gt;خسته بودم از حسادت، از تنفر. &lt;BR&gt;خسته بودم از سلام و خداحافظی. ( پوزش می خواهم، از درود و خدا نگهدار) از احوالپرسی های کلیشه ای، از همدمی، از هم غمی. از خود. آرزو می کردم کاشکی خری بودم در میان خرها.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;با چنین اندیشه ای به خواب رفتم. خواب دیدم در دشتی سرسبز میان گروهی  خرهستم که دور مرا گرفته اند، و با نگاهی شگفت انگیز، در عین حال تحقیر آمیز، مرا نگاه می کنند. خوشحال فریاد زدم من خرم و دلیل به میان آنها آمدن ام را گفتم. &lt;BR&gt;یکی با عرعری گفت: خر که لباس ندارد. با دندن لباس از تن ام کندند. فورا دستم را جلوی آلت جنسی ام گرفتم. قهقه شان به آسمان بلند شد. عرق شرم از پیشانی من سرازیر گشت. &lt;BR&gt;یکی گفت: فرقی بین آنچه لای پای تو است و سایر اعضای بدن ات نیست، چرا از عریان کردن آن شرم داری؟ مگر مال دزدی، یا چیز گران بهایی در بین پا داری که آن را مخفی می کنی؟ اولین آدم برگ انجیر جلوی خود گرفت، تو نیز مانند او یک آدمی!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;گفتم: پدرم مرا کره خر صدا می کرد، هر کره خری روزی خر می شود، آیا این دلیل بر خر بودن من نیست؟ &lt;BR&gt;یکی با  تمسخر گفت: شما آدم ها همدیگر را دکتر صدا می کنید. در صورتیکه او به اندازه من خاصیت پشکل ماده خر را نمی دانید* یکی را رئیس، او از ریاست تنها زور گویی و دزدی را آموخته، و برای حفظ مقامش به هر جنایتی دست می زند. یکی را امیر، که او هم از امیری بیش از رئیس نمی داند. یکی را قاضی، او هم از قضاوت تنها ظلم کردن را آموخته، و ... تو هم آدمی هستی مانند بقیه آدم ها! &lt;BR&gt;آرام دورم خالی شد. تنهای تنها ماندم.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;غمگین از خواب بیدار شدم، صدایی در گوشم گفت: غم مخور چنین دشتی وجود ندارد. خرها در باغ وحش ها زندانی اند، یا زیر ستم و بار مردمان. بهشت برین حتی برای خران هم وجود ندارد. تنها خر مردرند ها هستند که بر خر مراد سوارند. &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;خر باید بود، یا خر مرد رند!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;*روغن پشکل ماچه الاغ را برای مداوای زخم به کار می بردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;17مهر 1388 ــ 19  اکتبر 2009 ــ بروکسل ــ اردوخانی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 11:35:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ordoukhani&amp;postid=400</comments>
<dc:creator>ordoukhani</dc:creator>
<guid>http://ordoukhani.blogfa.com/post-400.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مصاحبه با یک خر ایرانی در باغ اهل ( باغ وحش) کُلن-آلمان</title>
<link>http://ordoukhani.blogfa.com/post-399.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مصاحبه با یک خر ایرانی در باغ اهل ( باغ وحش) کُلن-آلمان&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;در این چند دهه پس از انقلاب اسلامی در ایران با بسیاری از هموطنانمان که کمتر نشانی از خریت (خرد!) نداشتند، مصاحبه شده، جز خر واقعی ایرانی. و اغلب آنها به جز تعریف از خدمات خود و دروغ  چیزی نگفته اند. بدین جهت&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; &quot; برای مصاحبه با یکی از خرهای اصیل ایرانی در باغ اهل ( باغ وحش) کلن در کشور آلمان که چند خر ایرانی در آنجا پناهنده اند رفتم . چون زبان &quot;خری&quot; برای شما قابل فهم نیست، من گفته های او را به پارسی ترجمه می کنم. یادآوی می کنم خر با همه دانش و خردمندی‌اش موجودی بسیار فروتن است، و از هرگونه واژه مانند جنابعالی، حضرت اشرف، ارداتمند، نوکرم، چاکرم، استاد و غیره بیزار است. با این وجود من &quot;خر&quot; را استاد خود می دانم. در ضمن اگر میان مصاحبه تیزی رها کرده، دلیل بر بی ادبی‌اش ندانید، بلکه این نشان از آزداگی اوست. &lt;BR&gt;                    &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://rezasoleimani.persiangig.com/image/IMG_1114.JPG&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 13:25:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ordoukhani&amp;postid=399</comments>
<dc:creator>ordoukhani</dc:creator>
<guid>http://ordoukhani.blogfa.com/post-399.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه سر گشاده به (استادم) خر!</title>
<link>http://ordoukhani.blogfa.com/post-398.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نامه سر گشاده به (استادم) خر!                                                     &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;                                                                     خرکی خردمند مرا بود استاد&lt;BR&gt;                                                                     بجز راستی هیچ مرا یاد نداد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;درود بر تو! ای موجود مهربان، ای بهتر از انسان، ای مظهر آزادگی و آزاد اندیشی خرد! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;هر آدمی  زیاد می خورد، می گویند مثل خر می خورد! کی تو بیش از احتیاجت خوردی؟ آدم‌های ابله و نادان، پر گو و تنبل و تن پرور، از وزیر و وکیل و حاکم و پادشاه گرفته تا ... را به تو تشبیه می کنند. اما تو کوشا ترینی. تو در تمام تاریخ هیچ کار ابلهانه ای نکردی. تو کاشف خط مستقیم هستی. تو دو بار پایت در چاله نمی‌افتد. در صورتیکه ما آدم‌ها در تاریخ مرتب اشتباهات مان را تکرار کردیم و می کنیم.  من به دلیل توهینی که در دوران تاریخ به تو شده، با تمام وجود از تو پوزش می‌خواهم. و به نشانه احترام، مجسمه‌ات را &quot;تو ای استاد خردمندم&quot; بالای درِ خانه‌ام  نصب کردم.* &lt;A href=&quot;http://img2.tinypic.info/files/yhh8g0vokyfabtrh1il9.jpg&quot;&gt;برای دیدن عکس بزرگ کلیک کنید!&lt;/A&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;              &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://img2.tinypic.info/files/p7o36jk91kb2whqhsd0d.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;EM&gt;زیر مجسمه خر و روی پلاک سیاه به زبان ندرلند نوشته شده؛ &quot;استاد من خر، خدمتگذار بشر&quot;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 03 Sep 2009 14:05:31 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ordoukhani&amp;postid=398</comments>
<dc:creator>ordoukhani</dc:creator>
<guid>http://ordoukhani.blogfa.com/post-398.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> بازنده ندارد!</title>
<link>http://ordoukhani.blogfa.com/post-397.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;بازنده ندارد!&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;قمار بازی می کنم،&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;می برم، شاد،&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;دیگری می بازد، غمگین،&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;پشیمان!&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;عشق باری می کنم،&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;می برم، مست،&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دیگری هم می برد،&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;مست تر از من.&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;عشق بازی پشیمانی ندارد!!&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;عشق بازی، بازی دگری است،&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;بازنده ندارد!!&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;2۱ مرداد 1388 ـ 10 ا.ت 2009 ـ بروکسل ـ اردوخانی&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Aug 2009 15:15:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ordoukhani&amp;postid=397</comments>
<dc:creator>ordoukhani</dc:creator>
<guid>http://ordoukhani.blogfa.com/post-397.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خونه خدا!؟</title>
<link>http://ordoukhani.blogfa.com/post-396.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;خونه خدا!؟&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;خداوندا تو خیلی خونه داری،&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;کنار هر خونه اما بی خونه داری!&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;تو هر ده کوره یک خونه داری، &lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;تو هر شهری تو صدها خونه داری.&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;اگر هرشبِ سال، تو یک خونه‌ات بخوابی، &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;بازم چند هزار خونه زیاد میاری!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;و هر خونه یه متولی و یک امام داری.&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;تو خونه‌ات متملق و دروغگو داری.&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;خداوندا خونه ات خالیست همیشه، &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;چرا این خونه هیچوقت پر نمیشه؟!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;خونه ات، مسجد و سیناگوگ و کلیساست، &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;یا اینکه معبد زرتشت و بوداست.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;کنار این خونه ها، صدها گرسنه &lt;BR&gt;هرکدومش از زندگیش دست شسته&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;جایی که فقیره نداره،&lt;BR&gt;زیر سرما و گرما یه لونه،&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;می‌خوای چکار کنی این همه خونه؟&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;خداوندا اگر که تو خدایی،&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;بده به هرکسی یک سرپناهی!&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;شاید که این حرفا همه اش یکجور دروغه&lt;BR&gt;واسه اینکه دکان مفت خوران برجا بمونه.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt; ۲۵&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt; مرداد 1388 ــ۱۴  اوت 2009 ـ بروکسل ـ اردوخانی&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 20:18:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ordoukhani&amp;postid=396</comments>
<dc:creator>ordoukhani</dc:creator>
<guid>http://ordoukhani.blogfa.com/post-396.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نکند دروغ می گویند؟! </title>
<link>http://ordoukhani.blogfa.com/post-395.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;نکند دروغ می گویند؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;من در شوره زار زاده شدم،&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;تشنه ام، تشنه!&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;می گویند: دشتی سر سبز و خرم بوده،&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;با درختان سر به فلک کشیده،&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;آهوان زیبا&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;پرندگان خوش آواز، &lt;BR&gt;پروانه های رنگارنگ،&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;و گل‌های رنگارنگ &lt;BR&gt;که عطرش مست می کرد.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;چشمه های فراوان از کوهساران.&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;من که ندیدم، تنها شنیدم!&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;من، جز شوره زار چیزی نمی بینم،&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;جز خار، اینجا و آنجا گیاهی نمی بینم.&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;جز مار، ملخ و عقرب، موجودی نمی بینم.&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;من در شوره زار زاده شدم،&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;تشنه ام، تشنه!&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;نکند دروغ می گویند؟!&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3 face=&quot;times new roman, times, serif&quot;&gt;21 مرداد 1388- 12 اوت 2009- ابوالفضل اردوخانی-بروکسل&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 12 Aug 2009 13:05:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ordoukhani&amp;postid=395</comments>
<dc:creator>ordoukhani</dc:creator>
<guid>http://ordoukhani.blogfa.com/post-395.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
